به هيچ عنوان موافق" افراط هاي گذشته" نيستيم و توصيهاي هم به برگشت به آن روال نداريم اما از ...
بی اختیار بغض گلومو گرفت...
با خودم فکر کردم چند سال دیگه؛ درباره اون "اما" هم میگن "به هیچ عنوان موافق نیستیم..." و چند نفر دیگه با خوندن اون خبر بغض گلوشونو می گیره...؟
دوست اقتصاددان ما باز با چرتکه و مترش وارد میدان شده و این بار، به بعضی از شینای هفت شین گیر داده.
چون اولا اعصاب ندارم و ثانیا کلی عکس و مطالب روح افزا دارم واسه وبلاگ و نمی خوام بیشتر از این درباره این شروط بحث کنم، اجمالا دلایل و نظراتم رو میگم و از همه دوستانی که میگن این شروط رادیکال و غیر عادلانه است؛ عاجزانه خواهش می کنم یه کتاب قانون مدنی ایران( و اگرهم شد قانون اساسی ) رو داشته باشند و تو راه یا در اوقات فراغت مطالعه کنند؛ یا لااقل لینکهایی که این کنار می ذارم رو بخونن.
این حامد جان ما ، جون به جونش کنی باز قبول نداره که به هزار دلیل خیلی از تئوریها و راه حلهای منطقی در علم اقتصاد، درباره مسائل زنان قابل اعمال نیست. منم با اینکه می دونم جوابهای من رو قبول نمی کنه ولی رسالت فمینیستیم اقتضا می کنه جواب بدم.
0- حامد گفته:" بند ششم یعنی حق زن برای تعیین محل سکونت از آن تبعیض های مثبت تندروانه و بی توجیه است که معمولا درعمل هم چندان به کار نمی آید".
تاریخچه " تبعیض مثبت" خیلی طولانیه ولی خلاصه اش اینه که وقتی فمینیستا دیدن با" رفع کلیه تبعیضات قانونی " بازهم وضعیت زنان مناسب و انسانی نیست پیشنهاد دادند که برای جبران سالیان درازی که قوانین تبعیض آمیز مانع رشد زنان و پرورش توانایی های آنها شده بود، تا رسیدن به شاخصهای آماری که برابری نسبی زنان و مردان را ثابت کند در مواردی مثل استخدام و نمایندگی مجلس و .. تبعیضاتی به نفع زنان قائل شوند( چنانکه این امر در مورد سیاهپوستان نیز اعمال شد و نتیجه اش را مشاهده می کنیم). پس قضیه اول رد شد که شرط 5 " تبعیض متبت" است چون هنوز برابری حقوقی محقق نشده که به "تبعیض مثبت" برسیم. حال در اینکه این شرط تندروانه است یا نه . به مواد قانونی زیر توجه کنید:
ماده 1005 قانون مدنی: اقامتگاه زن شوهردار همان اقامتگاه شوهر است...
ماده 1114 زن باید در منزلی که شوهر تعیین می کند سکنی نماید مگر آنکه اختیار تعیین منزل به زن داده شده باشد( باز خدا پدر ج.ا. را بیامرزد ، معرفتش بیشتر بوده! ) میبینیم صحبت از توافق طرفین نیست وانگار این سُکان! باید تنها به دست یک نفر باشه. تازه اگر هم گفته بود توافقی، فکر می کنید مساله ای حل میشد و اونوقت مردا نمی تونستن از هزار و یک راه دیگه استفاده کنن؟ مثلا ماده 1105 که میگه" در روابط زوجین ریاست خانواده از خصایص شوهر است"که باز همان آش می شد و همان کاسه؟ یا مثلا قانون تمکین؟ ما دو تمکین دارم تمکین عام یعنی همون که زن تو خونه شوهر بمونه و بی اجازه اون بیرون نره و .. و تمکین خاص یعنی هر وقت مرد خواست با او رابطه جنسی داشته باشه . ماده 108 میگه " هرگاه زن بدون مانع مشروع از ادای وظایف زوجیت امتناع کند( هعمون تمکین نکردن) مستحق نفقه نخواهد بود.( طبق ماده 1107 مسکن هم جزو نفقه است + لباس و اثاث منزل و ...). لازم به ذکره که طبق قانون ما، ریاست خانواده به هیچ وجه قابل تفویض نیست و اختیار زن در تمکین از شوهر هم جزو محالاته و ناممکن (چه از نظر قانونی ،چه در اغلب موارد در عمل). حالا اگه شوهرم بگه باید با خانوده او زندگی کنم چی؟ اگه من دانشگاه شهر دیگه قبول شم یا خارج از کشور چیکار کنم؟ حتی اگه اجازه خروج از کشور هم داشته باشم به دردم نمی خوره چون میتونه بگه من ناشزه ام و همه حق و حقوقم رو بالا بکشه. یا اگه یه زن دیگه بگیره و دوتامونو بذاره توی یه خونه چی؟ یا مثل یه موردی که خودم خبر دارم سر پیری بره یه زن جوون بگیره و ببردش بالاشهر و منو ببره تو حلبی آباد چی؟ اون وقت من دنیا ثروت داشته باشم نمی تونم برم یه جا دیگه زندگی کنم چون ناشزه میشم. خب حالا راه حل شما درباره مسکن چیه که ما به فکرمون نرسیده؟ اگه تمام قوانینی که شمردم لغو بشه مسلما ما هم چنین شرطی رو بی توجیه می دونیم.
