تبليغاتX
تا رفع حجاب اجباری
تصویری که مدتهاست یکی از معدود تصاویر، یا شاید تنها تصویر خوشایند و خوشحال کننده روز برای من شده است بخش کوتاهی از مصاحبه بی بی سی با گلشیفته فراهانی است که هر روز از این شبکه پخش می شود.

مصاحبه کننده : دوست داری باز هم در فیلم های هالیوودی بازی کنی؟

گلشیفته( با پیراهن بدون آستین و موهای وزوزی که دورش ریخته، با خنده شیطنت آمیز وانگشت اشاره که روی لپش گذاشته ، مثلن با بی اعتنایی و غرور؛ و در اصل برای به سخره گرفتن سبک ریاکارانه و لوس ولی ظاهرن شکسته نفسانه بعضی ها): نه ! اصلن!

و بعد بلافاصله خودش می شود و با خنده و با تکان دادن سر می گوید: خب معلومه! حتمن!

برای من مثل این است که مصاحبه گر می پرسد: دوست داری باز به ریش این ریشوهای کثیف و بوگندوی صداوسیما و وزارت ارشاد ایران بخندی و حالشان را بگیری؟ و گلشیفته از ته دل می گوید: بله! حتمن!


پ.ن. 1 در ویکی پدیا نوشته بود تولدش 19 تیر یعنی ده روز دیگر است.

پ .ن. 2 برای خودم هم عجیب است ولی یکی از دلایل مهمم برای اینکه آرزو کنم آن دروغگوی دغل دوباره رئیس جمهور نشود این بود که گلشیفته بتواند دوباره و به راحتی به ایران برگردد.حیف!

+ نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 18:44 توسط نسرین |

يک. ما، گروهی از وبلاگ‌نویسان ایرانی، برخوردهای خشونت‌آمیز و سرکوب‌گرانه‌ی حکومت ایران در مواجهه با راه‌پیمایی‌ها و گردهم‌آیی‌های مسالمت‌آمیز و به‌حق مردم ایران را به شدت محکوم می‌کنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی می‌خواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را- که بیان می‌دارد "تشكيل‏ اجتماعات‏ و راه‌ پيمايی‌ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، به‏ شرط آن‏‌که‏ مخل‏ به‏ مبانی‏ اسلام‏ نباشد، آزاد است" رعایت کنند.

دو. ما قانون‌ شکنی‌های پیش‌آمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غم‌انگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام می‌دانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه داده‌اند، تخلف‌های عمده و بی‌سابقه‌ی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاری‌ی مجدد انتخابات هستیم.

سه. حرکت‌هایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامه‌نگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آن‌ها، قطع شبکه‌ی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمی‌تواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت کرده، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کم‌تر شود.

پنجم تیرماه ۱۳۸۸ خورشیدی

بخشی از جامعه‌ی بزرگ وبلاگ‌نویسان ایرانی



* یا من ندید بدیدم یا واقعن این فیس بوک و بالاترین و گوگل ریدر همه را در وبلاگ نویسی تنبل می کند که فقط به خواندن و هر نیم ساعت دو تا لینک به اشتراک گذاشتن و دو جمله در فیس بوک گذاشتن اکتفا کنند.

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 20:36 توسط نسرین |

اینجا (استانبول- کارگاه جنس، جنسیت، سکچوالیته) همه بلافاصله بعد از اینکه می گویم ایرانی هستم سراغ انتخابات را می گیرند و به شدت نگرانند که احمدی نژاد دوباره رئیس جمهور شود. جالب بود که یک خانم فمینیست هندی می گفت این حربه انتخاباتی احمدی نژاد(نشان دادن عکس همسر موسوی) به ضررش شد و آرا را به نفع موسوی تغییر داد. فکر نمی کردم این دعوای ناموسی آقای چیز  اینقدر جهانی شده باشد.

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 23:35 توسط نسرین |

بیانیه تحلیلی گروه میدان زنان درباره حجاب اجباری و انتخابات

سی سال پس از صدور فرمان اجباری شدن حجاب در اسفند 57، برای نخستین بار مساله حجاب اجباری و لزوم تغییر آن به شکلی گسترده در سیاست رسمی ایران مطرح شده است. در ماهها و روزهای منتهی به انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری، هر چه جلوتر می رویم، خواست اختیاری شدن حجاب، بیشتر و بیشتر، در سطوح مختلف، از وعده ها و اظهار نظرهای کاندیداها و اطرافیانشان گرفته تا در میان فعالان جنبش زنان و گروههای پیشرو اجتماعی دیگر و حتی در میان مردم و در تظاهرات خیابانی مطرح می شود.


در چارچوب تبلیغات انتخاباتی، دو کاندیدا، وعده دادند که گشت های ارشاد را جمع خواهند کرد، جمیله کدیور در فیلم تبلیغاتی مهدی کروبی که از سیمای جمهوری اسلامی پخش شد، از او پرسید: آیا فکر می کنید حجاب اجباری در سالهای پس از انقلاب نتیجه مثبتی به بار داشته است، زهرا رهنورد در سخنرانی خوذ اعلام کرد: با برخوردهای سرکوبگرانه در موضوع حجاب مخالفم و در کلیپی که یک گروه پرطرفدار موسیقی برای ترانه خود در حمایت از کروبی ساخته اند، پس از نشان دادن صحنه هایی از زندگی خانوادگی این کاندیدا و نیز همایش های انتخاباتی او، بر شعار "حجاب اختیاری" به عنوان یکی از وعده ها تاکید می کند. میرحسین موسوی نیز در بروشورها و تراکتهای تبلیغاتی خود، حذف گشت های ارشاد را در صورت رییس جمهور شدن مورد تاکید قرار داد.
 
از دیگرسو، موضوعات مربوط به حجاب اجباری، تبدیل به ابزاری برای ضربه زدن کاندیداها به یکدیگر شده است. احمدی نژاد و طرفدارانش در مقابل نقدی که دیگر کاندیداها نسبت به گشت ارشاد وارد آورده اند، به قیچی کردن موی دختران و پسران در زمان نخست وزیری میرحسین موسوی اشاره کردند، بخشنامه ای را که او در سالهای نخست وزیری خود برای ابلاغ نحوه پوشش به زنان کارمند صادر کرده انتشار دادند و مشاور رییس جمهور اعلام کرد: گشت های ثارالله در دهه 60 هم وجود داشته اند و طرح مربوط به گشت های ارشاد، در دولت خاتمی تصویب شده است.
 
