ای بابا! هنوز این آدرس را در گوگل خوانت داری؟ هی  گفتی برو بلاگر حالا رفتم دیگه! تشریف بیاور آنجا! :)

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 17:25 توسط نسرین |

به پیشنهاد دوستان و در راستای تحریم بلاگفا و حفظ "دری وری نوشت" هایم به اینجا اسباب کشی کردم.

خداحافظ سرویس وطنی پست، خائن، مال مردم خور(دری وری مردم خور)، آدم فروش، مزدور و مشکل دار!

ایشالا ورشکست بشی.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 18:21 توسط نسرین |

اگر می خواهید یکی از تفاوتهای مهم و اساسی بحث حجاب در ایران با کشورهای دیگر را بفهمید این و  این مطلب را (به قلم یک خانم چادری) بخوانید. امیدوارم این دوست خوبم قسمت بعدی مطلبش را هم بنویسد.


پ.ن. مثل اینکه این دوستم به خیل آن دسته از دوستانم پیوسته که چادر را کنار گذاشته اند. البته منظور من بیشتر مذهبی و معتقد به حجاب بودن ایشان بود.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 16:23 توسط نسرین |

امروز با یکی از دوستانم که همسرش شنبه بازداشت شده است، رفتیم اوین واسه گرفتن وقت ملاقات. مردی که پشت کامپیوتر بود و مشخصات را می پرسید، سوال کرد جرمش چه بوده. دوستم جواب داد "جرایم اینترنتی". مرد جواب داد :" از این وبلاگها و دری وری ها؟" !! می خواستم بگویم اگر وبلاگ دری وری است پس جناب رئیس جمهورتان هم که وبلاگ دارد دری وری نویس است. کاش می شد این حرف و هزار حرف دیگر را گفت، داد زد ، توی صورتشان تف کرد.
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 14:58 توسط نسرین |

موقع دیدن تصویر زن فرانسوی و نازک افشار در دادگاه دقیقن همین نفرت و انزجار که در متن  زیر آمده در من هم به وجود آمد و خوشحالم که فردی آن را به قلم آورده.

مطلب زیر را از اینجا آوردم.

در بیدادگاه‌های مضحکی که کودتاچیان به راه انداخته‌اند، نه فقط شرف و آبروی انسان‌ها، که والاترین ارزش‌های دینی و اخلاقی هم به مفتضح‌ترین وضع ممکن قربانی می‌شود. عکس‌هایی که از متهمان زن بیدادگاه دوم منتشر شد، یکی از دردناک‌ترین تجلی‌های به قدرت رسیدن حکومتی بنیادگرا و مرتجع در نگاهش به مسائل مربوط به زنان بود. از چادر رنگی کهنه‌ای که به زور بر سر نازک افشاری، کارمند سفارت فرانسه کرده بودند تا حجاب اجباری که بر تن و موهای ریس، شهروند فرانسوی مقیم ایران؛ حکایت از نگاهی واپس‌گرایانه و بنیادگرایانه به مساله حق انتخاب زن به عنوان یک انسان و شهروند آزاد در وهله نخست و حکم حجاب در وهله دوم دارد. هیچ زن مسلمانی نیست که دلش از دیدن صحنه‌های مضحک و در عین حال دردآور زنان حاضر در بیدادگاه امروز، به خاطر برباد رفتن زیباترین و والاترین ارزش‌های دین اسلام نلرزد. شرمتان باد که نه فقط شرف و انسانیت و اخلاق، که حتی دین خدا را هم با کودتای ننگین‌تان نشانه رفته‌اید!


+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 9:13 توسط نسرین |

کاش دوربینی مراسم تحلیف احمدی نژاد را در خانه عزاداران کشته شدگان انتخابات ثبت می کرد.

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 10:10 توسط نسرین |

دنبال شمع سیاه می گشتم که کنار عکست روشن کنم؛ ولی گفتم چرا سیاه؟ سیاه  رنگِ دلِ آن جلادهایی است که قلبت را دریدند. پس چهار شمع سبز خریدم. جایت همیشه سبز بهزاد جان!


 بهت که می گفتم شکل محمدرضا فروتنی کلی حال می کردی و وقتی می گفتم حتا از او هم خوش تیپ تر، می گفتی پس چرا یک زن خوب واسم پیدا نمی کنی!

بدن نازنینت تا ساعتی دیگر زیر انبوه خاک مدفون خواهد شد ولی یادت، خاطره مهربانی هایت و شوخی هایت همیشه می ماند.

پ.ن. پست دردناک نیما را اینجا بخوانید.

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 10:51 توسط نسرین |

دیروز یک پست کوتاه نوشتم که چون بلاگفا قاط زده بود نتوانستم بگذارم. کاملترش را به میدان دادم و الان اینجا می گذارم.