درباره بند ششم که لطف فرمودند و گفتند " چندان غیر منطقی نیست" :
ماده 1169ق.م.: در نگهداری از فرزندان تا 7 سالگی اولویت با مادراست و پس از آن حضانت با پدر است.
ماده 1170 ق.م. اگر مادر در مدتی که حضانت با اوست مبتلا به جنون شود یا به دیگری شوهر کند حق حضانت با پدر خواهد بود.
ماده 1180 ق.م. طفل صغیر( قبل از بلوغ - حتی اگه تحت حضانت مادر باشه) تحت ولایت قهری ( یه چیزی تو مایه های بلامنازع و بلافسخ یا همون ولایت مطلقه خودمون! ) پدر و جد پدری خود می باشد ...
ماده 1181ق.م. هریک از پدر یا جد پدری نسبت به اولاد خود ولایت دارند.
( یعنی مثلا حضانت با مادره و کهنه های بچه رو می شوره و تر و خشک می کنه و غذا براش می پزه و خلاصه داره به خیال خودش از بچه نگهداری وسرپرستی می کنه و حضانتش رو به عهده داره ولی در واقع ... بیش نیست . ماده بعدی اینو مشخص تر می کنه)
1183 ق.م. در کلیه امورمربوط به اموال و حقوق مالی ِمولی علیه( یعنی همون بچه ) ، ولی ( پدر یا جد پدری) نماینده قانونی اوست. ( حتی اگه مادر ملکی رو به اسم فرزندش بکنه پدر می تونه بره بفروشدش)
این یکی دیگه خداست:
ماده 1184 ق.م. هرگاه ولی قهری طفل لیاقت اداره کردن امواِِلِ مولی علیه را نداشته باشد و یا در مورد اموال او مرتکب حیف و میل گردد به تقاضای اقربای طفل یا به تقاضای مدعی العموم ( مدعی العموم از کجا می خواد خبردار شه ؟) بعد از ثبوت بی لیاقتی ( در متن اصلی عدم لیاقت) یا خیانت او در اموال مولی علیه به طرفیت مدعی العموم در محکمه حاکم ( خانمها دلشونو صابون نزنن لطفا-->) یک نفر امین به ولی منضم می کند (یعنی باز هم عزل نمیشه فقط یکی بهش آویزون میشه که باهم نوش جان کنن) همین حکم در موردی نیز جاری است که ولی طفل به واسطه کبر سن یا مرض یا امثال آن قادر به اداره کردن اموال مولی علیه نباشد
ماده 1185 ق.م. هرگاه ولی قهری طفل، محجور شود( حالش بد بشه، دیوونه بشه) مدعی العموم مکلف است مطابق مقررات راجعه به تعیین قیم، قیمی برای طفل معین کند
ماده 1187 ق.م. هرگاه ولی قهری منحصر به واسطه غیبت یا حبس یا به هر علتی نتواند به امور مولی علیه رسیدگی کند و کسی را هم از طرف خود معین نکرده باشد ( می تونه در و همسایه ، فک و فامیل یا اگه نشد دوره گرد محل یا آشغالگرد منطقه شون رو هم معرفی کنه ولی اگه انقدر بی خیال بود -->) حاکم یک نفر امین به پیشنهاد مدعی العموم برای تصدی و اداره اموال مولی علیه و سایر امور راجعه به او موقتا معین خواهد کرد.