منازعاتی از این دست نشان دهنده این واقعیت است که اعتراض به حجاب اجباری، نه خواست گروه اندکی از زنان طبقات مرفه که به دلیل اندک و در اقلیت بودنشان، قابل انکار و نادیده گرفتن نیز هستند، که خواست بخش وسیعی از جامعه است که صرفنظر از عقایدشان در مورد حجاب، یا حتی با حجاب یا بی حجاب بودن، با اجباری کردن حجاب مخالفند و به اشکال مختلف در برابر آن مقاومت می کنند.
 
با مرور اخبار مربوط به موضع گیری های مطرح شده از سوی کاندیداها و طرفداران آنها از یکسو و نیز گروهها و جنبش های اجتماعی به خصوص جنبش زنان از سویی دیگر، می توان دو گفتار کاملا مجزا، با رویکردهای متفاوت و نتایج جدا از هم را در زمینه حجاب بازشناسی کرد:
 
  1. گفتمان "مخالفت با خشونت بر زنان برای تحمیل حجاب":
در ماههای منتهی به انتخابات، هر چهار کاندیدای موجود به نوعی در مورد برخوردهای خشونت آمیز راجع به حجاب، به خصوص در مورد گشت های ارشاد به عنوان نماد این برخوردها، موضع گیری هایی کردند که در مورد دو تن از آنان این موضع گیری ها بعدها به بخش مهمی از شعارهای تبلیغاتی تبدیل شد. در نخستین برخورد، محمود احمدی نژاد، رییس جمهور فعلی و یکی از چهار کاندیدای ریاست جمهوری در نامه ای به وزیر کشور خواستار بازنگری در طرح امنیت اجتماعی شد که در چارچوب آن، هزاران زن بین سالهای 86 تا 88، بازداشت شده اند یا تذکر دریافت کرده اند. در این نامه ذکری از این موضوع به میان نیامده که طرح امنیت اجتماعی، در حوزه حجاب زنان، ریشه در مصوبه 1385 شورای فرهنگ عمومی وابسته به وزارت ارشاد دارد و از سوی شخص رییس جمهور به 27 دستگاه دولتی و حکومتی از جمله نیروی انتظامی ابلاغ شده است.
در نخستین روزهای سال 88، میرحسین موسوی، دیگر کاندیدای ریاست جمهوری اعلام کرد: "پروژه امینت اجتماعی اثرات سوء دارد و تامین کننده اهداف نظام ما نمی باشد و همه مسایل اجتماعی با تکیه بر مزیت های ما در اعتماد به جوانان و زنان باید تهیه شود و به صورت آمرانه و خشن هر نوع برخوردی که داشته باشیم آثار مثبتی نخواهد داشت... بخشی از برخوردها اساسا موضوعیت نداردو با سوء نیت انجام می شود و این به حساب نظام گذاشته شود و من این گشت ها را جمع خواهم کرد." و چند روز بعد، مهدی کروبی، کاندیدای دیگر، در یک سخنرانی گفت: "من اگر رييس‌جمهور شوم خود گشت ارشاد برنامه‌هايش را متوقف خواهد کرد و حتي لزومي ندارد که من به آن‌ها بگويم."
محسن رضایی، چهارمین کاندیدای ریاست جمهوری نیز در یک موضع گیری هرچند نه به اندازه دو کاندیدای دیگر صریح بیان داشت: "من معتقدم مسئله حجاب يك ارزش بسيار بالا براي بانوان ماست، و ما بايد اين ارزش را حفظ كنيم، اما اين ارزش بايد با قلب و دل خانم‌هاي ما همراه باشد چرا كه اگر بخواهيم با زور و اجبار اين مسئله را به خانم‌ها تحميل كنيم، ممكن است به يك مبارزه اجتماعي تبديل شود."
هرچند طرح وسیع مخالفت با سیاستهای خشونت آمیز برای اجبار حجاب و مکانیزمهای موجود آن از جمله گشت های ارشاد از سوی تمامی کاندیداها، نشان از وجود و اهمیت این خواست در جامعه بود، اما کاندیداها و طرفدارانشان در موضع گیری های بعدی نشان دادند همانقدر که برای جذب آرای مردم به خصوص زنان، نیاز به اعلام مخالفت با گشت های ارشاد و برخوردهای خشونت آمیز با زنان به دلیل پوشش دارند، به همان اندازه نیز فاقد اراده و برنامه ای جدی برای تحقق خواست اختیاری شدن حجاب هستند. محمود احمدی نژاد اساسا دیگر هیچگاه در تبلیغات انتخاباتی خود به نقد طرح امنیت اجتماعی بازنگشت. حتی اخیرا یکی از مشاوران او، ضمن اینکه تصویب طرح گشت های ارشاد را مربوط به دوران ریاست جمهوری خاتمی دانسته و نیز به گشت های ثارالله که با هماهنگی وزیر کشور در سالهای پیش از سال 68 فعالیت می کرده اشاره کرده ،از گشت های ارشاد دفاع کرده است: "بايد تلاش كرد با روش‌هاي فرهنگي، حجاب را به جامعه منتقل نمود كه يكي از اين روش‌ها گشت‌هاي ارشاد است". مهدی کلهر ضمن اعلام اینکه نامزدهاي رياست جمهوري نمي‌توانند درباره سرنوشت گشت هاي ارشاد به مردم وعده‌اي دهند، گفت: "هر نامزد رياست جمهوري كه وعده مي دهد اين گشتها را جمع مي‌كند، يا شناختي از قانون ندارد و يا وعده‌اي را بيان مي‌كند كه پشتيباني قانوني ندارد". او به این سوال پاسخ نداد که اگر رییس جمهور اختیاری در مورد گشت های ارشاد ندارد، چگونه احمدی نژاد به وزیر کشور دستور بازنگری در طرح امنیت اجتماعی را می دهد.
مهدی کروبی در یک مصاحبه مطبوعاتی گفت: ""‌بعد از پيروزي انقلاب اسلامي قوانين داخلي درباره پوشش زنان تصويب شد و البته اكنون اكثريت زنان ايراني نيز با اين قانون موافق هستند." و محسن رضایی نیز که در همان موضع گیری نخستین خود اعلام کرده بود: "فلسفه حجاب بايد به خوبي تبيين شود تا ان‌شاءلله خانم‌هاي ما با ميل و اختيار حجاب را انتخاب كنند."، هیچگاه معلوم نکرد اگر خانمها با میل و اختیار حجاب را انتخاب نکنند، چه برنامه ای برای آنان خواهد داشت. همچنین پس از حضور پرشور زنان جوان در فضاهای انتخاباتی کاندیداها، در واکنش به ابراز نگرانی مقامات سیاسی و مذهبی بنیادگرا، مسئول ستاد انتخاباتي موسوي در استان تهران با بيان اينكه برخي‌ها قصد دارند دختران و زنان حامي موسوي را تخريب كنند، گفت: "دختران حامي موسوي بي‌حجاب نيستند." و عکس های دخترانی که با معیارهای سیاست رسمی، بدحجاب تلقی می شوند از سایتهای حامی اوحذف شد. همچنین جمیله کدیور، مشاور امور زنان ستاد کروبی، در برنامه ای در تلویزیون فارسی بی بی سی اعلام کرد با اگر چه با اجباری کردن حجاب مخالف است اما از آنجایی که طبق قانون در ایران زنان ملزم به رعایت حجاب هستند، چاره ای جز پذیرش این قانون در چارچوب مرزهای جمهوری اسلامی نیست. او در مناظره با نماینده همگرایی جنبش زنان برای طرح مطالبات در انتخابات گفت: "هرچند من معتقدم حجاب بايد شخصي و اختياري باشد. اگراجبار باشد، نتيجه اش همين مي شود كه در خيابان ها مي بينيم. البته فكر نمي كنم كه كروبي بخواهد حجاب را اختياري كند و اگر بخواهد هم، شوراي نگهبان نمي گذارد"
به همین ترتیب، زهرا رهنورد، عضو شورای سیاستگذاری میرحسین موسوی نیز اعلام کرد: "من اندیشه‌های آزادی‌خواهانه زیادی دارم ولی تصمیم گیری در مورد حجاب از حوزه من خارج است." و زهرا شجاعی، نماینده ستاد موسوی در مناظره همگرایی جنبش زنان نیز می گوید: " حجاب اصلن نه برابری است و نه عدالت. این که حجاب برای زنان قرار داده شده یک مقررات داخلی است اما در منشور جایگاه زن که شورای عالی انقلاب فرهنگی تصویب کرده است، اعلام شده که حجاب حق است و خیلی منت بر زنان گذاشته اند ...اما این حق نیست من می خواهم عرض کنم که حجاب یک تکلیفی است، مسئولیتی است که قانون و مقررات جاری کشور بر اساس قاعده اکثریت و اصل دمکراسی برای زنان قرار داده است. حالا آیا این درست هست یا نه من در جای دیگری نظراتم را دادم .این که آیا اگر یک امر واجب را الزام بکنیم این صحیح است؟! یا بگذاریم که جامعه خودش انتخاب کند. آیا اسلامی بودن جامعه ما به این است که سر زنان پوشش داشته باشد، اگر فساد باشد، اگر دروغ باشد، اگر مقامات بالای کشور در رسانه ملی تهمت بزنند، هتاکی کنند، دروغ بگویند، آمار غلط بگویند، مفاسد سیاسی اشکال ندارد؟! ما فقط به صرف ظاهر بخواهیم به اسلامی بودن خودمان تاکید بکنیم. اینها مسائلی قابل بحث است و من در جای خودش نظراتم را گفتم. اما به طور خلاصه این مقوله نه برابری است و نه عدالت".
در واقع این موافقان اندیشه اختیاری بودن حجاب که مخالف برخوردهای سرکوبگرانه درباره این موضوع هستند هیچگاه به صراحت بیان نمی کنند که به عنوان کاندیدا یا مقام مسئول در ستاد کاندیدا، مخالفت آنها با حجاب اجباری یا مخالفت آنها با روشهای خشن و سرکوبگرانه، چه تاثیر عملی در زندگی زنان خواهد داشت. هیچیک از تبیین کنندگان گفتمان انتخاباتی مخالفت با خشونت علیه زنان به دلیل حجاب، در نهایت نه تعهدی برای اجرایی کردن مخالفتشان می دهند و نه پاسخی به این سئوال که حالا که حجاب، براساس یک قانون اجباری شده، چه برنامه ای برای تغییر این قانون دارند. بلکه با اتخاذ استراتژی جا خالی دادن و یکی به نعل، یکی به میخ زدن، مساله حجاب اجباری را همچنان به صورت یک مساله، باقی می گذارند.
 
