تبليغاتX
تا رفع حجاب اجباری
یکی از معدود چیزای قشنگی که این علفهای هرز گذاشتند باقی بمونه( لااقل تا الان!) همین عید نوروزه و حواشی و متعلقاتش. هرچند طبق آمار من تقریبا تمام آدم بزرگای دور و برم میگن تو بچگی خیلی بهتر بود و بیشتر خوش می گذشت و الان دیگه فقط دردسر و رسمهای تکراریه. ولی من هنوزهم عید رو دوست دارم. از اینکه خیلی عیدای قشنگ دیگه ای هم داشتیم ولی الان نشونی ازشون نمونده ناراحتم  و بنابراین قدر این یه دونه رو می دونم.
از بازار رفتن تو این روزها خوشم میاد ولی از خرید تو شلوغی متنفرم بنابراین فقط دوست دارم راه برم و به قول خارجکی ها ویندو شاپینگ کنم. البته بیشتر از ویندو شاپینگ از دیدن مردم و رفتارشون خوشم میاد . امروز هم بعد کلی دردسری که برای گرفتن بلیط مشهد کشیدم و اعصابم خورد شد دوست داشتم برم یه کم راه برم. هوا هم خیلی عالی بود و نم نم بارون می اومد. به نیما زنگ زدم ببینم میاد  ، ولی کار داشت ونمی تونست. دل رو زدم به دریا و گفتم این دم عیدی دیگه اون آدمای مزاحم  عوضیِ همیشگی، احتمالا یه کم این حال و هوا روشون اثر کرده و کمتر گیرمیدن و اذیت می کنن. ولی خب اینطور نبود و من مجبور شدم اون بوی نم و بارون قشنگ و شلوغی پر هیجان شب عید و ماهیهای توی تُنگ و تخم مرغهای رنگی و بچه های کوچولویی که کفشهای نوشون رو دستشون گرفته بودند ...رو بی خیال بشم و بتمرگم خونه. عیدم و عیدتون مبارک!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 17:49 توسط نسرین |

ایستاده بود بالای سرم

گفت : بنویس اینجانبه...

نوشتم: اینجانب...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 8:42 توسط نسرین |

جالبه که سوال منو یکی دیگه هم پرسیده:

احمدی مقدم ، فرمانده نیروی انتظامی کشور در جواب سوال خبرنگاری که پرسیده بود چرا در روز ۸ مارس از پلیس زن برای متفرق کردن تجمع کننده ها استفاده نکردید ؛ گفته حضور پليس زن در اجتماعاتي كه ممكن است, به خشونت كشيده شود ( منظورش اینه که به خشونت بکشانیم )به مصلحت نيست و گفته حضور مردان پلیس "پیشگیرانه" بوده!
یعنی برای پیشگیری ملت رو لت و پار کردند؟؟؟ اگه می خواستند سرکوب کنن چیکار می کردند؟

اون یکی باحالتر بود همون روز درگیری یکیشون تو مصاحبه گفته بود قبل از اینکه این تجمع هرگونه رنگ و بوی سیاسی بگیره سرکوبش کردیم. یعنی خودشون قبول دارن که تا اون لحظه هیچ گونه رنگ و بوی سیاسی نداشته . احتمالا از این به بعد در هر تجمعی  (که طبق قانون به گردهم آمدن بیش از سه نفر اگفته میشه) پیش از اینکه هرگونه رنگ و بوی سیاسی بگیره ۴ تا باتوم می زنن تو مخ ملت تا پیشگیری کنن!

 
احمدی مقدم اضافه کرده: اگه  نياز به بازرسي بدني و دستگيري باشد, حضور پليس زن ضروري است.
واقعا برای اون ۲۰۰۰ خواهر پلیس متاسفم که اینهمه تعلیم میبینند و درس می خونند تا فقط برای بازرسی بدنی  ازشون استفاده بشه.

+ نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 17:54 توسط نسرین |

راستی چرا از خواهران نیروی انتظامی خبری نبود؟؟؟
+ نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 11:30 توسط نسرین |

الان داشتم عکسهای سایت ادوارنیوز رو نگاه می کردم عکس اونی که منو زد رو دیدم . به احتمال ۹۹ درصد خودشه. اسمش چیزی تو مایه های حضرت قلی بود. دوستی که رفت باهاش صحبت کنه اسمش رو دیده بود.