پ.ن. این حامد تا دید می خوام جوابشو بدم کرکرشو کشید پایین! حالا این مونده رو دستم هنوز کلی از بنداش مونده بود .
1- دیروز مجله بودم و باز بحث شیرین شروط ضمن عقد درگرفت. یکی از بچه ها می گفت مدتی قبل مردی به او پیشنهاد ازدواج داده و با اعتماد به نفس ناشی از دارایی آنچنانی و کارخونه و ... انتظار داشته دهان این دوست فمینیست ما حسابی آب بیفته و فمینیسم و فمینیست بازی از یادش بره و خلاصه بله رو بگه. اما این خانم برابری طلب میگه من مهریه نمی خوام و همان شروط کذایی را مطرح می کنه و... خلاصه از این اصرار و از اون انکار که مرد حرف آخرش رو می زنه که حاضرم هرچقدر که می خوای مهرت کنم ولی حتی یکی از شرطها رو هم حاضر نیستم بپذیرم( قابل توجه اونایی که میگن دخترا فقط دنبال مهریه بالا گرفتن هستند و پسرای بیچاره رو تو دردسر میندازن). این دوستمون هم میگه، شما را به خیر ما را به سلامت! ( کاش دختر بعدی که این آقا به خواستگاریش میره کارو خراب نکنه و برای اموالی که باید براش آزادی و شرافتش رو هزینه کنه نقشه نکشه!)
2- هیچ مردی مجبور نیست این شرطها رو قبول کنه در حالیکه سالها زنان مجبور بودند در شرایط نابرابر و غیر انسانی تن به ازدواجهای ناخواسه بدن و دم نزنن ؛ چون بعد از بلوغ( و گاه حتی قبل از آن) دیگر جایی در خانه پدری نداشتند و نان خور اضافی بودند و چون نه فرصت تحصیل داشتند و نه شانس آموختن شغلی غیر از خانه داری و بچه داری ؛ چاره دیگری نمی دیدند جز رفتن به همان راهی که مادرانشان رفته بودند. ولی در مورد دختران این دوره می بینیم که روزبه روز تمایلشون به ازدواج کمتر میشه و یا پس از چند سال ازدواج که طعم نابرابری رو کاملا بهشون می چشونه عطای سایه بالای سر رو به لقایش می بخشن و طلاق می گیرن.
3- با نظر نیما مخالفم که " زاویه نگاه حقوقی برای شروع بحث شروط ضمن عقد بدترین انتخابی بود که زنستان انجام داد"؛ فکر می کنید چه زاویه نگاهی مورد پسند آقایان باشد و از" بحثهای بی فایده و غیر روشمند" آنها پیشگیری کند؟ مطمئن باشید هیچ مردی در خلوت خود به این فکر نکرده و نخواهد کرد که در قبال اینهمه حقی که به خاطر آلت رجولیتش به او اعطا شده چه کاری می تواند بکند تا مانند یک انسان برابر با همسرش زندگی کند و یا با زنان دیگر رفتار کند. البته اینوتوی پرانتز بگم که قبول ندارم تقسیم بندیهای حقوقی سنتی لزوما به نفع مرد و به ضرر زنه بلکه به نظر من به ضرر هر دوشونه و در نهایت به ضرر تمام جامعه. مطمئنم پدرجدم که مادرجدم رو ضعیفه صدا می کرده و بچه داری رو کار پستی می دونسته که مربوط به زناس؛ ته دلش آرزو داشته چند ساعتی خونه باشه و فرزند کوچیکشو گرم در آغوش بگیره و بهش غذا بده و گاهی با زنش درد دل کنه و ازش همدلی و مشورت بگیره ، یا به جای اینکه دائم نگران مردونگی و طول و عرض آلتش باشه که نکنه یه وقت پشت سرش بگن مرد نیست (و اگه یه وقتی بچه دار نمی شد مجبور میشد هفت تا زن عوض کنه و آخر سر هم تقصیر رو، گردن زنا می نداخت هرچند می دونست پشت سرش میگن اجاق کور)، ترجیح می داد انسانیتش ملاک قضاوت درباره ش باشه و انتظاری که ازش داشتن در حد توانش می بود نه یک ابرانسان و حلال تمام مشکلات خانواده( به گواه مستندات تاریخی یکی از نگرانیهای همیشگی مردان در طول تاریج و در جوامع مختلف نگرانی آنها درباره مردانگی شان بوده است).