  1. گفتمان "حجاب اختیاری":
 به موازات مطرح شدن بحث گشت های ارشاد از سوی کاندیداها، گفتمان دیگری درباره حجاب اجباری در فضای انتخاباتی مطرح شد که عمدتا از سوی فعالان جنبش زنان، فعالان جنبش دانشجویی و سایر نیروهای پیشرو اجتماعی پیگیری شد. این گفتمان به اشکال مختلف خواست اختیاری شدن حجاب را به عنوان یکی از خواسته های زنان نمایندگی کرده و برای اجرایی شدن این خواست، برنامه های مشخصی را پیشنهاد داده است. در مطالبات تشریحی همگرایی جنبش زنان برای طرح مطالبات در انتخابات، " انحلال کلیه نهادهایی که بر نحوه پوشش مردم نظارت می کنند"، به عنوان برنامه اجرایی برای اختیاری شدن حجاب، ذکر شده است.
 
در سه بند از منشور زنان نیز که حدود یک ماه مانده به انتخابات رونمایی شد، به رسمیت شناخته شدن "حق انتخاب پوشش براي زنان از همه مذاهب، قوميت ها در ايران"، لغو "محدوديت ها، قوانين، و رويه هايي كه زنان را مجبور به پوشش خاصي براي سر و بدن مي كنند"، ملغی شدن "قوانيني كه مجازات زنان را به خاطر نوع پوشش و معاشرت آنها مجاز مي دارند" و مقابله نهادهای حکومتی با " هر گونه خشونت مأمورين دولتي با زنان كه تحت عنوان طرح هاي مقابله با اشكال مختلف پوشش زنان در كليه فضاهاي عمومي و رسمي اعمال مي شود" به عنوان خواسته های زنان ایرانی بازتاب داده شده است.
 
