از بازار رفتن تو این روزها خوشم میاد ولی از خرید تو شلوغی متنفرم بنابراین فقط دوست دارم راه برم و به قول خارجکی ها ویندو شاپینگ کنم. البته بیشتر از ویندو شاپینگ از دیدن مردم و رفتارشون خوشم میاد . امروز هم بعد کلی دردسری که برای گرفتن بلیط مشهد کشیدم و اعصابم خورد شد دوست داشتم برم یه کم راه برم. هوا هم خیلی عالی بود و نم نم بارون می اومد. به نیما زنگ زدم ببینم میاد ، ولی کار داشت ونمی تونست. دل رو زدم به دریا و گفتم این دم عیدی دیگه اون آدمای مزاحم عوضیِ همیشگی، احتمالا یه کم این حال و هوا روشون اثر کرده و کمتر گیرمیدن و اذیت می کنن. ولی خب اینطور نبود و من مجبور شدم اون بوی نم و بارون قشنگ و شلوغی پر هیجان شب عید و ماهیهای توی تُنگ و تخم مرغهای رنگی و بچه های کوچولویی که کفشهای نوشون رو دستشون گرفته بودند ...رو بی خیال بشم و بتمرگم خونه. عیدم و عیدتون مبارک!
از بازار رفتن تو این روزها خوشم میاد ولی از خرید تو شلوغی متنفرم بنابراین فقط دوست دارم راه برم و به قول خارجکی ها ویندو شاپینگ کنم. البته بیشتر از ویندو شاپینگ از دیدن مردم و رفتارشون خوشم میاد . امروز هم بعد کلی دردسری که برای گرفتن بلیط مشهد کشیدم و اعصابم خورد شد دوست داشتم برم یه کم راه برم. هوا هم خیلی عالی بود و نم نم بارون می اومد. به نیما زنگ زدم ببینم میاد ، ولی کار داشت ونمی تونست. دل رو زدم به دریا و گفتم این دم عیدی دیگه اون آدمای مزاحم عوضیِ همیشگی، احتمالا یه کم این حال و هوا روشون اثر کرده و کمتر گیرمیدن و اذیت می کنن. ولی خب اینطور نبود و من مجبور شدم اون بوی نم و بارون قشنگ و شلوغی پر هیجان شب عید و ماهیهای توی تُنگ و تخم مرغهای رنگی و بچه های کوچولویی که کفشهای نوشون رو دستشون گرفته بودند ...رو بی خیال بشم و بتمرگم خونه. عیدم و عیدتون مبارک!
گفت : بنویس اینجانبه...
نوشتم: اینجانب...
احمدی مقدم ، فرمانده نیروی انتظامی کشور در جواب سوال خبرنگاری که پرسیده بود چرا در روز ۸ مارس از پلیس زن برای متفرق کردن تجمع کننده ها استفاده نکردید ؛ گفته حضور پليس زن در اجتماعاتي كه ممكن است, به خشونت كشيده شود ( منظورش اینه که به خشونت بکشانیم )به مصلحت نيست و گفته حضور مردان پلیس "پیشگیرانه" بوده!
یعنی برای پیشگیری ملت رو لت و پار کردند؟؟؟ اگه می خواستند سرکوب کنن چیکار می کردند؟
اون یکی باحالتر بود همون روز درگیری یکیشون تو مصاحبه گفته بود قبل از اینکه این تجمع هرگونه رنگ و بوی سیاسی بگیره سرکوبش کردیم. یعنی خودشون قبول دارن که تا اون لحظه هیچ گونه رنگ و بوی سیاسی نداشته . احتمالا از این به بعد در هر تجمعی (که طبق قانون به گردهم آمدن بیش از سه نفر اگفته میشه) پیش از اینکه هرگونه رنگ و بوی سیاسی بگیره ۴ تا باتوم می زنن تو مخ ملت تا پیشگیری کنن!
احمدی مقدم اضافه کرده: اگه نياز به بازرسي بدني و دستگيري باشد, حضور پليس زن ضروري است.
واقعا برای اون ۲۰۰۰ خواهر پلیس متاسفم که اینهمه تعلیم میبینند و درس می خونند تا فقط برای بازرسی بدنی ازشون استفاده بشه.
الان داشتم عکسهای سایت ادوارنیوز رو نگاه می کردم عکس اونی که منو زد رو دیدم . به احتمال ۹۹ درصد خودشه. اسمش چیزی تو مایه های حضرت قلی بود. دوستی که رفت باهاش صحبت کنه اسمش رو دیده بود.