4- نیما گفته " اغلب مردان از خود می پرسند چرا هنگامی که بار زندگی بر دوش من است من و همسرم باید به یک اندازه اختیار داشته باشیم" و ادامه داده که" این سوال از نظر من یک سوال کاملا منطقی و اتفاقا لیبرالی است" به نظر من این سوال را باید بعد از تعریف " بار زندگی " جواب داد. باید جواب این سوال رو از زنانی که با هر بار بارداری چند سال از عمرشان کم می شود و پوکی استخوان می گیرند و در بهترین حالت ، دیگه نصف وقتشون مال خودشون نیست واگر شاغل باشند از ارتقاء شغلی باز می مونن پرسید؛ یا از زنانی که با وجود برتری شغلی بر همکاران مرد خود سالها درجا می زنند و شاهد پیشرفت همکاران نالایق مرد خود هستند و از سوی دیگر و با همین مکانیزم همسرانشان ترفیع و افزایش حقوق می گیرند و نابرابری میزان دریافتی را حمل بر " بار زندگی " که بر دوش آنهاست می کنند. شرایط یک زن و اصولا یک انسان فقط در خونه تعریف نمیشه، نباید زندگی خانوادگی رو از زندگی اجتماعی مجزا و منفک کرد. درگیریهای ذهنی یک زن به دلیل زن بودن به هیچ وجه کمتر از نگرانیهای یک مرد درباره چک و ... نیست. کمتر زنی را دیده ام که نگران سرنوشت خود و فرزندان خود پس از طلاق یا مرگ همسر نباشد( زن فقط یک هشتم از ماتَرَک شوهر ارث می بره) یا از تهدید بالقوه هوو( یا در بسیاری از موارد بالفعل) شبی را تا صبح بیدار نمانده باشد( به خصوص در سنین بالاتر که علی الاصول باید زمان استراحت و آرامش زن باشد، زنان نگران اینند که فیل شوهرشون یاد هندستون کنه و هوس زن جوون به سرشون بزنه) . از این موارد بسیار است که به آنها خواهم پرداخت.
5- به نظر من افزودن این شروط و برخی شروط دیگر که زنستان به آنها اشاره نکرده( مثل تعییین زمان بارداری و تعداد فرزندان با توافق زوجه ) نه تنها طبق گفته بعضی دوستان به زن سالاری و برتری زن بر شوهر منتهی نمی شود ، بلکه هنوز تا برابری کامل حقوق و تکالیف زن و شوهر در زندگی خانوادگی ( چه رسد به کل اجتماع) راه درازی در پیش است. دو دلیل برای این حرفم دارم :
اول. در این شروط ، زن وکیل مرد می شود و در واقع به وکالت از طرف شوهر می تواند خود را طلاق دهد، به وکالت از طرف شوهر به خود اجازه سفر دهد، به وکالت از شوهر به خود اجازه دهد از فرزندی که به دنیا آورده نگهداری کند، به وکالت از طرف شوهر به خود اجازه دهد که کار کند و درس بخواند... به قول نیره عزیز طبق این وکالتنامه یک انسان به یک انسان دیگر وکالت می دهد که از طرف او به خود اجازه خروج از کشور دهد یا، یک انسان به یک انسان دیگر اجازه می دهد کار کند و... به نظر شما تحقیر آمیزتر از این ممکن است؟
دلیل دوم و در واقع دلایل دیگر من دلایل حقوقی و مستندات آماری هستند که به طور مفصل در مجله زنان به چاپ خواهد رسید از دوستان عزیز می خوام اگه سوال دیگه ای هم دارن مطرح کنن و من سعی می کنم جواب همه رو در همان مقاله مجله زنان بدم.