هفته گذشته خبری منتشر شد مبنی بر اینکه یک خانم مجسمه ساز به نام پائولا اسلاتر نیم تنه ندا آقاسلطان را ساخته است تا در روز 25 جولای، روز جهانی همبستگی با مبارزات آزادی خواهانه مردم ابران، نمایش داده شود. حجاب ندا در این مجسمه یک سربند و روسری روی آن است که فقط گردی صورت او نمایان است. این عکسی بود که تنها در روزهای اول پس از کشته شدن ندا چندبار نشان داده شد و پس از آن عکسهای دیگری از او منتشر شد که بدون حجاب بود. این سوال برایم پیش آمد که چه چیزی باعث شده که این مجسمه ساز این عکس را برای الگوی خود انتخاب کند. این مطلب را وبلاگم هم منتشر کردم تا نظر دیگران را هم بدانم.

 مطابقت با کلیشه های رایج درباره زنان مسلمان و جالب بودن حجاب برای غربی ها حدسهایی بود که محتمل به نظر می رسید. یکی از دوستان در بخش نظرات این پست، پاسخی که اسلاتر به ای میل او داده بود را برایم کامنت گذاشته بود. پاسخ او این بود :" من کاملا با شما در مورد اينکه اگر مجسمه ندا بدون حجاب اش بود بهتر ميشد موافقم. ولی من ساختن مجسمه او را زمانی شروع کردم که تنها عکس کاملا تائيد شده او عکسی بود که او حجاب داشت وگرنه من ترجيح ميدادم مجسمه او را آزاد و طبيعی بسازم. اميدوارم يک روز امکانی بوجود آيد که بتوان يک مجسمه تاريخی از ندا را برای يک ايران آزاد ساخت. بسيار علاقمندم مجسمه او را به مثابه يک فرشته، "فرشته ايران، فرشته آزادی" بسازم و مسلمن مجسمه او را بدون حجابی که موهای زيبايش را بپوشاند بسازم. افکارم و دعاهای من با شما و مردم ايران در مبارزه تان برای رسيدن به دموکراسی و آزادی در ايران است. عشق و نور به شما دوست من".

من هم در ای میلی به او نوشتم که تمام زنان ایرانی ناچارند یکی از این عکس ها داشته باشند چون در غیر این صورت نمی توانند گذرنامه بگیرند و خود من دو بار ناچار شدم عکسم را عوض کنم چون ماموران اداره گذرنامه به دلیل حجاب ناکافی عکس هایم را رد کرده بودند. به او گفتم "این ندای ما نیست" ندا و بسیاری زنان دیگر این روزها در خیابان فریاد می زنند "نه روسری نه توسری" آنها خواهان پایان یافتن سی سال تحمیل حجاب و تحمیل نوع خاص حجاب حکومتی هستند که به ضرب باتوم و لگد مجبور به داشتن آن شده اند. گفتم اگر تو این ندا را ندای واقعی بدانی  میلیونها زن ایرانی را ناامید می کنی و به مبارزه صد ساله زنان ایرانی برای احقاق حقوق اولیه شان بی احترامی می کنی.

پاسخ او این بود:" من بیبش از شصت ای میل از ایرانی ها دریافت کرده ام که این مجسمه را به همین شکل دوست دارند و می گویند او شبیه مریم مقدس، مادر ترزا یا یک قدیسه جنگجوست. در عین حال تعدادی هم ای میل دریافت کرده ام که اصرار داشته اند که مجسمه ای بدون حجاب از او بسازم که متاسفانه برایم سخت است زیرا قبلن هزینه مواد و برونز لازم برای مجسمه را پرداخته ام که بسیار گران است"

کاش می شد بدانم جنسیت  آن شصت نفر چیست،  محل سکونتشان کجاست و چه درکی از حجاب زنان ایرانی دارند. آیا در کنار اخبار زن مصری کشته شده در دادگاه آلمان و ممنوعیت داشتن حجاب در دانشگاههای ترکیه و بعضی از کشورهای غربی، خبر و تصویری از سی سال سرکوب زنان ایران به خاطر پوشش دیده و شنیده اند یا نه؟ آیا می دانند ایران تنها کشوری است که حجاب در آن اجباری است و زنان  به خاطر حجاب از کار اخراج می شوند،شکنجه وتحقیر می شوند و شلاق می خورند؟

متاسفم که آن شصت نفر ای میل زده اند و این عکس را "روحانی" و شبیه مریم مقدس خوانده اند ؛ اما تنها تعدادی از آن هزاران زن ایرانی که به خاطر حجاب کتک خورده اند، لباس بر تنشان دریده شده و تعهد داده اند که شئونات اخلاقی را رعایت کنند ، ناراحتی خود را از این انتخاب او نشان داده اند.