این اصلا مثل اینکه مامانش چپکی زاییدتش همه ش داره پشت سرش رو نگاه می کنه! خب مثل آدم جلوتو نگاه کن!

به من زنگ زدی گفتی به موبایل زنگ نزنم چون مامورها ضبطش کردن. گفتم: خودت خوبی؟ خندیدی گفتی: آره! گفتم: چیزیت نشده؟ زخمی نشدی؟ گفتی: نه بابا هیچی نیست! خندیدی و من مطمئن شدم که حالت خوبه. دوباره زنگ زدی گفتی احتمالا شب میری خونه محبوبه پیش خودم گفتم احتمالا می خواین دور هم جمع شین.
الان توی وبلاگ مریم خوندم که زخمی شدی و به من نگفتی.گریه می کنم دوستت دارم و بهت افتخار می کنم. بوس
امروز روز بزرگیه برای من. چون بالاخره طعم باتوم رو چشیدم ومورد مهرورزی قرار گرفتم. راستش این همه تو دوره دانشگاه رفتم تجمع و بعد از اون هم تقریبا تو تمام تجمعات زنان بودم ولی هیچ وقت باتوم نخورده بودم. خیلی برای کسی که می خواد یه مدافع واقعی حقوق زنان باشه افت داره! ( به خصوص که نیما کتک خورده بود و من تو این مورد جلوش کم می آوردم) . معصومه ناصری میگه تو قیافه ات مظلومه کسی کاری به کارت نداره!![]()
اون shut up please! که به زبون خوش بهمون گفته بودند و ما زبون نفهما به روی خودمون نیاورده بودیم امروز عملا و باتوماً سعی کردن بهمون بفهمونن. سیمین بهبهانی طفلی رو هم هول دادند و زدند.
ما خیلی آروم نشسته بودیم روی زمین و سرود "جهان دیگری ممکن است" رو می خوندیم. نه شعار می دادیم نه داد و فریاد می کردیم. خلاصه هنوز یه ربع از شروع تجمع نگذشته بود که شروع کردند به زدن . خبرنگارهای خارجی رو هم زدند.
وقتی همه رو پراکنده کردند؛ من و آزاده راه افتادیم تا ببینیم کی چی شده . از چهار راه ولیعصر به طرف شرق داشتیم می رفتیم و بچه ها رو که پراکنده می دیدیم ازشون می پرسیدیم خبری از کسی ندارن. گمونم کسی رو از زنها نگرفتن ولی دو سه تا از پسرا رو گرفتند.
یه جورایی وجدان درد داشتم بازهم داشت این تجمع تموم می شد و من کتک نخورده بودم ؛ به خصوص که هفته پیش هم با بچه ها نرفته بودم استادیوم، هرچند واقعا نمی تونستم برم .
یهو 10-12 تا ازنیروهای ویژه که باتوم (!) هم داشتند شروع کردن در یک ردیف حرکت و همه رو جارو می کردن و متفرق می کردن. من که جلوی یه ساندویچی بودم با آزاده رفتیم تو .اون که نشست اومدم بیرون تا از پشت از اون پلیسا عکس بگیرم.
عکس محشری میشد اگه می گرفتم( شاید حتی فرمانده نیروی انتظامی می تونست یه جایی ،از اون عکس، به عنوان نمادی از عظمت و اقتدار و صلابت نیروی انتظامی استفاده کنه! )خلاصه تا کادر و این حرفا رو تنظیم کردم یکیشون برگشت و منو دید، پریدم تو ساندویچی ولی اومد تو و موبایلمو گرفت. رفتم دنبالش گفتم موبایلمو بده من که کاری نکردم. جاتون نسبتا خالی ! باتومشو برد بالا کوبید رو پشتم.
اینو هم بگم که اول که باتومو برد بالا یه کم سرعتمو تند کردم که بهم نخوره ولی وقتی خورد دیدم خیلی هم وحشتناک نیست بنابراین دوباره آهسته رفتم. و این بار زد به باسن مبارک.
خوشبختانه امروز مردم زیادی این صحنه ها رو دیدن و امیدوارم واسه هم تعریف کنن.