زاویه نگاه حقوقی برای شروع بحث شروط ضمن عقد بدترین انتخابی بود که زنستان انجام داد. این نگاه موجی از بحثهای بیفایده و سفسطه های غیر روشمند را در وبلاگستان به راه انداخته که پایانی نداشته و چیزی را هم روشن نمی کنند زیرا با این هدف نوشته نشده اند. اصولا مشکل اصلی که باعث ترس یا بدبینی مردان میشود قبل از آنکه حقوقی باشد روانی است. من از آنجا که این تجربه را داشته ام تلاش خواهم کرد از منظر یک پسر نگرانیها را طرح کنم البته برای تمام این نگرانیها پاسخ دارم که در پست بعدی آنها را هم خواهم نوشت. این نوشته در اصل خلاصه بحثی است که من و نسرین در کارگاه آموزشی خانواده برابر در موسسه راهی ارائه کرده ایم:
1- اگر همسرم مرا دوست دارد چرا به فکر طلاق افتاده است؟ این گزاره به خودی خود یک سیگنال نگران کننده است، از آنهائی که انسان تلاش می کند از ذهنش فراری اش دهد اما مانند ویروس کامپیوتری در ذهن می نشیند و مدام تکثیر می شود. همین نگران کنندگی باعث می شود که مرد موضع تهاجمی و از روی دلخوری به خود بگیرد. طبیعی است که در این حالت زن ناچار می شود در موضع تدافعی با میل محافظه کارانه مرد برای حفظ وضع موجود مبارزه کرده و برای لزوم تغییر استدلال کند. حال اگر زن این مساله را تا این حد غیر طبیعی نداند او هم از نوع برخورد سرسنگین مرد نگران شده و از خود خواهد پرسید که چرا همسرش این گونه غیر منطقی واکنش نشان میدهد. حال شما زن و شوهری را پیش رو دارید که در فضائی ناشی از نگرانی یکدیگر را متهم می کنند. حاصل این بحث چه خواهد بود؟
2- آیا زن در مسئولیتها هم سهیم خواهد شد؟ اغلب مردان از خود می پرسند چرا هنگامی که بار زندگی بر دوش من است من و همسرم باید به یک اندازه اختیار داشته باشیم. این سوال از نظر من یک سوال کاملا منطقی و اتفاقا لیبرالی است. من بارها حتی در خانواده هائی که هم زن و هم شوهر کار می کنند شاهد بوده ام که مسئولیت اصلی بر عهده مرد بوده است. از نظر من مسئولیت یعنی همان اضطرابی که هنگام سررسیدن زمان چکها گریبانگیر آدم می شود یا همان نگرانیهائی که قبل از خواب به مغزت هجوم می آورد. این واقعیتی است که اغلب مردان بار این فشار روانی برای تامین معاش خانواده را بر دوش می کشند و شاید هم علت این باشد که انگاره عمومی این انتظار را از مرد دارد و اگر خانواده ای گرفتار مشکل شود جامعه ابتدا او را متهم می کند. اگرچه من خانواده های زیادی را هم دیده ام که زن بار این مسئولیت را بر دوش می کشد. حال که بار مسئولین در تعامل اقتصادی بر دوش مرد است چرا باید اختیارات او به اندازه همسرش باشد؟
3- پس نفقه و مهریه چه می شود؟ بدیهی ترین سوالی که می توان پرسید!
4- دیگران چه می گویند؟ پدرها و مادرها، اقوام و آشنایان و از همه مهمتر دوستان و همسالان شوهر افرادی هستند که احتمالا مرد نگران حرفها و نیشهایشان است. در برخی موارد حتی خانواده زن نیز با این مساله مخالفت می کنند. شوهر نگران است که مبادا در بهترین حالت به سوژه متلکهای خانوادگی یا در بدترین حالت مورد طرد و عتاب خانواده قرار گیرد. نوع روابط مردان جوان معمولا به گونه ای است که حداقل در ظاهر حامل ارزشهای برابری خواهانه جنسیتی نیست. شوخیها و تکیه کلامهای متداول در ادبیات مردانه به شدت زن ستیزانه و در عین حال آکنده از کلیشه های سنتی در روابط جنسی است. الگوئی که این ادبیات عامه از روابط زناشوئی ( در همه لایه های جنسی، عاطفی، اقتصادی، حقوقی و... ) به مردان القا می کند الگوئی نیست که با تغییرات برابری خواهانه در روابط زناشوئی سازگار باشد. طبعا مرد نگران برخوردهائی است که این ناسازگاری با عموم بر او تحمیل خواهد کرد. من مردان زیادی را میشناسم که حتی علیرغم برخورد نسبتا مناسب در زندگی زناشوئی در جمعهای مردانه به شدت عوامانه سخن گفته وتظاهر به تبعیت از نگاه سنتی نسبت به خانواده می کنند. حال چنین مردانی با سندی که گواهی اعتقاد آنان به ارزشهای مدرن درون خانواده است چگونه خواهند توانست از اتهام زن ذلیلی بگریزند و یا خانواده خود را از تسلط بر همسرشان مطمئن سازند؟
5- نکند زنم مرا رها کند؟ من هیچ زن و شوهری را نمی شناسم که مطمئن باشند تا پایان عمر به هم وفادار خواهند ماند. طبیعی است که مرد نگران باشد همسرش از اختیاری که به او داده استفاده کرده و او را طلاق دهد. به ویژه هنگامی که مرد خود می داند برخی شرایط یا خصوصیات او چندان مورد علاقه همسرش نیست. مثلا وقتی که میدانی بد عصبانی می شوی یا میدانی گاهی تاب مقاومت در مقابل دیگر زنان را نداری و یا حتی می ترسی نکند بی پولی تو همسرت را فراری دهد و یا ... در چنین اوصافی مرد نگران است اختیار زن در طلاق باعث شود با کمترین ناسازگاری یا حتی سوتفاهم زن او را طلاق دهد. زنی که به راحتی قهر می کند آیا نمی تواند به همان راحتی هم طلاق دهد؟
لطفا کمک کنید تا این فهرست کاملتر شود.
