تبليغاتX
نسرین
اگر روزهای شنبه از شهرهای مرکز استان با هواپیما به تهران برگردید بسته به وسعت استان هفت هشت تا روحانی معزز می بینید که با جلال و شکوه از کار طاقت فرسای نماز جمعه در حال بازگشت به تهران و یا قم هستند.یک چیز دیگر هم می بینید یک آقایی که دنبالشان می دود و جعبه های سوغاتی و هدیه های استاندار و شهردار و فرماندار به امام جمعه را با خود حمل میکند.به اینها می گویند "آخوند پروازی". تقبل الله

پ.ن. البته این را هم بگویم که تازه اینها رده پایین ها و کلاس پایین هایشان هستند. آنهایی که با هزینه ناچیز در طول ده سال دوره فشرده  آموزش زبان انگلیسی دیده باشند به کشورهای دیگر و ینگه دنیا می روند.

 

پ.پ.ن. این عکس هم جالب است. یک راه حل خوب برای اینکه هم لباس سربازی را از تن سربازها دربیاورید که کسی نفهمد زبان بسته ها را به زور برای نماز جمعه آورده اند هم خلاف قانون عمل نکرده باشی به قول یکی از کامنت گذارها اسمش "اجباری" است دیگر!
البته شاید هم دانش آموزند که در شرایط ایران با گزینش و نمره دینی و اخلاق و ... آن هم یک نوع اجباری است . عارفه می گفت وقتی می خواستند از مدرسه اجازه بگیرند که برای دیدن بازی ایران-استرالیا به خانه بروند معلم پرورشی می گوید اگر همه تان برای نماز جماعت بیایید اجازه می دهم بروید
مرسی از پرستوی عزیز به خاطر عکس

+ نوشته شده توسط نسرین در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 و ساعت 9:59 |

نشسته بودم روی صندلی و در حالی که روزنامه می خواندم منتظر مصاحبه با یکی از مسئولان ورزش  بودم. خانمی وارد اتاق شد شماره تلفنی را گرفت و مشغول صحبت شد:

-          به ما گفته شده این هفته نوبت ماست که باید برای کار فرهنگی  چهل نفر از بچه های تیم را برای نماز جمعه ببریم. شما اطلاع دارید؟

-          ...

-          آخر من از کجا پیدایشان کنم؟

-          ...

-          گفته اند باید گزارشش را هم بنویسیم .منظورشان چیست؟ گزارش تصویری از بچه ها می خواهند؟ باید عکس بگیریم؟

-          ...

-          سی نفر؟

-          ...

-          آخر اصلا آن روز ما تمرین داریم

...

و در آخر با عصبانیت گوشی را گذاشت.

 

+ نوشته شده توسط نسرین در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 19:12 |
اينكه بخواهيم ايستگاه‌هاي جداگانه‌اي براي زنان درست كنيم يا اگر حادثه اي رخ داد منتظر شويم آنها بيايند اصلا درست نيست 
ولی اصلا درست است که بخواهیم ایستگاههای جداگانه ای  برای مردان درست کنیم و اگر حادثه ای رخ داد منتظر شویم تا بیایند.

 

پ.ن. " ما به دنبال اين هستيم كه زودتر به محل وقوع حادثه برسيم و به آسيب ديدگان كمك كنيم"

آخر این هم شد دلیل؟ خوب است همه می دانیم شما فقط خاک انداز می آورید جزغاله آدمها و خاکستر خانه ملت را جمع می کنید یک آبی هم روش می پاشید، خب مثل یک انسان فهیم که طرفش را هم فهیم حساب می کند بگو نمی خواهیم زن استخدام کنیم.
اصلا اول بگو در طی این دو سال چند بار این زنها را به ماموریت فرستادید و تایم گرفتید و دیدید که دیرتر از آقایان می رسند؟ مگر قرار است بدوند که فکر می کنی(!!!) مردان زودتر می رسند؟ یا شاید قرار است مثل همه چیزهای دیگر که جنس بدتر و بنجل ترش را به زنها می دهند  ماشین آتش نشانی خانمها هم یک ماشین قراضه زهوار در رفته باشد؟

موضوع این است که باید ببینم آن "اصلی" که بر طبق آن "اصلا درست نیست"، را از کجا آورده ای؟

+ نوشته شده توسط نسرین در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:27 |
 