آخ آخ! اینو بگم که درد کمر و ماتحتم اونقدربرام سخت نبود که این یکی !( و یکی دیگه که تو پست بعدی میگم) این صحنه ای رو که گفتم تصور کنید که مردم همینطور که به من و اون پلیسه نگاه می کردن سرعتشونو زیاد می کردن و درمی رفتن. اون وقت یه یارو گیر داده بود که من وکیلم بگو چی شده کمکت کنم. آزاده بهش گفت موبایلشو گرفته. بعد یارو اومد تو صورتم گفت توش عکس سکسی بود؟ یه نگاهی بهش کردم گفتم نه. دوباره دو قدم جلوتر گفت توش عکس سکسی که نبود؟... و همینطور داشت کنارمون راه می اومد. برگشتم بهش بگم آره از ننه تو عکس سکسی گرفته بودم، که شادی جونمو دیدم که تو ماشین داشت می رفت ولی هنوز با چشماش جستجو می کرد همه جا رو تا ببینه مشکلی برای کسی پیش نیومده باشه.همیشه اینجوریه، یه انسان جدی و مسوول ؛ صدام کرد.(تو خونه محبوبه ادامو درآورد گفت قیافت اینجوری شده بود
)
روم به دیوارولی چون باید تمام حقیقت رو بگم این قسمت رو هم میگم. همینطور که داشتم به طرفش می رفتم گریه م گرفت. اونم به حسین طفلی گفت بزن کنار( فکر کنم حسین که بعد کلی حرص خوردن مثل همیشه بالاخره شادی رو پیدا کرده بود و سوار ماشین کرده بود تو دلش حسابی منو فحش داد!)
خلاصه شادی رفت با رئیسشون صحبت کرد و پلیسه بهش گفت که فردا برم یه جایی تا موبایلمو بگیرم.
اینو فعلا می ذارم تا بقیه شو بعدا سر فرصت بنویسم
... از پای اینترنت تکون نخورید...
راستی یه دوست مهربونی که هنوز اسمشو نمی دونم از بچه های علامه اونجا کلی سعی کرد کمکم کنه و رفت با پلیسه صحبت کرد ولی فقط تونست اسم پلیسه رو بفهمه که خودش کار مهمی بود الان خیالم راحت تره.
برخی از فعالین زنان احضار شده و تهدید شده اند.
انجمن اسلامی دانشکده علوم اجتماعی . دانشكده روانشناسي دانشگاه تهران و دانشجويان هسته مطالعات زنان دانشگاه علامه بيانيه را امضا كرده اند.
بیانیه جمعی ازدانشجویان دانشگاههای ایران و فعالان اجتماعی ، در اعتراض به ممانعت از برگزاری روز جهانی زن
وزارت علوم، تحقیقات و فناوری در سالهای اخیر همواره تلاش می کرد برنامه های مربوط به روز جهانی زن به نحوی محدود و کم اثر برگزار شود اما امسال این عزم به صورتی عریان و هماهنگ در قالب ممنوعیت برگزاری هر گونه مراسم بزرگداشت روز جهانی زن (8 مارس) اعمال شد.
اگرچه برای ما روشن نیست که این عزم ریشه در کدام منطق و تحلیل دارد اما مدیریت دانشگاهها با این بهانه که در ایران تنها روز میلاد حضرت فاطمه (س) روز زن است از صدور مجوز برگزاری مراسم و بزرگداشتها خودداری کرده اند. معلوم نیست چرا مدیریت وزارت علوم می پندارد تنها یک روز در سال باید به عنوان روز زن دانسته شود و اصولا چرا این حساسیت ، تنها در مورد روز جهانی زن بروز می کند و مثلا شامل روز جهانی کودک، کارگر و ... نمی شود؟ روز جهانی زن در اصل نمادی از همراهی و هم آوائی زنان در دنیا است که به صورت سمبلیک به همه مصادیق و مظاهر تبعیض جنسیتی و خشونت علیه زنان اعتراض می شود. آیا این اقدام سمبلیک منافاتی با بزرگداشت مقام حضرت فاطمه دارد؟
ما معتقدیم این بهانه ها نه تنها نمی تواند وجدان بیدار دانشگاهیان را قانع سازد بلکه با دست آویز قرار دادن احساسات و اعتقادات دینی برای پیشبرد اهداف سیاسی موجب وارد شدن خدشه بر ساحت آن بانوی والا مقام خواهد شد. واضح است که تسلط نگاهی واپسگرا و مردسالار بر وزارت علوم تنها دلیل این اقدام است. ما قطعا به هر نحو ممکن این گونه مراسم را برگزار خواهیم کرد اما نمی توانیم نگرانی خود را از تبعات تسلط چنین تفکری بر عرصه دانش و اندیشه پنهان کنیم. آیا این اقدامات مقدمه ای برای عملی ساختن نیت سهمیه بندی ورود به دانشگاهها با هدف کاهش حضور دختران وتفکیک جنسیتی در محیط دانشگاهها نیست؟
ما مصرانه از وزیر علوم می خواهیم با لغو محدودیتهای فوق نگرانی فزاینده دختران دانشجو و زنان ایرانی را برطرف کند. در غیر این صورت ما تردید نخواهیم کرد که عصر ارتجاع به دانشگاهها بازگشته است.