هیچ چیز ، مثل زن بودن زندگی رو غیر قابل پیش بینی و کنترل ناپذیر ؛ نمی کنه
دوستی از نسرین پرسیده آیا شروط ضمن عقد را از من گرفته یا نه؟ جهت اطلاع کنجکاوان عالم ؛ بله! البته گرفتن و دادنی در کار نبوده هر دو، سر این قضیه توافق داشتیم. من از قبل خیلی اطلاعی نداشتم اما یک سالی بعد از ازدواج با توضیحاتی که نسرین داد احساس کردم حداقل و بدیهی ترین شرایط برای یک رابطه برابر زناشوئی (البته در دنیای حاضر) همینهاست و خیلی هم مسائل پیچیده ای نیستند، دست کم نه به اندازه آن متن ترساننده حقوقی (راستی چرا متنهای رسمی که در متون حقوقی به کار می روند تا این حد از زبان جامعه دور هستند؟). بحثهائی که اخیرا در گرفته به نظر من بیشتر از آنکه ریشه در دانش یا تجربه داشته باشد برخاسته از ناخودآگاه درونی شده جماعت ایرانی است. اصلا منظورم این نیست که من تافته جدابافته هستم اما به شدت احساس می کنم خیلی از دوستانی که به این مساله انتقاد دارند اصولا به رابطه برابر در ازدواج انتقاد دارند البته اگر درتعریف رابطه برابر با هم اشتراک نظر داشته باشیم. در این مورد خیلی حرف دارم اما نمی دانم چقدر برای خوانندگان این وبلاگ می تواند جذاب باشد و کدام جنبه هایش را بهتر است بنویسم.
این تبلیغات تلویزیونی هم واسه خودش داستانیه و گاهی داستان طنزی هم هست. از نگرش جنسیتی که تو برنامه های تلویزیزونی هست خیلی گفته شده، که مثلا همیشه زن رو توی آشپزخونه نشون میدن یا با سینی چای یا در حال شستن لباس( می شوره ، آب می کشه ، خشک می کنه؛ می شوره ، آب می کشه ، خشک می کنه ... هیچی به اندازه این یکی رو اعصاب من نمی رفت!!!!!). این موضوع به حیوانات بیچاره هم تسری پیدا کرده. تبلیغ تخم مرغ تلاونگ با صدای قوقولی قوقوی یه خروس شروع میشه!!
البته گاهی سعی می کنن این دید رو کنار بذارن( نمی دونم آگاهانه است و به خاطر احترام به زنان یا فقط به جنبه طنز قضیه نگاه می کنن و می خوان با وارونه کردن نقشهای کلیشه ای زن و مرد فقط مردم رو بخندونن و خداییش هم تو جامعه ما چیزی خنده دارتر و متفاوت تر از این برای تاثیر تبلیغ نمی شه پیدا کرد) .
جالبه که بازم دم خروس پیداست. مثلا وقتی مادرشوهر از عروس درباره برنج تبرک می پرسه و خانم هم شوهرش رو صدا می کنه: حمید!!! طوری که نشون بده شوهر آشپزی کرده؛ شلیک خنده شنیده میشه. فکر می کنید مثلا تو هلند یا سوئد یا خیلی جاهای دیگه ... چنین خنده ای معنی پیدا می کنه؟ آخر سر هم گوینده میگه: برنج تبرک برای سلیقه کدبانوی ایرانی!!! (همین تبرک تمام در و دیوار مشهد رو پر کرده بود از این نوشته: ما شیعیان، امسال عید نداریم. می دونم ربطی نداشت !)