 این اصلا مثل اینکه مامانش چپکی زاییدتش همه ش داره پشت سرش رو نگاه می کنه! خب مثل آدم جلوتو نگاه کن!

 

+ نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 11:7 توسط نسرین |

به من زنگ زدی گفتی به موبایل زنگ نزنم چون مامورها ضبطش کردن. گفتم: خودت خوبی؟ خندیدی گفتی: آره! گفتم: چیزیت نشده؟ زخمی نشدی؟ گفتی: نه بابا هیچی نیست! خندیدی و من مطمئن شدم که حالت خوبه. دوباره زنگ زدی گفتی احتمالا شب میری خونه محبوبه پیش خودم گفتم احتمالا می خواین دور هم جمع شین.
الان توی وبلاگ
مریم خوندم که زخمی شدی و به من نگفتی.گریه می کنم دوستت دارم و بهت افتخار می کنم. بوس 

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 0:19 توسط |

 

امروز روز بزرگیه برای من. چون بالاخره طعم باتوم رو چشیدم ومورد مهرورزی قرار گرفتم. راستش این همه تو دوره دانشگاه رفتم تجمع و بعد از اون هم تقریبا تو تمام تجمعات زنان بودم ولی هیچ وقت باتوم نخورده بودم. خیلی برای کسی که می خواد یه مدافع واقعی حقوق زنان  باشه افت داره! ( به خصوص که نیما کتک خورده بود و من تو این مورد جلوش کم می آوردم) . معصومه ناصری میگه تو قیافه ات مظلومه کسی کاری به کارت نداره!

اون shut up please!  که به زبون خوش بهمون گفته بودند و ما زبون نفهما به روی خودمون نیاورده بودیم امروز  عملا و باتوماً سعی کردن بهمون بفهمونن. سیمین بهبهانی طفلی رو هم هول دادند و زدند.

ما خیلی آروم نشسته بودیم روی زمین و سرود "جهان دیگری ممکن است" رو می خوندیم. نه شعار می دادیم نه داد و فریاد می کردیم. خلاصه هنوز یه ربع از شروع تجمع نگذشته بود که شروع کردند به زدن . خبرنگارهای خارجی رو هم زدند.

وقتی همه رو پراکنده کردند؛ من و آزاده راه افتادیم تا ببینیم کی چی شده . از چهار راه ولیعصر به طرف شرق داشتیم می رفتیم و بچه ها رو که پراکنده می دیدیم ازشون می پرسیدیم خبری از کسی ندارن. گمونم کسی رو از زنها نگرفتن ولی دو سه تا از پسرا رو گرفتند.
یه جورایی وجدان درد داشتم بازهم داشت این تجمع تموم می شد و من کتک نخورده بودم ؛ به خصوص که هفته پیش هم با بچه ها نرفته بودم استادیوم، هرچند واقعا نمی تونستم برم .

 یهو 10-12 تا ازنیروهای ویژه که باتوم (!) هم داشتند شروع کردن در یک ردیف حرکت و همه رو جارو می کردن و متفرق می کردن. من که جلوی یه ساندویچی بودم با آزاده رفتیم تو .اون که نشست اومدم بیرون تا از پشت از اون پلیسا عکس بگیرم.

 عکس محشری میشد اگه می گرفتم( شاید حتی  فرمانده نیروی انتظامی می تونست یه جایی ،از اون عکس، به عنوان نمادی از عظمت و اقتدار و صلابت نیروی انتظامی استفاده کنه! )خلاصه تا کادر و این حرفا رو تنظیم کردم یکیشون برگشت و منو دید، پریدم تو ساندویچی ولی اومد تو و موبایلمو گرفت. رفتم دنبالش گفتم موبایلمو بده من که کاری نکردم. جاتون نسبتا خالی ! باتومشو برد بالا  کوبید رو پشتم.

اینو هم بگم که اول که باتومو برد بالا یه کم سرعتمو تند کردم که بهم نخوره ولی وقتی خورد دیدم خیلی هم وحشتناک نیست بنابراین دوباره آهسته رفتم. و این بار زد به باسن مبارک.

 خوشبختانه امروز مردم زیادی این صحنه ها رو دیدن و امیدوارم واسه هم تعریف کنن.