دفتر تحکیم وحدت نیز در بیانیه خود برای تشریح مطالبات دانشجویان از کاندیداهای ریاست جمهوری، خواستار " لغو کلیه آیین نامه های پوششی خارج از عرف در سطح دانشگاه ها و خوابگاه ها و تدوین آیین نامه ها و قوانینی که شان دختران دانشجو را حفظ کند شد.
 
فعالان جنبش زنان و فعالان دانشجویی همچنین از فضاهای همایش های انتخاباتی و نیز تظاهراتهای خیابانی روزهای پایانی تبلیغات استفاده کردند تا گفتمان "حجاب اختیاری" را در سطح عمومی تری گسترش دهند. گروهی از اعضای میدان زنان با حضور در دو همایش انتخاباتی کروبی و موسوی در تهران، شعارهای "نه روسری، نه توسری" را بالا بردند؛ هرچند در همایش کروبی از ادامه کار آنان جلوگیری شد و در همایش موسوی، شعارهای آنان در همان لحظه های اول از سوی هواداران این کاندیدا پاره پاره شد. با این همه، در تظاهراتهای خیابانی که در ده روز باقی مانده به انتخابات در مناطق مختلف انجام شده است، اعتراض به سرکوب موجود درمورد پوشش زنان و خواست اختیاری شدن حجاب با شعارهای "دولت گشت ارشاد، نمی خوایم، نمی خوایم" و "حجاب اختیاری، حق زن ایرانی" و "با موسوی، بی روسری"، به شکل قابل توجهی از جانب مردم مطرح شده است.
 
با این همه و با وجود تمامی بحثهای مربوط به اعتراض به حجاب اجباری و قوت گرفتن طرح این مطالبه در سطح عمومی، در نهایت در برنامه هیچیک از کاندیداهایی که در مورد حقوق زنان بیانیه داده اند، ذکری از برنامه های مربوط به اختیاری کردن حجاب یا حتی توقف برخوردهای خشونت آمیز به میان نیامده و صرفا به طرح جملاتی شعارگونه و قابل تفسیر در این زمینه بسنده شده است. این موضوع به خوبی نشان می دهد با اینکه طرح حجاب اجباری، به عنوان یک مساله، در فضای رسمی سیاست، نوعی تابوشکنی محسوب می شده، اما برای هیچیک از کاندیداها، این موضوع از سطح تبلیغات برای جمع آوری رای جمعیت بزرگی که خواهان اختیاری شدن حجاب هستند، فراتر نرفته است. همچنین هیچیک از کاندیداها نخواسته اند این واقعیت را مورد توجه قرار دهند که مخالفت با برخوردهای سرکوبگرانه در اجبار حجاب، و به خصوص گشت ارشاد به عنوان فراگیرترین نماد ترین مکانیزم کنترل نحوه لباس پوشیدن زنان، لزوما به معنای مخالفت با اجباری بودن حجاب نیست زیرا گشت ارشاد، تنها یکی از روشهای کنترل و تحمیل است.
 
در نهایت، هرچند در انتخابات ریاست جمهوری دوره گذشته نیز برخی از طرفداران کاندیداهای اصلاح طلب مخالفت خود را با سیاستهای خشونت آمیز برای تحمیل حجاب به زنان اعلام کرده بودند و حتی الهه کولایی، سخنگوی معین اعلام کرده بود: "آزادی پوشش حق زنان است"، اما در انتخابات این دوره، خواست حجاب اختیاری آنچنان وسیع و در همه سطوح و به خصوص از سوی جامعه مدنی و فعالان جنبش زنان مطرح شده که به واقع می توان گفت پس از این دیگر عرصه سیاست رسمی قادر به انکار و فراموش کردن آن نخواهد بود. رقابت تنگاتنگ کاندایداها برای اعلام این وعده که درصورت رییس جمهور شدن، گشت های ارشاد برچیده خواهند شد، نشان می دهد مقاومتهای فردی زنان در زندگی روزمره و در برابر سیاستهای تحمیل حجاب، تاثیری عظیم به جای گذاشته، تا جایی که کاندیداها نتوانسته اند اثر این نارضایتی بزرگ را در تبلیغات خود برای جمع آوری آرا نادیده بگیرند. در واقع مقاومتهای فردی زنان در تمام سی سال گذشته، توانسته به رویت پذیر شدن این خواست در عرصه سیاست رسمی منجر شود. حال این وظیفه فعالان جنبش زنان است که با پیگیری این خواست، نه فقط در فضا و زمان انتخابات، که پس از آن و تا زمان لغو قوانین و سیاستهایی که حجاب را اجباری می کنند، اجازه ندهند فضاهای باز شده برای طرح مساله حجاب اجباری و سیاستها و قوانین ناشی از آن، تنگ و بسته شود. وقت آن است که مقاومتهای فردی زنان در زندگی روزمره، تبدیل به عملی جمعی در فضای عمومی جامعه شود.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 17:39 توسط نسرین |

از بعضی از دوستان در کشورهای مختلف شنیده ام که قصد دارند بدون حجاب به پای صندوقهای رای بروند( باید اعتراف کنم اصلن فکر نمی کردم ایرانی های خارج از کشور برای رای دادن باید حجاب داشته باشند!!). گروهی از آنان هم قصد دارند بیانیه در محکومیت حجاب اجباری و تاثیرات آن در خروج زنان از کشور و برنگشتن آنها به کشور، صادر کنند. لطفن شما دوستان خارج نشین هم به این حرکت اعتراضی و مدنی بپیوندید و اگر ممکن است عکس یا گزارشی از آن برای سایتهای داخلی بفرستید.این کار اثرات بسیار مثبتی در حمایت از فعالان داخل ایران دارد.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 13:20 توسط نسرین |

احتمالن اصغر فرهادی قصد نداشته فیلمی فمینیستی بسازد ولی، ناخودآگاه و به درستی، به این نتیجه رسیده است که داستان و بستری که بتوان در آن بحث قضاوت ، برچسب و انگ زدن را مطرح کرد، باید درباره یک "زن" باشد و قضاوتهایی که درباره او می شود. محکوم کردن افراد بر اساسی جز قانون، مثلن بر اساس عرف، سنت یا عقاید مذهبی، از ویژگی های جوامع توسعه نیافته است، حتا اگر مثل شخصیتهای "درباره الی" تحصیلکرده حقوق باشند؛ و زنان بیشتر در معرض و قربانی این محدودیتها و قضاوتها هستند، حتا توسط خود زنان.