تحصن دانشجویان دانشگاه سهند تبریز در اعتراض به قصد یکی از استادان برای تجاوز به یک دختر دانشجو
( و این)

این تیتر باید ما را بسیار خشمگین کند و دیگ غیرت و انسانیت و شرفمان را به جوش بیاورد! دختر بیچاره! فکر کن الان چه بی آبرویی دارد تحمل می کند.دیگر چه کسی حاضر می شود با او ازدواج کند؟ خانواده اش حتما داغان هستند و فشار روحی زیادی را تحمل می کنند. حالا با این افسردگی و ناراحتی روحی حتما ترک تحصیل می کند یا مرخصی تحصیلی می گیرد.

این تنها مورد از این دست اخبار نیست.اخبار سایت کمیسیون زنان تحکیم درباره تجاوز به دختری در دانشگاه کرمانشاه یا علامه بیشترین خواننده و بازتاب را داشت،در حالیکه دانشجوهای دختر ستاره دار یا احیای عفافبانان درهای ورودی دانشگاه توجه چندانی را جلب نکرد.

چرا ماجراهای مربوط به رابطه جنسی اینقدر بزرگنمایی می شود و سرش جنجال به پا می شود؟ این خودش یک نوع از آنور بام افتادن است. درست است که اجبار زن به رابطه جنسی خلاف حقوق بشر است و کسانی که سالها پیش مساله خشونت جنسی علیه زنان و تجاوز را برجسته کردند خواهان توجه به خواست جنسی زن و پاسداشت حرمت انسانی زن در رابطه جنسی شدند(چیزی که آن موقع اصلا مساله ای بدیهی یا حتا پذیرفتنی نبود)ولی اغراق و مبالغه در این باره به تفکراتی از همان دست دامن می زند. عباراتی مثل"هتک حرمت" وقتی مترادف با "تجاوز جنسی" به کار می رود ناخودآگاه همان تفکر سنتی را تایید می کند که حرمت زن به بکارت و دوری او از رابطه جنسی است و حتا اگر برخلاف خواست او این بکارت از بین رفته باشد و این رابطه برقرار شده باشد حرمت او زایل شده است.


چه فرقی است میان کسی که دزد به او زده یا صاحبکار حقوقش را نداده یا کسی که مورد اصابت ضربه چاقوی یک چاقوکش واقع شده ؛ با کسی که به او تجاوز شده؟ آیا کسی که از او دزدی شده شرمنده عالم و آدم می شود و زانوی غم به بغل می گیرد و از جهان کناره می گیرد و سعی می کند برای همه توجیه کند که تقصیر او نبوده که دزد به خانه اش زده و خانواده اش هم دائم نگرانند و به همه توضیح می دهند که او اصلا تقصیری در جریان دزدی نداشته؟ تجاوز هم مثل همان دزدی است. یک نفر برخلاف خواسته خود و با اعمال زور یا نفوذ وادار به رابطه ای شده و حالا می تواند به مقام قضایی مراجعه و از فرد متجاوز شکایت کند.می دانم می گویید تجاوز با دزدی خیلی فرق دارد و ضربه روحی و روانی کسی که به او تجاوز شده قابل مقایسه با یک مالباخته نیست اما  از کجا معلوم که اگر ما، یا بهتر بگویم نظام مردسالار مسلط بر عقل و ذهن ما و جامعه ما ، انقدر این مسله را حاد جلوه نمی داد و درباره آن اغراق و مبالغه نمی کرد و آن را "از دست رفتن عفت و شرف و عزت و حرمت"آن زن و خانواده اش نمی دانست  شاید اصلا چنین اثار روحی روانی شدید هم بر فرد به جا نمی گذاشت.
یک فرد فقیر و مستاصل یا تنبل و تن پرور و مفت خور با توسل به زور مال کسی را می دزدد و یک بیمار جنسی  یا یک انسان با تربیت ناصحیح و احتمالا سادیست به زور با کسی رابطه جنسی برقرار می کند. چرا باید در مورد اول مساله  به پیگیری قانونی و انگشت نگاری و چهره نگاری ختم شود و در مورد دوم تیتر روزنامه ها شود و بیانیه صادر شود و جریان با آب و تاب و تفصیل و توضیح فراوان مدام تکرار شود؟ این خودش یک نوع کنترل بدن زنان است. ترساندن آنها از "مورد تجاوز واقع شدن"، تشویق آنها به پرهیز هرچه بیشتر از هر نوع رابطه جدید و نامطمئن یا هر نوع محیط تازه و ناآشنا؛ جلوه دادن رابطه جنسی به عنوان چیزی که فقط "مرد"خواهان آن است آن هم تنها با زور.