آخ آخ! اینو بگم که درد کمر و ماتحتم اونقدربرام  سخت نبود که این یکی !( و یکی دیگه که تو پست بعدی میگم) این صحنه ای رو که گفتم تصور کنید که مردم همینطور که به من و اون پلیسه نگاه می کردن سرعتشونو زیاد می کردن و درمی رفتن. اون وقت یه یارو گیر داده بود که من وکیلم بگو چی شده کمکت کنم. آزاده بهش گفت موبایلشو گرفته. بعد یارو اومد تو صورتم گفت توش عکس سکسی بود؟ یه نگاهی بهش کردم گفتم نه. دوباره دو قدم جلوتر گفت توش عکس سکسی که نبود؟... و همینطور داشت کنارمون راه می اومد. برگشتم بهش بگم آره از ننه تو عکس سکسی گرفته بودم، که شادی جونمو دیدم که تو ماشین داشت می رفت ولی هنوز با چشماش جستجو می کرد همه جا رو تا ببینه مشکلی برای کسی پیش نیومده باشه.همیشه اینجوریه، یه انسان جدی و مسوول ؛ صدام کرد.(تو خونه محبوبه ادامو درآورد گفت قیافت اینجوری شده بود)

روم به دیوارولی چون باید تمام حقیقت رو بگم این قسمت رو هم میگم. همینطور که داشتم به طرفش می رفتم گریه م گرفت. اونم به حسین طفلی گفت بزن کنار( فکر کنم حسین که بعد کلی حرص خوردن مثل همیشه بالاخره شادی رو پیدا کرده بود و سوار ماشین کرده بود تو دلش حسابی منو فحش داد!)

خلاصه شادی رفت با رئیسشون صحبت کرد و پلیسه بهش گفت که فردا برم یه جایی تا موبایلمو بگیرم.

اینو فعلا می ذارم تا بقیه شو بعدا سر فرصت بنویسم

... از پای اینترنت تکون نخورید...

 

 

راستی یه دوست مهربونی که هنوز اسمشو نمی دونم از بچه های علامه اونجا کلی سعی کرد کمکم کنه و رفت با پلیسه صحبت کرد ولی فقط تونست اسم پلیسه رو بفهمه که خودش کار مهمی بود الان خیالم راحت تره.

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 20:7 توسط نسرین |

دیشب به لطف پرستو آفساید را دیدیم. از جعفر پناهی که دایره را ساخته بیشتر انتظار داشتم. اگرچه فیلم لحظات نابی دارد و بازیها (اگر واقعا بتوان بازی نامید) به دل می نشیند اما عمق فیلم کم است و بعضی جاها خیلی شعاری می شود به خصوص آخرش و آن داستان هفت تماشاچی فوت شده در بازی ایران و ژاپن. به هر حال به یک بار دیدن می ارزد. 

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 17:49 توسط |

انجمن اسلامی دانشگاه ملایر هم شدیدا و قویا ( به قول خودشون) به جمع امضا کنندگان پیوست.
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 16:11 توسط نسرین |

برنامه دانشگاه قزوین هم مجوز نگرفته.
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 14:10 توسط نسرین

برنامه انجمن هاي اسلامی دانشگاه همدان و ملایر هم لغو شد.

برخی از فعالین زنان احضار شده و تهدید شده اند.

انجمن اسلامی دانشکده علوم اجتماعی ‏‏‏‎. دانشكده روانشناسي دانشگاه تهران و دانشجويان هسته مطالعات زنان دانشگاه علامه بيانيه را امضا كرده اند.

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 12:51 توسط نسرین |

این هم بیانیه ای که گفته بودم. اگه موافق بودید تو کامنت اسم خودتون رو بنویسید تا به لیست اصلی اضافه بشه.اگه اسم دانشگاهتون رو هم بنویسید که چه بهتر.

 

بیانیه جمعی ازدانشجویان دانشگاههای ایران و فعالان اجتماعی ، در اعتراض به ممانعت از برگزاری روز جهانی زن

 

وزارت علوم، تحقیقات و فناوری در سالهای اخیر همواره تلاش می کرد برنامه های مربوط به روز جهانی زن به نحوی محدود و کم اثر برگزار شود اما امسال این عزم به صورتی عریان و هماهنگ در قالب ممنوعیت برگزاری هر گونه مراسم بزرگداشت روز جهانی زن (8 مارس) اعمال شد.