درباره الی پر از نمادها و نشانه های فرهنگ  مردسالار و سرکوب زنان است، چه به صورت واضح و عریان،به شکل خشونت فیزیکی و ضرب و شتم (کتک خوردن سپیده از امیر)؛ چه به صورت اعمال محدودیت و سرکوب شخصیتی و روانی زنان ( امر و نهی امیر به سپیده و بازخواست کردن او درباره تصمیمات شخصی اش؛ و اهانت و بدرفتاری همسر شهره با او) و چه به صورت محکوم کردن و انگ "بی اخلاقی" زدن به زنی غایب و احیانن مرده.

از زمانی که گمان می رود الی بدون اطلاع خانواده به سفر شمال آمده است ، "مرگ" او فراموش می شود و قضاوت درباره او آغاز می شود؛ و با معلوم شدن نامزدداشتن او، اتهامات به اوج خود می رسد. بارها از زبان همسفران و به خصوص زنان می شنویم که اگر می دانستیم او نامزد دارد امکان نداشت او را با خود بیاوریم، انگار "وسیله شخصی" فردی را بدون اطلاع او برداشته باشند و با عذرخواهی بگویند اگر می دانستیم مال شماست غلط می کردیم دست بزنیم! مردانی که تا ساعاتی قبل با این دختر والیبال بازی می کردند حالا که فهمیده اند او نامزد داشته این کار او را غیراخلاقی می خوانند و حتا صدقه دادن او را ظاهرسازی می خوانند انگار زنی که ( به فرض) بدون اطلاع خانواده به سفر می رود و با مردان والیبال بازی می کند امکان ندارد خیِر یا مذهبی باشد.

 آقای نامزد که به قول خودش سه سال زندگی خود را بر سر عشقش گذاشته است ؛پس از شک کردن به نامزدش مهمترین سوالش این است که آیا او مایل به آمدن به این سفر و آشنایی با فردی برای ازدواج بوده است یا نه و پس از اینکه پاسخ مثبت می شنود حتا حاضر نیست با تماس با خانواده الی، که در این جمع نزدیکترین نسبت یا آشنایی را با آنان دارد، کمکی در آسانتر شدن گفتن خبر مرگ دخترشان کند؛ دیگر مرگ عشقش مهم نیست بلکه جریحه دار شدن غیرت و غرور او مهم است.

درباره الی سوژه نویی دارد ولی کمی غیرواقعی پرداخته شده است. با اینکه معتقد هستم  برای نشان دادن فضای مسموم انگ و اتهام، نیاز به فضایی مردسالار بوده ولی کمی در آن اغراق شده است، تقسیم وظایف بسیار سنتی ؛تفکیک زن و مرد، زنان داخل آشپزخانه مشغول شست و شو و رفت و روب یا نگهداری از کودکان،و مردان بیرون خانه در حال قلیان کشیدن، و برخوردهای قیم مابانه مردان با همسرانشان، برای افرادی تحصیلکرده که هم کلاسی بوده اند کمی دور از واقعیت است.

اسم فیلم یعنی "درباره الی..." قسمتی از دیالوگ سپیده است؛ زمانی که نامزد الی، برای کشف حقیقت، به خانه برمی گردد  و سپیده نگران است که "الان او درباره الی چه فکر می کند؟" درباره الی، که ساعتهاست مرده است !

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 9:3 توسط نسرین |

امروز مقاله ای می خواندم درباره اینکه چگونه و طی چه روندی فعالان حقوق زنان در ترکیه موفق به اصلاح قانون جزا و مدنی به منظور برقراری عدالت و برابری جنسیتی شده اند. نکته جالبی که به آن برخوردم تاکید و حساسیتی بود که این زنان روی واژه های خاص داشتند که بار ارزشی و در عین حال ضد زن داشت و باعث ابزاری یا ابژه دیدن زن می شد. ناموس، عرض، آبرو و حیا ، واژه هایی بودند که در قوانین ترکیه وجود داشتند و فمینیستهای ترکیه سعی کردند با جایگزین کردن این واژه ها با واژه ها و عباراتی که به جای داشتن بار و معنای جنسیتی ، بعد انسانی و شهروندی افراد را در بر داشته باشد؛ از نگاه جنسی و کالایی به زن و در نتیجه پایمال شدن حق آنان جلوگیری کنند. مثلن به جای نسبت دادن غیرت و دفاع از ناموس به مرد و لزوم رعایت حیا و عفت و آبرو به زن؛ که نتیجه اش رفع برخی از محکومیتها از مرد (قتل ناموسی) یا محکومیتی بیش از مرد برای زن بر این اساس است(روابط جنسی خارج از ازدواج)؛ از هر دو به عنوان شهروندانی برابر و تنها بر اساس شان و کرامت انسانی برخورد شود  و خوشبختانه پس از سالها موفق به این کار شده اند.

اما درد و افسوس که پرچمدار تغییر و اصلاحات در انتخابات کشور ما کسی است که "ناموس" برایش پررنگ ترین مفهوم و "کلیدواژه"  تبلیغات و به ویژه فیلم تبلیغاتی دوم اوست. عکس همسرش که این روزها بر در و دیوار شهر است، چون توسط یک مرد و در دست یک مرد به او نشان داده شده است غیرت او را به جوش آورده و به جای پاسخ گفتن به اصل اتهام، که همان رانت خواری همسر اوست، با فرافکنی، مساله را به ناموس مربوط می کند و در فیلمش با مردم مصاحبه می کند تا تایید مردم عوام و سنتی را هم بگیرد که آنچه مهم است رانتخواری همسر او نیست بلکه خدشه وارد شدن به غیرت او و اهانت به ناموس اوست.