چرا تضییع هیچ کدام دیگر از حقوق زنان و دختران این کشور باعث چنین تحصنها و بیانیه هایی نمی شود؟چرا اخراج کارمندان زن به دلیل بدحجابی که حقوق بسیاری را ضایع می کند فریادی از کسی برنمی اورد؟ چرا اجبار زنی به استعفا از سمت خود، فقط و فقط به دلیل زن بودن خشم هیچ کس را برنمی انگیزد؟ چرا تعیین نوع پوشش دختران را تجاوز به انها به شمار نمی اوریم ؟ چرا دهها زن در انتظار  اعدام به جرم همسرکشی ، به دلیل نداشتن حق طلاق ، عواطف ما را جریحه دار نمی کند و دست به تحصن و تجمع نمی زنیم؟

متاسفانه بعضی وقتها ناآگاهانه خود ما سنتهاو تفکرات موهن و ضدانسانی را زنده نگاه می داریم و گاه حتا با ژستهای بشردوستانه و حتا دفاع از حقوق زنان  آن را توجیه می کنیم ولی حقیقت این است که چون با شعار "ناموس" و "غیرت" و "هتک حرمت" و ... ذهنهای مبتلا به بیماری پنهان مردسالاری و تفکرات ضد زن زودتر و بیشتر به ما می پیوندد و می توان از آن به نفع انتقاد از حکومت و زیر سوال بردن آن استفاده کرد ، ترجیح می دهیم زیر این پرچم نیروهای مخالف حکومت را گرد هم آوریم.احتمالا اگر چهار تا شعار مثل  "در کشور اسلامی فلان شد" و" دختر مسلمان را بهمان کردند" هم اضافه کنیم هزینه اش کمتر هم می شود.

پ.ن. می دانم دانشجویان متحصن خواسته های دیگری هم دارند که اتفاقا جزو معدود مواردی است که خواسته های فمینیستی در تجمعی مطرح شده است ولی می بینیم که در همه رسانه ها و اخبار تاکیر بیشتر روی قضیه تجاوز است و دانشجویان سهند هم کم و بیش از این جو راضی اند و اعتراضی ندارند.
+ نوشته شده توسط نسرین در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:2 |

مکرمه آزاد شد

این خبر خیلی خیلی بزرگتر از چیزی است که فکر کنید!

امسال در کنکور کارشناسی ارشد مطالعات زنان یکی از سوالات این بود:

زانیه را برای حکم سنگسار تا کجا در خاک قرار می دهند:

۱- تا کمر
۲- تا گردن
۳-...
۴-...

و این یعنی عناد با  حقوق بشر، یعنی دهن کجی به کمپین سنگساری ها، یعنی که گور بابای انسانیت و شرف و .. ما هر غلطی بخواهیم می کنیم و شما نمی توانید مانع وحشی گری های ما باشید.آن روز که شنیدم این سوال در کنکور مطرح شده از شدت استیصال و ناامیدی و از این حجم رذالت گریه کردم.احساس می کردم واقعا ما بیهوده دست و پا می زنیم و جنگ  پشه با حبشه است.
هنوز هم همان است .واقعا نظام کنونی ایران هیچ ابایی از فشار های بین المللی ندارد و اصلا عشق گرد و خاک کردن دارد و اینجاست که شجاعت و ذکاوت و البته پشتکار شادی صدر، وکیل مکرمه عیان می شود. واقعا این شاهکار است که در این موقعیت دهشتناک و در این هجمه اخبار ناگوار بتوان چنین دستاورد بزرگی داشت.
به شادی ایمان داشتم و ایمانم بیشتر شد .

محبوبه عباسقلی زاده فیلم مستندی از زندگی مکرمه ساخته که من هر بار می بینم مو بر تنم راست می شود ، ولی نخواستند که زیباترین صحنه ، یعنی لحظه دریافت حکم توسط مکرمه و وکیلش در فیلم ثبت شود! اشکالی ندارد، شادی او یک لحظه و چند لحظه نیست.اتفاقا هنوز در شوک است و هنوز لحظه واقعی شادی اش نرسیده

 

آن لحظه را ثبت خواهیم کرد

 

پ.ن. پست بالا را خیلی سریع نوشتم .لازم است از بقیه اعضای کمپین سنگسار هم اسم ببرم. از جمله آسیه امینی که گزارش خوبی هم به مجله زنان داد  و دوستانی که در خارج از کشور از این کمپین حمایت کردند.