اگرچه برای ما روشن نیست که این عزم ریشه در کدام منطق و تحلیل دارد اما مدیریت دانشگاهها با این بهانه که در ایران تنها روز میلاد حضرت فاطمه (س) روز زن است از صدور مجوز برگزاری مراسم و بزرگداشتها خودداری کرده اند. معلوم نیست چرا مدیریت وزارت علوم می پندارد تنها یک روز در سال باید به عنوان روز زن دانسته شود و اصولا چرا این حساسیت ، تنها در مورد روز جهانی زن بروز می کند و مثلا شامل روز جهانی کودک، کارگر و ... نمی شود؟ روز جهانی زن در اصل نمادی از همراهی و هم آوائی زنان در دنیا است که به صورت سمبلیک به همه مصادیق و مظاهر تبعیض جنسیتی و خشونت علیه زنان اعتراض می شود. آیا این اقدام سمبلیک منافاتی با بزرگداشت مقام حضرت فاطمه دارد؟       

ما معتقدیم این بهانه ها نه تنها نمی تواند وجدان بیدار دانشگاهیان را قانع سازد بلکه با دست آویز قرار دادن احساسات و اعتقادات دینی برای پیشبرد اهداف سیاسی موجب وارد شدن خدشه بر ساحت آن بانوی والا مقام خواهد شد. واضح است که تسلط نگاهی واپسگرا و مردسالار بر وزارت علوم تنها دلیل این اقدام است. ما قطعا به هر نحو ممکن این گونه مراسم را برگزار خواهیم کرد اما نمی توانیم نگرانی خود را از تبعات تسلط چنین تفکری بر عرصه دانش و اندیشه پنهان کنیم. آیا این اقدامات مقدمه ای برای عملی ساختن نیت سهمیه بندی ورود به دانشگاهها با هدف کاهش حضور دختران وتفکیک جنسیتی در محیط دانشگاهها نیست؟

ما مصرانه از وزیر علوم می خواهیم با لغو محدودیتهای فوق نگرانی فزاینده دختران دانشجو و زنان ایرانی را برطرف کند. در غیر این صورت ما تردید نخواهیم کرد که عصر ارتجاع به دانشگاهها بازگشته است.

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 22:40 توسط نسرین |

یه منبع کم و بیش آگاه گفته بود که وزارت علوم به همه دانشگاهها بخشنامه کرده که هیچ مجوزی به برنامه های ویژه ۸ مارس ندن. بعد از این خبر یکی یکی دوستام زنگ می زدن و با ناراحتی می گفتن که برنامه شون مجوزش لغو شده علامهُ امیرکبیر،علم و صنعت، دانشکده روانشناسی و مدیریت دانشگاه تهران ، آزاد خرم آباد و... و فهمیدیم قضیه درست بوده. تا پارسال می گفتن تو برنامه هاتون ضد اسلام و حکومت حرف نزنین امسال اصلا کاری ندارن چی می خوایم بگیم گفتن خفه شید و حرف نزنید. از بچه ها خواستم که همه بیان تو برنامه ۸ تا ۸ و اعتراضشونو به گوش زنان دیگه هم برسونن. یه بیانیه هم می خوایم بدیم. اگه دانشجو نتونه یه برنامه غیر سیاسی و صرفا اجتماعی برگزار کنه دیگه چه معنایی از دانشگاه و دانشجو باقی می مونه؟
ولی هنوز چند تا برنامه مونده که می تونین برین( غیر از برنامه ما که در صدر فهرستتون جا دارهُ نامردین اگه نیاین!) و یکی از اون برنامه ها برنامه دانشکده مونه : علوم اجتماعی دانشگاه تهران  
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 18:18 توسط نسرین |

 
یه مراسم ۸ مارس توپ!!! با کلی برنامه حسابی و آدمای حسابی تر و از همه مهمتر ناهار!!
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 12:45 توسط نسرین |

این مطلبیه که مجیکال در مخالفت با ورود زنان به استادیومها در شرایط فعلی فرهنگی و جو استادیوم نوشته و اینم کامنت فی البداهه من:

مجیکال جان بی خيال اين حرفا! من يه خبرايی شنيدم. اولا که فصل گرما نزديک ميشه يه وقت نری دريا هر سال هزاران نفر تو دريا غرق ميشن.
 عيد داره مياد يه وقت به سرت نزنه بری مسافرت ! هر سال هزاران نفر تو جاده ها کشته ميشن.
آخه تو به چه عقلی داری تو تهران زندگی می کنی؟ نمی دونی روزانه چند نفر به خاطر آلودگی هوابه انواع امراض مختلف قلبی و ريوی مبتلا ميشن و می ميرن ؟
ميگن ايران در بين کشورهای جهان جزو کشوراييه که کمترين آزادی بيان رو داره. آخه تو رو چه حسابی رفتی روزنامه نگار شدی؟ کار قحط بود؟ اصلا چرا تو ايران موندی؟
از من می شنوی تا هوا پاک نشده و وضع جاده ها درست نشده و دريا مناسب سازی نشده و آزادی بيان محقق نشده ( به من یا دولت یا نهادهای چه مربوطه  که کی! بالاخره يه روزی ميشه ديگه) از خونه بيرون نيا و نفس نکش و موقتا بمير!

پ.ن. البته بگم که این دوستمون  طرفدار حقوق زنانه و اینو ثابت کرده

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 11:55 توسط نسرین |

دختر را تازه به مردی که خود را مهندس مکانیک معرفی کرده بود شوهر داده بودند. احتمالا قشنگ بوده و جذاب، دست کم در آن حد که اگر یک جوشکار ساده باشی برای به دست آوردنش خودت را مهندس معرفی کنی. گویا جائی بوده اند در مایه های رباط کریم و یا همان حوالی! دختر را عقد می کند. آرام آرام دروغها معلوم می شود و اخلاقهای سگی رو می آید. اما آبرو داری و امید به فرداهائی که شاید ونگ ونگ بچه پدر را آرام کند یا دیگر حوصله ای برای جنگ و جدال باقی نمانده باشد دختر را به حجله عروسی می فرستد. هنوز دو ماه نشده که داماد طلبکار به خانه عروس می آید که دخترتان فرار کرده! داماد طلبکار از آبروئی که رفته و پدر و مادر بینوای عروس شرمنده از دختری که فراری از آب درآمده و باز هم آبرو داری و پنهان کاری...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 22:16 توسط |

مسلمه که با حرفای همسرم در مورد مطلب روزنامه همشهری موافقم ولی یه چیز باید بگم درباره اون قسمت" شخصیت خدشه دارشده..." . من مدتیه به خاطر مشکل مشابهی  که برای یکی از دوستای نزدیکم پیش اومده به اظهار نظر آدما درباره تجاوز حساس شدم. بعدا مفصل در این باره می نویسم ولی امروز دارم یه کتاب رو برای کار درسیم نقد می کنم و تو ی نقدم به این قضیه اشاره کردم که بخشی از نوشته خودم رو اینجا میارم (نقد کتاب بازگشت به عفاف نوشته وندی شلیت):

فصل سوم به آزارهای جنسی و پورنوگرافی پرداخته است. شلیت به نقل از توکویل، کاهش مجازات  تجاوز به عنف ، از اعدام به حبس را " پست شمردن زنان و پست شمردن عفت "می داند، اما به نظر می رسد عوامل دیگری در کار است. با ارتقای ارزش انسانی زن درکشورهای مترقی، دید جنسی نسبت به زن کاهش یافته و دیگر زن یک کالای صرفا جنسی و مایملک و ناموس شوهر یا خانواده اش نیست که بکارت او ارزشی به اندازه جان او و بلکه بیشترداشته باشد . در آن زمان که شوهرمالک زن بود و حق انحصاری تمتع جنسی از همسرش را داشت تجاوز، گناهی نابخشودنی بود، نه به دلیل اهانت به زن ، که به دلیل تجاوز به ملک شخصی یک مرد و اهانت به او. به همین دلیل بود که گاه مرد پس از اینکه متجاوز را به مجازات می رساند( و گاهی هم بدون مجازات متجاوز) زن را می کشت تا لکه ننگ را پاک کند زیرا اینجا او مهم بود نه زن و شخصیت و حرمت او. اهمیت بیش از اندازه ای که مساله تجاوز به زن، پیدا کرده نتیجه مستقیم فرهنگ مردسالار است که با آن به سرکوب زنان می پردازد و با انداختن ترسی عظیم در دل آنان ، آنان را به کنج پستوها می راند تا در آنجا در پناه مردی از این گنج عظیم حفاظت کنند. او سپس تجاوز را معادل حمله به عفت زنان می آورد. همان مشکل همیشگی که مردی به زنی تجاوز کرده ولی زن عفتش از دست می رود نه مرد!