ولی هنوز چند تا برنامه مونده که می تونین برین( غیر از برنامه ما که در صدر فهرستتون جا دارهُ نامردین اگه نیاین!) و یکی از اون برنامه ها برنامه دانشکده مونه : علوم اجتماعی دانشگاه تهران
مجیکال جان بی خيال اين حرفا! من يه خبرايی شنيدم. اولا که فصل گرما نزديک ميشه يه وقت نری دريا هر سال هزاران نفر تو دريا غرق ميشن.
عيد داره مياد يه وقت به سرت نزنه بری مسافرت ! هر سال هزاران نفر تو جاده ها کشته ميشن.
آخه تو به چه عقلی داری تو تهران زندگی می کنی؟ نمی دونی روزانه چند نفر به خاطر آلودگی هوابه انواع امراض مختلف قلبی و ريوی مبتلا ميشن و می ميرن ؟
ميگن ايران در بين کشورهای جهان جزو کشوراييه که کمترين آزادی بيان رو داره. آخه تو رو چه حسابی رفتی روزنامه نگار شدی؟ کار قحط بود؟ اصلا چرا تو ايران موندی؟
از من می شنوی تا هوا پاک نشده و وضع جاده ها درست نشده و دريا مناسب سازی نشده و آزادی بيان محقق نشده ( به من یا دولت یا نهادهای چه مربوطه که کی! بالاخره يه روزی ميشه ديگه) از خونه بيرون نيا و نفس نکش و موقتا بمير!
پ.ن. البته بگم که این دوستمون طرفدار حقوق زنانه و اینو ثابت کرده
دختر را تازه به مردی که خود را مهندس مکانیک معرفی کرده بود شوهر داده بودند. احتمالا قشنگ بوده و جذاب، دست کم در آن حد که اگر یک جوشکار ساده باشی برای به دست آوردنش خودت را مهندس معرفی کنی. گویا جائی بوده اند در مایه های رباط کریم و یا همان حوالی! دختر را عقد می کند. آرام آرام دروغها معلوم می شود و اخلاقهای سگی رو می آید. اما آبرو داری و امید به فرداهائی که شاید ونگ ونگ بچه پدر را آرام کند یا دیگر حوصله ای برای جنگ و جدال باقی نمانده باشد دختر را به حجله عروسی می فرستد. هنوز دو ماه نشده که داماد طلبکار به خانه عروس می آید که دخترتان فرار کرده! داماد طلبکار از آبروئی که رفته و پدر و مادر بینوای عروس شرمنده از دختری که فراری از آب درآمده و باز هم آبرو داری و پنهان کاری...
ادامه مطلب
فصل سوم به آزارهای جنسی و پورنوگرافی پرداخته است. شلیت به نقل از توکویل، کاهش مجازات تجاوز به عنف ، از اعدام به حبس را " پست شمردن زنان و پست شمردن عفت "می داند، اما به نظر می رسد عوامل دیگری در کار است. با ارتقای ارزش انسانی زن درکشورهای مترقی، دید جنسی نسبت به زن کاهش یافته و دیگر زن یک کالای صرفا جنسی و مایملک و ناموس شوهر یا خانواده اش نیست که بکارت او ارزشی به اندازه جان او و بلکه بیشترداشته باشد . در آن زمان که شوهرمالک زن بود و حق انحصاری تمتع جنسی از همسرش را داشت تجاوز، گناهی نابخشودنی بود، نه به دلیل اهانت به زن ، که به دلیل تجاوز به ملک شخصی یک مرد و اهانت به او. به همین دلیل بود که گاه مرد پس از اینکه متجاوز را به مجازات می رساند( و گاهی هم بدون مجازات متجاوز) زن را می کشت تا لکه ننگ را پاک کند زیرا اینجا او مهم بود نه زن و شخصیت و حرمت او. اهمیت بیش از اندازه ای که مساله تجاوز به زن، پیدا کرده نتیجه مستقیم فرهنگ مردسالار است که با آن به سرکوب زنان می پردازد و با انداختن ترسی عظیم در دل آنان ، آنان را به کنج پستوها می راند تا در آنجا در پناه مردی از این گنج عظیم حفاظت کنند. او سپس تجاوز را معادل حمله به عفت زنان می آورد. همان مشکل همیشگی که مردی به زنی تجاوز کرده ولی زن عفتش از دست می رود نه مرد!