+ نوشته شده توسط نسرین در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 و ساعت 10:52 |
تأخیر معنادار وزارت کشور به چه معناست؟

این اصلاح طلبها اند آی کیو هستند! تشخیص داده اند که معنادار است ولی دیگر اینکه چه معنایی می دهد مظلومیت و شور و نشاطشان اجازه نمی دهد بگویند!

+ نوشته شده توسط نسرین در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 و ساعت 19:32 |
جمهوری اسلامی ، در آستانه عید نوروز به رسم هزاران ساله ایرانیان  قصد دارد خانه تکانی و پاکسازی کرده و کتابخانه ها را از گرد و غبار و آلودگی کتابها پاک  کند!

به این می گویند یک خانه تکانی اصولی! از سرچشمه باید بست!

پاکسازی کتابفروشی ها به این راحتی نیست و برایشان خرج دارد ولی به زودی برای آن هم یک فکری می کنند.
به نظر من پاکسازی را از کتابها و مجلات فمینیستی آغاز می کنند، قبلا هم هشدار داده بودم !

 

+ نوشته شده توسط نسرین در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 و ساعت 14:0 |
فیلم تجمع اعتراضی زنان در روز هشت مارس سال ۱۳۸۴

حتما ببینید! گرچه حتی یک صدم خشونت و وحشیگری نیروی انتظامی در آن دیده نمی شود، چون اجازه عکس و فیلم گرفتن ندادند و دوربینها را گرفتند و شکستند.
باتومها دائم بالا می رفت و  وقتی با شدت هرچه تمامتر پایین می آمد ، فریادها بود که به هوا می رفت.
در آن روز هم از پلیس کتک خوردم هم از پسری که به خاطر متلک گفتنش باهاش درگیر شدم. خیلی قابل درک بود که او که می دید پلیس با چه الفاظ زشتی با ما صحبت می کند و لت و پارمان می کند به خود اجازه چنین رفتاری بدهد.
ترانه ای که روی فیلم هست خیلی پرمعناست: به قانون رسما تنی تو! فقط تن!  بگو نه!
در این نظام مردسالار ،  زن فقط تن است و باید نه هیچ چیز جز این از او خواست و نه او باید چیزی بیش از نیاز تن از زندگی بخواهد.

درد باتوم و کبودی تن را فراموش کرده ام ولی حقارت زن بودن در جمهوری اسلامی را هرگز !

نوشته ام درباره آن روز و شعر زیبای سارا:

در قانون شما اگر تن هستم

بر ریشه تبعیض تبرزن هستم

از هیبت غول سان نمی ترسم هیچ

تهدید نکن حقیر! من زن هستم

+ نوشته شده توسط نسرین در شنبه هجدهم اسفند 1386 و ساعت 12:40 |
دوستی تعریف می کرد  از اینترنت شماره یک شرکت خدماتی برای نظافت منزل را پیدا کردم. زنگ زدم روی پیغام گیر بود:

اینجا ستاد انتخاباتی اصولگرایان اصلاح طلب است ، پیغام یا فکس خود را بگذارید!

 گفتم خب می گفتی بیایند شاید به درد این یک کار بخورند! گفت: نه بابا! یک وقت دیدی به جای نظافت خانه داروی نظافت به خوردمان دادند!

+ نوشته شده توسط نسرین در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 و ساعت 21:17 |
سارا پولی یادتونه؟ "قصه های جزیره". ببینید چقدر بزرگ شده. ۲۹ سالشه و اولین کارشو داره کارگردانی می کنه! یادش به خیر

اون موقع چشماش خیلی بدجنس بود.الان به اون شدت بدجنس نیست ولی همون حالتو داره

Sarah Polley

پ.ن. والا من سواد انگلیسی زیادی ندارم از متن پایین عکس فکر کردم اولین کارگردانی سارا پولی بوده. دوستی تذکر داده که من اشتباه کردم.

+ نوشته شده توسط نسرین در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 و ساعت 12:21 |