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 13:37 توسط نسرین |

تا حالا به خبرهایی که بی بی سی فارسی درباره افغانستان منتشر می کنه دقت کردین؟ با اینکه اسم گزارشگرها مثل اسمهای ایرانیهاست و سعی می کنند که زبان نوشتاری شبیه ما داشته باشند ولی بعضی اصطلاحات و فعلهایی که به کار می برند تابلو افغانیه.مثلا: 
با وجود تغييرات اندکی که ظرف چند سال گذشته در زندگی زنان و کودکان افغانستان رونما شده 
 اگه عمدا این کارو می کنن خیلی بده ُُ بهتره با همون زبون خودشون بنویسند شاید ما هم یه کم از اصطلاحات اصیل اونا رو که هنوز استفاده می کنن یاد بگیریم و استفاده کنیم.

من خیلی لهجه وزبون محاوره افغانیها رو دوست دارم (البته می دونم لهجه های مختلفی دارند و نمی دونم اونی که من خوشم میاد مال کجای افغانستانه)
چند وقت پیش هم با یه افغانی تو کابل چت کردم. خیلی ذوق زده شده بود و درباره خودش و افغانستان حرف می زد. می گفت" به صفت اسیستانت کامپیوترم". طفلکی ها هنوز تعداد کاربرای اینترنتشون به اندازه کاربرای یه شهر ما هم نیست. البته مطمئنم با این روندی که دارن جلو میرن به زودی از ما جلو می زنن.

+ نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 20:38 توسط نسرین |

روزنامه همشهری امروز در صفحه حوادث یک مطلبی کار کرده با تیتر"به همسرم چه بگویم؟" فکر میکنید این تیتر برای چه گزارشی استفاده شده؟ تعرض(همان تجاوز سابق) یک عده به یک زن متاهل!
بله مهمترین نگرانی این زن پاسخگوئی به شوهرش است، نه شخصیت خدشه دار شده خودش، نه اهانتی که به او شده، نه امنیت و اخلاقی که از برکت نظام  ارزش مدار به باد رفته ونه حتی آسیبهای جسمی که بر او وارد شده. بله فعلا او باید تلاش کند که برای شوهرش پاسخی بیابد.
همان شوهری که احتمالا جلوی پای خانمها نیش ترمزی میزند،همان که با نگاهش دنیائی را سیر می کند، شوهری که اگر  دری به تخته ای بخورد ومکانی و شماره تلفنی و همان که افتد و دانی، همان شوهرانی که بنابر آمارهای وزارت کشور اصلی ترین مشتریان زنان تن فروش هستند و همان حضرات آقایانی که در کوچه و خیابان و سرکار و حتی در تاکسی و مترو هم موجود مونثی را از کلام و نگاه و مالش خود بی بهره نمی گذارند. بله این خانم باید به چنین اسطوره های غیرت و اخلاقی جواب پس بدهد که چرا چهار موجود مذکر قبل از تجاوز و تمتع، به فکر مالکیت شوهر بر زنش نبوده اند.
متشکرم ایران مالامال اخلاق و احساس و هوش و انرژی هسته ای و ...

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 13:45 توسط |

می خواستم لوگوی مبارزه با سانسور زنان رو بذارم رو وبلاگ ولی بلد نبودم. فعلا تا دیر نشده و از دهن نیفتاده می ذارمش اینجا و اگر کسی لطف کرد و به من یاد داد، می ذارم کنار صفحه.

 

پ.ن. خب! ساسان عزیز کمک کرد و الان این لوگو کنار صفحه است. لطفا شما هم اگه به آزادی دسترسی به اطلاعات برای همه معتقدید این لوگو رو در سایت یا وبلاگتون بذارید.

+ نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1384ساعت 10:17 توسط نسرین |

سوسن باستانی در کلاس روش تحقیق کیفی برای ما توضیح می داد که اعداد و ارقام، گول زننده هستند و نباید خیلی به آن اتکا کرد و در واقع مساله اساسی و مهم؛ تحلیلی است که بر این ارقام انجام میشود که شاید این تحلیل، کل قضیه را عوض کند. مثالی زد از تحقیقی که خود در دوره دکترا در یکی از دانشگاههای کانادا انجام داده . این تحقیق، رابطه 200 زوج تهرانی ، با "دوستان "خود را بررسی کرده . در پاسخ یکی از سوالها ، 6 نفر از مردها افراد غیر همجنس را در شمار دوستان خود آورده بودند که اغلب از همکاران یا همکلاسان آنها بوده اند؛  در حالیکه 36 نفر از زنان، مردانی را به عنوان دوست خود معرفی کرده بودند ، که اغلب آنها از دوستان شوهر شان بودند. باستانی می گفت استادها از این نتیجه متعجب شده بودند و با توجه به دیدی که از محدودیت ارتباط زنان و مردان در ایران داشتند در صحت این نتایج تردید کرده بودند. بحث زیادی در این باره شد و در آخر به نتیجه جالبی رسیدیم.