خوشبختانه اسلاتر در نامه اش ادامه داده است:" اما نامه های پراحساس و صمیمانه ای مثل نامه شما من را متقاعد کرد که مجسمه دیگری از او بسازم"

او ضمن فرستادن عکسی از ندا درباره مجسمه جدید گفته است:" من بسیار مایلم مجسمه ندا طبیعی و مانند خودش باشد، با موهای زیبا و آزادش! نظر شما درباره این عکس از چهره خندان او چیست؟ ندا چنین لبخند زیبایی داشته است در حالیکه در مجسمه اول محزون است. من دومی را ترجیح می دهم چون این لبخند دوست داشتنی نشان از روحیه شاد او دارد"


این آدرس ای میل سازنده مجسمه است  "cpslater@mchsi.com" برای کسانی که خواهان تشکر از این اقدام خانم اسلاتر هستند یا درباره مجسمه اول و ساخت مجسمه دوم نظری دارند.

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 18:6 توسط نسرین |

حتمن شنیده اید که اوباما  برخورد پلیس با مرد سیاهپوست را "احمقانه" خوانده بود و کلی سر این لفظ سروصدا به پا شد در امریکا. همان اوبامایی که اینقدر موقر و متین و مستدل حرف می زند و سعی می کند دل همه را به دست آورد و برای راه پیدا کردن به دل هر کس و هر ملت و قومیتی یک نکته مثبتی در آنها پیدا می کند. همان اوباما وقتی دست روی نقطه حساس و زخم کهنه اش می گذارند اینطور کنترل خود را از دست می دهد و تمام آداب دانی و سیاست خود را فراموش می کند و بعد هم به ناچار کمی حرف خود را تعدیل می کند چون زیر حمله قرار می گیرد و به عنوان رئیس جمهور کل یک کشور مجبور می شود "بی طرف" باشد هرچند به عقیده خودش نشان دادن بی طرفی واقعی همان حرفی باشد که زده.

این همان اتفاقی است که برای فمینیستها می افتد وقتی که با حرفی و جمله ای و حرکتی داغ دلشان تازه می شود که هنوز مردسالاری در عمق جامعه و در زیر ظاهر فریبنده قوانین رنگارنگ و دلخوش کننده جا خوش کرده و به کار خود ادامه می دهد ، ولی از سوی دیگران متهم به زن گرایی و مرد ستیزی می شوند و اینکه چون "زن" هستند در این گونه مسائل، بی طرفانه قضاوت نمی کنند.

این تجربه، در سطح پایین تر برای من بارها رخ داده است وقتی که از هزار راه منطق و استدلال روشن که مقابلم است کناره می گیرم و با یک "فحش" دلم را خنک می کنم. اتفاقن کلمه مورد علاقه من هم همان "احمقانه" است و حتمن خواننده های این وبلاگ هر از گاهی این کلمه را دیده اند. همیشه هم در کامنتها و نصیحتهای دوستان این را شنیده ام که منطقی تر باش و احساساتی عمل نکن. می بینید که بزرگترین و محبوب ترین سیاستمدار جهان هم وقتی زخم کهنه اش انگولک شود نمی تواند جز با "احمقانه" خواندن آن از آن عبور کند.

/*]]-->
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 18:23 توسط نسرین |

مطمئنن علت مجروح شدن تعداد زیادی از مسافران هواپیمایی که دیروز در مشهد دچار سانحه شد، نبستن کمربند ایمنی بوده است. امکان نداشته در سفری این حرکت را از مسافران ایرانی نبینم که با اینکه از بلندگو اعلام می کنند "برای حفظ ایمنی خود کمربند را تا توقف کامل هواپیما همچنان بسته نگه دارید" ولی همه مسافران به محض فرود هواپیما کمربندها را باز می کنند و در برداشتن وسایل خود از بالای سرشان از هم سبقت می گیرند. مهماندارها هم هیچ تذکری نمی دهند؛ در حالیکه یک بار در یک پرواز خارجی دیدم فردی که این کار را کرد مجبور کردند تمام وسایل را سر جایش برگرداند و دوباره سرجایش بنشیند.

پ.ن. الان که خوشبختانه بیشتر  مسافران زنده مانده اند خوب است علاوه بر بررسی علل این سانحه ،  نحوه مواجهه افراد، مهمانداران و مسافران، با آن هم بررسی شود. مثلن آیا مسافران توجه کرده اند که موقع بروز حادثه نباید به فکر برداشتن وسایل خود باشند چون هم باعث کند شدن حرکت خود و دیگران می شوند هم ممکن است موجب بروز مشکلات و صدمات بیشتر شود؟ آیا می دانند درب اضطراری کجاست و چگونه باید از آن خارج شد؟ مثلن خانمها کفشهای پاشنه دار خود را درآوردند یا نه؟ مهماندارها کمک کردند که اول افراد پیر یا کودکان خارج شوند و زیر دست و پا له نشوند؟

+ نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت 9:11 توسط نسرین |

مطالب قدیمی‌تر