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 23:6 توسط نسرین |

دیشب وقتی موسوی در مناظره با محسن رضایی گفت از اولین کارهایی که بعد از پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری انجام خواهد داد لغو سهمیه بندی جنسیتی است لذت وصف ناپذیری تمام وجودم را پر کرد. برگشتم به شش هفت سال پیش زمانی که در دکه روزنامه فروشی سه راه استخر تیتر روزنامه را خواندم :" رئیس سازمان سنجش آموزش کشور: افزایش تعداد دختران در دانشگاهها مخالف مصلحت کشور است و باید با سهمیه بندی جنسیتی عدالت را برقرار کرد" . خشمی که سراسر وجودم را گرفته بود تا مدتها به همان شدت باقی ماند. با خود عهد کردم هرکاری از دستم بربیاید انجام بدهم تا جلوی آن را بگیرم. به نیما زنگ زدم و پشت تلفن اشکهایم سرازیر شد. نیما می گفت مگر به همین سادگی است؟ و من مطمئن بودم که به همین سادگی است ...

زندگی خودم را مرور کردم. از شش هفت سالگی فهمیدم جایم در خانه است مگر برای رفتن به مدرسه. برادرم که سه سال از من بزرگتر بود و تا آن زمان با هم در کوچه و خیابان بازی می کردیم همچنان به ماجراجویی ها و کشف دنیای بیرون ادامه می داد ولی بیرون خانه دیگر برای من "خطرناک" بود و بازی کردن و دویدن برایم "عیب" بود. با دخترهای همسایه خانه همدیگر می رفتیم و خاله بازی می کردیم. برادرهایم به استخر روباز پارک ملت می رفتند و در زمین راه آهن فوتبال بازی می کردند و خاک و خلی و خیس عرق برمی گشتند و لباسهایشان را در سبد لباس می انداختند.

مدرسه برادرم برای قبولی او در آزمون تیزهوشان یک دوچرخه به او جایزه داد، پدرم آن را به خانه آورد، در اتاق گذاشت و رویش یک پرده کشید، همه اعضای خانواده را جمع کرد که برادرم را سورپریز کنیم، برادرم را صدا کرد تا از آن پرده برداری کند. دوچرخه نقره ای زیبایی بود و چشم من به آن خیره مانده بود. برای من سرویس 40 پارچه ظرف و کاسه خریدند، البته به انتخاب خودم.

پدرم به خاطر شغلش به شهرهای مختلف سفر می کرد و در فصل تابستان و تعطیلی مدرسه ها برادرم را با خودش می برد. یک بار پدرم تعریف کرد که بعد از اصرار زیاد  برادرم، او را محکم به باربند بالای ماشین بسته بود تا او بتواند درازکش و در حالیکه از میان جنگلهای شمال رد می شدند  آسمان را نگاه کند، از ته دل آرزو می کردم که این را تجربه کنم ولی مطمئن بودم که این اجازه به من داده نخواهد شد. در عوض مادرم مرا به روضه و سفره ابوالفضل و ختم انعام و پاتختی و نامزدی می برد.

از دوازده سیزده سالگی پدرم رانندگی را به برادرم آموخت و او اغلب یواشکی سوییچ ماشین را برمی داشت و در کوچه ها گشت می زد (و من هنوز بعد از گذشت پنج سال از گرفتن گواهینامه اعتماد به نفس رانندگی ندارم).

پسرهای فامیل جمع می شدند دستگاه ویدئو کرایه می کردند و فیلم می دیدند ، با هم به سفر می رفتند، هروقت به گردش خارج شهر می رفتیم چند ساعت فوتبال و زو بازی می کردند بعد هم می پریدند توی رودخانه و شنا می کردند. ما دخترها هم برای هم جوک تعریف می کردیم و همراه مادرانمان بساط ناهار را آماده می کردیم.

الان که تک تک همبازی هایم را در ذهن مرور می کنم می بینم همگی سالهاست ازدواج کرده اند و یکی دو تا بچه دارند و خانه دار هستند. آینده دیگری برای خود متصور نبودند یا آن را خیلی دور از دسترس می دیدند.

من اما همیشه ناراضی بودم. هروقت می پرسیدند آرزویت چیست می گفتم این که پسر باشم. در خانواده ما دختر تحصیلکرده خیلی کم بود ولی همانها باعث شدند من تنها راه گریز از آن سرنوشت ناگزیر را پیدا کنم. کل تفریحات دوران دبیرستانم محدود به اردوهای دبیرستان یا تعداد خیلی محدود مهمانی های خانوادگی بود و بقیه وقت را به درس خواندن و رویاپردازی برای آینده می گذراندم. آرزویم قبول شدن در یکی از دانشگاههای تهران و زندگی خوابگاهی بود. خواب زندگی تنهایی را می دیدم و تصور می کردم که چه لذت بخش خواهد بود که بتوانم هرجا که بخواهم بروم، هر وقت خواستم برگردم، پولم را هرطور که خواستم خرج کنم و اصلن خودم پول دربیاورم.

در حالیکه برادر بزرگترم در تهران درس خوانده بود، خانواده ام مخالف تحصیل من در شهری دیگر بودند. آنها فکر می کردند می خواهم در خانه نباشم، پیش آنها نباشم و درست فکر می کردند، ولی این شرایطی بود که خودشان فراهم کرده بودند.

به آرزویم رسیدم و یادم می آید تبریکی از هیچ یک از اعضای خانواده دریافت نکردم، برایم چندان مهم نبود.

به تهران آمدم. من که هنوزکوچه خیابانهای مشهد، شهری که دوازده سال در آن زندگی کرده بودم را نمی شناختم محله های تهران را یکی یکی کشف کردم. کوهها و قله های تهران، چادر زدن در توچال، خوابیدن در کیسه خواب در گوسفندسرای خولنو، سفر به اصفهان و شیراز و شمال،  بدون "رضایت نامه" و اجازه از کسی و بدون اینکه کسی نگرانم باشد و مرا به مسئولی بسپارد. حس بزرگ شدن داشتم و واقعن هم داشتم بزرگ می شدم. یک کار دانشجویی در دانشگاه پیدا کردم  و آخر هرماه مبلغ اندک آن بیشتر به من احساس بزرگ شدن می داد.