با وجود تغييرات اندکی که ظرف چند سال گذشته در زندگی زنان و کودکان افغانستان رونما شده
اگه عمدا این کارو می کنن خیلی بده ُُ بهتره با همون زبون خودشون بنویسند شاید ما هم یه کم از اصطلاحات اصیل اونا رو که هنوز استفاده می کنن یاد بگیریم و استفاده کنیم.
من خیلی لهجه وزبون محاوره افغانیها رو دوست دارم (البته می دونم لهجه های مختلفی دارند و نمی دونم اونی که من خوشم میاد مال کجای افغانستانه)
چند وقت پیش هم با یه افغانی تو کابل چت کردم. خیلی ذوق زده شده بود و درباره خودش و افغانستان حرف می زد. می گفت" به صفت اسیستانت کامپیوترم". طفلکی ها هنوز تعداد کاربرای اینترنتشون به اندازه کاربرای یه شهر ما هم نیست. البته مطمئنم با این روندی که دارن جلو میرن به زودی از ما جلو می زنن.
روزنامه همشهری امروز در صفحه حوادث یک مطلبی کار کرده با تیتر"به همسرم چه بگویم؟" فکر میکنید این تیتر برای چه گزارشی استفاده شده؟ تعرض(همان تجاوز سابق) یک عده به یک زن متاهل!
بله مهمترین نگرانی این زن پاسخگوئی به شوهرش است، نه شخصیت خدشه دار شده خودش، نه اهانتی که به او شده، نه امنیت و اخلاقی که از برکت نظام ارزش مدار به باد رفته ونه حتی آسیبهای جسمی که بر او وارد شده. بله فعلا او باید تلاش کند که برای شوهرش پاسخی بیابد.
همان شوهری که احتمالا جلوی پای خانمها نیش ترمزی میزند،همان که با نگاهش دنیائی را سیر می کند، شوهری که اگر دری به تخته ای بخورد ومکانی و شماره تلفنی و همان که افتد و دانی، همان شوهرانی که بنابر آمارهای وزارت کشور اصلی ترین مشتریان زنان تن فروش هستند و همان حضرات آقایانی که در کوچه و خیابان و سرکار و حتی در تاکسی و مترو هم موجود مونثی را از کلام و نگاه و مالش خود بی بهره نمی گذارند. بله این خانم باید به چنین اسطوره های غیرت و اخلاقی جواب پس بدهد که چرا چهار موجود مذکر قبل از تجاوز و تمتع، به فکر مالکیت شوهر بر زنش نبوده اند.
متشکرم ایران مالامال اخلاق و احساس و هوش و انرژی هسته ای و ...
می خواستم لوگوی مبارزه با سانسور زنان رو بذارم رو وبلاگ ولی بلد نبودم. فعلا تا دیر نشده و از دهن نیفتاده می ذارمش اینجا و اگر کسی لطف کرد و به من یاد داد، می ذارم کنار صفحه.

پ.ن. خب! ساسان عزیز کمک کرد و الان این لوگو کنار صفحه است. لطفا شما هم اگه به آزادی دسترسی به اطلاعات برای همه معتقدید این لوگو رو در سایت یا وبلاگتون بذارید.