طبق قوانین ایران، چندهمسری برای مردان ممنوعیت ندارد و در عین حال حساسیت اجتماعی زیادی روی آن وجود دارد،در نتیجه مردان متاهل، به دلیل وجود این امکان، از ترس انگ خوردن و ایجاد دردسر، علاقه کمتری به ایجاد رابطه دوستی با زنان دیگر نشان می دهند و اگر هم این رابطه ایجاد شود از قرار دادن آن در زمره دوستیهای خود پرهیز می کنند( در فرصت مناسبی بحث مفصلی در این باره و نتایج آن خواهم کرد). اما مجازات سنگسار برای رابطه نامشروع  زنان متاهل ، اینگونه روابط را به تابوی بزرگی تبدیل کرده و طبیعتا اززنان انتظار می رود چنین ریسک بزرگی را به مخیله خود راه ندهند و با بد وخوب شوهر خود در هر شرایطی بسازند. در نتیجه،  زنان با آزادی نسبتا بیشتری ، با مردان ارتباط برقرار می کنند و در واقع ازدواج برای آنها نوعی هاله امنیتی ایجاد می کند.

 از طرف دیگر زن و شوهرها معمولا مهمانیهای خاص خود را دارند که در مورد زنها بیشتر به صورت دوره ای است ؛ مردان هم به همین صورت،  دوستان خود را دعوت می کنند ، هرچند نه به صورت منظم و از قبل برنامه ریزی شده. در بسیاری از خانواده های سنتی ( که در بین انواع خانواده در ایران، اکثریت را داراست) شوهر در جمع مهمانان همسرحضور پیدا نمی کند و شاید حتی در خانه نماند. بنابراین ممکن است یک مرد، هیچگاه دوستان همسر خود را از نزدیک نبیند، در حالیکه  زن در خانه و در حضور دوستان همسر خود  می ماند ( حداقل به خاطر پذیرایی و سرویس دهی!) .

 محدودیت زنان سنتی در ارتباطات اجتماعی و ارتباط با محیط خارج از خانه نیز باعث می شود که آنها به معدود انسانهایی که برخورد می کنند تعلق عاطفی پیدا کنند.

 این تحلیل لااقل می تواند بخشی ازعلل واقعی این نتایج را نشان دهد. البته این موضوع فقط شامل قشرسنتی جامعه نمی شود و کم و بیش در همه لایه ها و سطوح اجتماعی وجود دارد. مثلا من همیشه خیلی راحت تر در جمع دوستان نیما ظاهر می شوم ولی برای نیما حضور در جمع دوستان من به آن اندازه آسان نیست(مثل اکثر مردان ایرانی ). البته می دانم قسمت بزرگی از آن به کمبود اعتماد به نفس خود زنها برمی گردد که در مقابل جنس مخالف چنان چرخش رفتار و گفتاری نشان می دهند و خود را معذب می کنند که ناخودآگاه به مرد اینطور القا می شود که وصله ناجوری است و باید شرش را کم کند( البته این در مورد دوستان فمینیست من خیلی کمتر صادق است!)، ولی نگرش سنتی مردان به زنان هم تاثیر عمده ای در این برخوردها دارد. به نظر من یکی از مشکلات عمده بر سر راه توسعه کشور مشکل روابط زن و مرد است که البته به زمان زیادی برای برطرف شدن نیاز دارد.

 

  • باستانی می گفت برای انتشاراین قسمت از نتایج این مطالعه در ایران با مشکل و مقاومت مسوولان مواجه شده . آفتاب آمد دلیل آفتاب!

 

در مورد صنعت فحشا هم مسلما حرف  زیاد دارم ولی نیما باید ایرادش را به حرفهای ما مطرح کند تا من هم جواب بدهم.

 

+ نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1384ساعت 1:51 توسط نسرین |