وقت آزادم دیگر پای تلویزیون و مهمانی های کسل کننده نمی گذشت. در چند تشکل دانشجویی عضو شده بودم. در نشریه دانشکده می نوشتم. هفته ای چند ساعت در دفتر فرهنگی دانشکده بودم و کتابها و مجلات آنجا را ورق می زدم. تقریبن تمام فیلمهایی که دانشگاه و خوابگاه پخش می کرد را می دیدم و موزه ها و سینماهای تهران را می گشتم.

زندگی خوابگاهی با دهها دختراز شهرها و فرهنگهای مختلف آنقدر سرشار از تجربه ها و اطلاعات جدید و جالب بود که درس و دانشگاه را به حاشیه برده بود و من به وضوح تفاوت 180 درجه ای زندگی خودم با هم کلاسهای تهرانی ام را حس می کردم. آنها فقط دانشجو شده بودند ولی من وارد دنیای جدیدی شده بودم. بعضی از آنها هنوز برای اردوهای دانشگاه از پدر و مادرشان اجازه می گرفتند و بعد از تمام شدن کلاس باید به خانه برمی گشتند. من و بقیه بچه های خوابگاهی بعد از کلاس تازه می رفتیم هفت حوض گردی و اتوزدن و در آخر خرید خیار و گوجه و تخم مرغ. دخترهایی که در شهر خودشان چادری سفت و سخت بودند تیپ می زدند، آرایش می کردند و بلند می خندیدند. کارمان این بود: تا آخرین لحظه که درب خوابگاه باز بود بیرون بودن و بعد از برگشتن، ورق و فال و احضار روح و فیلم دیدن و تعریف از پسرهای  دانشگاه و نگاهها و احیانن صحبتهای عاشقانه ای که در آن روز رد و بدل شده بود. این تجربه ها کم و بیش برای دخترهای تهرانی هم بود و این آزادی و اعتمادبه نفسی که پیدا کرده بودند فقط به خاطر دانشجو شدن آنها بود.

...

همه این تصاویر از جلوی چشمانم می گذشت و همچنان به تیتر روزنامه خیره بودم. گویی فرهنگ مردسالار چشم باز کرده بود و دیده بود ای دل غافل! هنوز یک روزنه برای دخترها باقی مانده و گویا اندک نسیمی و هوایی تازه از آن استنشاق می کنند و ممکن است فیلشان یاد هندوستان کند و دیگر نخواهند به کنج خانه برگردند؛ شاید نخواهند به این زودی ها این آزادی را در عوض نفقه و مهریه چند صد سکه ای از دست بدهند.

 روزنامه در دستم بود و سوار اتوبوس شدم. ردیف آخر اتوبوس نشستم. دو سه تا دختر دبیرستانی کنارم نشسته بودند. روزنامه را به آنها نشان دادم و گفتم می بینید می خواهند چه بر سرتان بیاورند؟ می خواهتد حتا اگر رتبه شما بهتر از پسرها شود نگذارند به دانشگاه بروید. یا حالیشان نشد یا باورشان نمی شد. پرسیدند سهمیه بندی جنسیتی یعنی چه؟ تمام مدت راه با خشم و ناراحتی برایشان توضیح دادم و آنها گوش کردند.

 

یادم می آید که در جلسات جنبش زنان چندین بار این را مطرح کردم. برای خیلی ها زیاد مهم نبود و برخی هم این حرف را جدی نمی گرفتند. ولی کم کم تعدادی به این موضوع حساس شدند به خصوص دخترانی که مثل من دانشجو بودند.

با آمدن احمدی نژاد نه تنها سهمیه بندی ادامه یافت و افزایش پیدا کرد بلکه بومی گزینی، تاسیس دانشگاههای دخترانه و تفکیک جنسیتی هم به آن اضافه شد ولی ما از پا ننشستیم. در سایت زنان ایران درباره آن نوشتیم، در مجله زنان، سایت کمیسیون زنان تحکیم وحدت، کمیته دانشجویی سایت میدان و کمپین "نه! به سهمیه بندی جنسیتی در دانشگاهها"، در روزنامه ها و وب سایتهای مختلف. دهها مصاحبه با افراد مختلف کردیم. از آمار و ارقام مختلف برای رد نظر مخالفان تحصیل دختران و اثبات اثرات مثبت تحصیل دختران استفاده کردیم. نامه نوشتیم، تجمع کردیم، تحصن کردیم، امضا جمع کردیم. برای دخترانی که به خاطر سهمیه بندی حقشان پایمال شده بود وکیل گرفتیم و به دادگاه شکایت کردیم. در مراکز توزیع کارت و کارنامه کنکور، تراکت و بروشور پخش کردیم و با دختران گفتگو کردیم تا آنها را از این تبعیض آگاه کنیم. شماره تلفن و ای میل های خود را به آنان دادیم تا ما تماس بگیرند و از ما کمک بخواهند. زنان آکادمیسین خارج از کشور ما را حمایت کردند تا گزارشها و مقالات خود را در مجامع بین المللی ارائه دهیم و درباره این تبعیض حرف بزنیم. فراموش نمی کنم روزی را که پس از سه ماه تحقیق درباره وضعیت آموزش عالی در ایران، مقاله خود را در کنفرانس "جهان زنان 2008" (Women World2008-WWMM08) ارائه دادم چه حس خوبی داشتم و آمار و اطلاعات آن مقاله چقدر برای زنان دیگر کشورها عجیب و جالب بود. باورشان نمی شد که کشوری بخواهد چنین تصمیمی درباره تحصیل زنان بگیرد زیرا روند افزایش دختران دانشجو پدیده ای جهانی بود و کشورها آن را نه تهدید بلکه فرصتی برای رفع تبعیض از زنان می دانستند.

...

حالا مدتهاست که "لغو سهمیه بندی جنسیتی" از مطالبات اصلی جنبش زنان ایران شده است و

 اکنون از شعارها و وعده های اصلی کاندیداهای ریاست جمهوری است. با اینکه در طی این سالها حق هزاران دختر پایمال شد، هزاران دختر به جای کسب تجربه هایی مثل آنچه من داشتم در خانه ماندند یا به تجربه هزاران باره مادران و مادربزرگان خود پرداختند، افسرده شدند، حامله شدند، نفقه گرفتند و هیچ گاه لذت یک روز آزادی و "بی سرپرستی" را نچشیدند؛ ولی به خودم حق می دهم که این پیروزی کوچک را به خودم و همه کسانی که نقشی در این پیروزی داشتند تبریک بگویم.