سوسن باستانی در کلاس روش تحقیق کیفی برای ما توضیح می داد که اعداد و ارقام، گول زننده هستند و نباید خیلی به آن اتکا کرد و در واقع مساله اساسی و مهم؛ تحلیلی است که بر این ارقام انجام میشود که شاید این تحلیل، کل قضیه را عوض کند. مثالی زد از تحقیقی که خود در دوره دکترا در یکی از دانشگاههای کانادا انجام داده . این تحقیق، رابطه 200 زوج تهرانی ، با "دوستان "خود را بررسی کرده . در پاسخ یکی از سوالها ، 6 نفر از مردها افراد غیر همجنس را در شمار دوستان خود آورده بودند که اغلب از همکاران یا همکلاسان آنها بوده اند؛ در حالیکه 36 نفر از زنان، مردانی را به عنوان دوست خود معرفی کرده بودند ، که اغلب آنها از دوستان شوهر شان بودند. باستانی می گفت استادها از این نتیجه متعجب شده بودند و با توجه به دیدی که از محدودیت ارتباط زنان و مردان در ایران داشتند در صحت این نتایج تردید کرده بودند. بحث زیادی در این باره شد و در آخر به نتیجه جالبی رسیدیم.
طبق قوانین ایران، چندهمسری برای مردان ممنوعیت ندارد و در عین حال حساسیت اجتماعی زیادی روی آن وجود دارد،در نتیجه مردان متاهل، به دلیل وجود این امکان، از ترس انگ خوردن و ایجاد دردسر، علاقه کمتری به ایجاد رابطه دوستی با زنان دیگر نشان می دهند و اگر هم این رابطه ایجاد شود از قرار دادن آن در زمره دوستیهای خود پرهیز می کنند( در فرصت مناسبی بحث مفصلی در این باره و نتایج آن خواهم کرد). اما مجازات سنگسار برای رابطه نامشروع زنان متاهل ، اینگونه روابط را به تابوی بزرگی تبدیل کرده و طبیعتا اززنان انتظار می رود چنین ریسک بزرگی را به مخیله خود راه ندهند و با بد وخوب شوهر خود در هر شرایطی بسازند. در نتیجه، زنان با آزادی نسبتا بیشتری ، با مردان ارتباط برقرار می کنند و در واقع ازدواج برای آنها نوعی هاله امنیتی ایجاد می کند.
از طرف دیگر زن و شوهرها معمولا مهمانیهای خاص خود را دارند که در مورد زنها بیشتر به صورت دوره ای است ؛ مردان هم به همین صورت، دوستان خود را دعوت می کنند ، هرچند نه به صورت منظم و از قبل برنامه ریزی شده. در بسیاری از خانواده های سنتی ( که در بین انواع خانواده در ایران، اکثریت را داراست) شوهر در جمع مهمانان همسرحضور پیدا نمی کند و شاید حتی در خانه نماند. بنابراین ممکن است یک مرد، هیچگاه دوستان همسر خود را از نزدیک نبیند، در حالیکه زن در خانه و در حضور دوستان همسر خود می ماند ( حداقل به خاطر پذیرایی و سرویس دهی!) .
محدودیت زنان سنتی در ارتباطات اجتماعی و ارتباط با محیط خارج از خانه نیز باعث می شود که آنها به معدود انسانهایی که برخورد می کنند تعلق عاطفی پیدا کنند.
این تحلیل لااقل می تواند بخشی ازعلل واقعی این نتایج را نشان دهد. البته این موضوع فقط شامل قشرسنتی جامعه نمی شود و کم و بیش در همه لایه ها و سطوح اجتماعی وجود دارد. مثلا من همیشه خیلی راحت تر در جمع دوستان نیما ظاهر می شوم ولی برای نیما حضور در جمع دوستان من به آن اندازه آسان نیست(مثل اکثر مردان ایرانی ). البته می دانم قسمت بزرگی از آن به کمبود اعتماد به نفس خود زنها برمی گردد که در مقابل جنس مخالف چنان چرخش رفتار و گفتاری نشان می دهند و خود را معذب می کنند که ناخودآگاه به مرد اینطور القا می شود که وصله ناجوری است و باید شرش را کم کند( البته این در مورد دوستان فمینیست من خیلی کمتر صادق است!)، ولی نگرش سنتی مردان به زنان هم تاثیر عمده ای در این برخوردها دارد. به نظر من یکی از مشکلات عمده بر سر راه توسعه کشور مشکل روابط زن و مرد است که البته به زمان زیادی برای برطرف شدن نیاز دارد.
-
باستانی می گفت برای انتشاراین قسمت از نتایج این مطالعه در ایران با مشکل و مقاومت مسوولان مواجه شده . آفتاب آمد دلیل آفتاب!
در مورد صنعت فحشا هم مسلما حرف زیاد دارم ولی نیما باید ایرادش را به حرفهای ما مطرح کند تا من هم جواب بدهم.