 

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 13:58 توسط نسرین |

علی مطهری در نامه سرگشاده خود به مهدی کروبی،"حجاب اجباری " را با "حجاب اختیاری" جایگزین کرد!

در حالیکه جمیله کدیور، معاون امور زنان ستاد کروبی در فیلم انتخاباتی کروبی صراحتن نظر کروبی را درباره "حجاب اجباری" جویا شد؛ علی مطهری در نامه اعتراض آمیز خود گفت:" نشانه دیگر غربزدگی در مستند تبلیغاتی شما مطرح شدن مسئله حجاب اختیاری است، بدون آنکه پاسخ درستی به آن داده شود"

بسیاری از فعالان جنبش زنان؛ دیشب پس از دیدن فیلم کروبی و شنیدن لفظ "حجاب اجباری" از زبان کدیور، آن را نتیجه مبارزات و تلاشهای زنان ایران دانستند و نخستین پیروزی در مسیر  رفع حجاب اجباری. حال این تغییر اصطلاح توسط آقای مطهری نشان می دهد که  مخالفان حقوق زنان، حتا از تکرار واژه "حجاب اجباری" و آشنا شدن گوش زنان به این اصطلاح هم هراسانند.

 

ادامه بحث مطهری درباره حجاب:

نشانه دیگر غربزدگی در مستند تبلیغاتی شما مطرح شدن مسئله حجاب اختیاری است، بدون آنکه پاسخ درستی به آن داده شود. آیا در رژیم شاه غیر از این بود که حجاب، اختیاری بود؟ در آن رژیم مرز بی‌حجابی به کجا منتهی شد؟ آیا غیر از این است که در سالهای آخر رژیم پهلوی برخی زنان در کنار دریا با لباس زیر تردد می‌کردند و در شمال تهران نیز نیمه عریانی بیداد می‌کرد به طوری که به اعتراف برخی اروپائیان شمال تهران از اروپا نیز پیش افتاده بود؟ آیا شما معتقد به وظیفه دولت اسلامی در ارتقای اخلاق و فضائل مردم نیستید و دولت را فقط مسئول تأمین آب و نان مردم می‌دانید، آنچنان که سکولارها می‌اندیشند؟ آیا شما این اجماع فقها را که امر به معروف و نهی از منکر آنجا که مستلزم اعمال قانون باشد وظیفه دولت اسلامی است قبول ندارید؟ به علاوه، مگر اکنون درباره پوشش اسلامی اعمال زوری در کار است؟ آیا از این آزادتر هم برای یک نظام اسلامی امکان دارد؟ اگر ایرادی هست، در جهت مقابل است که چرا نظارتی بر پوشش اسلامی زنان و مردان نیست و چرا دولت نهم با طرح ارتقاء امنیت اخلاقی جامعه بارها مخالفت و کارشکنی نموده و زحمات کارکنان نیروی انتظامی را کم اثر کرده است و اگر نقصی در کار آنها هست درصدد رفع آن برنیامده است؟ در واقع دولت نهم با بی‌تفاوتی نسبت به مسائل مربوط به عفاف جامعه و آزادی دادن بیش از حد در این حوزه، ضمن اینکه مورد انتقاد اقشار متدین جامعه واقع شده، افرادی مانند شما را که تحت تأثیر فرهنگ غربی هستید خلع سلاح کرده است، چرا که دولت نهم در این حوزه‌ها گاهی از دولت اصلاحات نیز پیشی گرفته است. انتظار ما از شما این بود که در مستند خود از انحطاط وضع پوشش اسلامی در دوازده سال اخیر سخن می‌راندید و طرح خود را برای حل این مشکل ارائه می‌نمودید. 

 

پ.ن. یک سوال. آیا دوستانی که می گفتند من و  امثال من با طرح خواسته رفع حجاب اجباری و نقد نظرات موسوی در این زمینه، قصد تخریب او را داریم؛ پاسخ میدهند که با این حساب آیا فکر می کنند جمیله کدیور هم قصد داشت با طرح این سوال کروبی را تخریب کند و آرایش را کم کند؟ یا برعکس با بازخوردی که از جامعه و مقاومت زنان در برابر حجاب اجباری داشت این سوال را مطرح کرد تا فتح بابی باشد و همچنین بتواند رای زنان را جذب کند؟

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 23:6 توسط نسرین |

 

کروبی در یکی از اولین بیانیه ها (یا یادداشتهای روزنامه اعتماد ملی) درباره آزادی پوشش برای زنان  گفت.

موسوی از طرف زنان ایران گفت به پوشش اسلامی "بسیار معتقد" است! حتا برای زنان ورزشکار در مسابقات خارج کشور!

جمیله کدیور حجاب را یک تصمیم شخصی دانست.

موسوی گفت دخترهایی که در ستاد من حجاب حکومتی ندارند از من نیستند.

ستاد کروبی با ملایمت از ما خواست پلاکاردهای "نه روسری نه توسری" خود را پایین بیاوریم، آن هم بعد از ده دقیقه.

هواداران موسوی همان لحظه اول که پلاکارد را بالا بردیم در حمله ای وحشیانه پلاکاردهایمان را پاره کردند و گفتند شما دارید موسوی را تخریب می کنید.

کدیور برای نخستین بار در طول تاریخ سی ساله جمهوری اسلامی اصطلاح "حجاب اجباری" را از تلویزیون مطرح کرد و کروبی گفت با اعمال خشونت و زور در مورد حجاب مخالف است.

موسوی تصویر دختران شل حجاب را از میان هواداران خود پاک کرد.

 

باز هم می گویید چرا می خواهم به کروبی رای بدهم؟ دیگر دارید مرا عصبانی می کنید!*

(برنامه کنوانسیون رفع تبعیض از زنان در ستاد مرکز کروبی. از صحنه پاره کردن پلاکاردها در مراسم ستاد جوانان موسوی نتوانستیم عکس تهیه کنیم)

 

* کسانی که فیلم تبلیغاتی کروبی را دیده باشند متوجه اشاره ام می شوند (چه فیلم افتضاحی هم بود خداییش! افخمی چه فکری کرده بود که آن صحنه های ابلهانه را در فیلم گنجانده بود؟)

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 8:32 توسط نسرین |