ولی همچنان اکثریت با همون تبلیغاتیه که زن رو در موقعیت پایین تری نسبت به مرد نشون میده. جدیدترینشو چند شب پیش دیدم که تبلیغ قرعه کشی بانک ملت بود و اینکه جایزه اش یک ماشینه. پدر، مثل همیشه، پشت فرمان ماشین ؛ مامان در صندلی کنار پدر ونگاهش به طرف او؛ بچه ها که یک دختر و پسر هستند در صندلی عقب و البته مثل همیشه پسره بزرگتره و دختره کوچکتر ، چون بهترین حالت اینه که یه زوج یه دختر و پسر داشته باشن و البته زایمان اول حتما پسر باشه که عروس خودشو حسابی تو دل شوهر و پدر شوهر و مادر شوهر جا کنه.
دختر کوچولو با چهره نگران به پدرش میگه: بابا من می ترسم و برادرش محکم و با اعتماد به نفس میگه : ترس نداره و بعد چادر از روی ماشین کنار میره ...( حالا این کجاش ترس داره نمی دونم!)
اگه دقت کنین همه فیلمها و سریالها یه چیزی تو این مایه ها دارن.
من یادمه وقتی با دوستان و اقوام، پیک نیک می رفتیم و اونا بچه هایی هم سن و سال من داشتند جونم به لبم می رسید. مثلا می گفتم: بهاره بیا بریم رو اون تپه گلاشو بببینیم. می گفت: مامانم نمی ذاره( حتی قبل از اینکه ازش بپرسه)
می گفتم: بیا از اینور رودخونه بریم اونور ببینیم زیر اون صخره ماهی داره یا نه. می گفت: می ترسم. پام لیز می خوره. شیشه میره تو پام ، بابام دعوام می کنه ...
می خواست بره دستشویی، به مامانش می گفت یا با برادر کوچکتر از خودش می رفت. همیشه از همه چی می ترسیدن. از موش ، سوسک ، شب ، درخت، سنگ ، دیوار ، آجر ...به خدا راست میگم اصلا شوخی ندارم. بعضی هاشون اصلا انگار اینو کلاس می دونستن که از همه چی بترسن( نه که فکر کنین بچه های کوچیکو میگم ۱۷-۱۸ ساله و بالاتر هم بودن) . یه تولد که می رفتیم و مثلا از ساعت 5 شروع می شد از ساعت ۶ پدر مادرا یکی یکی می اومدن دنبال دختراشون و تا ۸، دیگه تقریبا کسی نمی موند. منم ناچار برمی گشتم خونه . مامانم می گفت : مگه نگفتی تا ۹ اونجایی؟
یه دوستی دارم که حقوق دانشگاه تهران می خونه؛ تعریف می کرد می خواستن برن اردو و مامانش اومده بوده و اونو دست یکی از پسرهای هم کلاسیش سپرده و کلی سفارش کرده که من این دخترم رو به تو سپردم و صحیح و سالم از تو می خوام. حالا من فکر کردم این دوستم می خواد سر این غر بزنه که مامانم آبرومو برد با این کارش؛ ولی دیدم ادامه داد که، یه جا که پیاده شدیم من رفتم تو مغازه که خرید کنم و وقتی برگشتم ماشین رفته بود... و خلاصه اخرش که برمی گردن و سوارش می کنن میره خِرِ پسررو می چسبه که مگه مامانم منو دست تو نسپرده بود؟؟؟
به این میگن "درماندگی آموخته شده" یعنی از اول به تو حالی کنند که ناتوانی و چیزی در تو هست که تو رو ضعیف و محتاج دیگران می کنه. فکر می کنی شکننده ای و مثلا با لیز خوردن و افتادنِ تو آسمون به زمین میاد. از پسرها انتظار خطر کردن و زخم و زیلی شدن داریم ولی از دخترا توقع داریم ساکت و مودب کنار مامان بمونن و اگرهم بهش کمک کنن که چه بهتر. از همه چیز و همه کس بترسن. تا جایی که ممکنه بیرون نرن و کمتر چیزایی که احساساتشونو جریحه دار می کنه بخونن و بشنون. فقط رمانهای عاشقانه بخونن و منتظر شاهزاده سوار بر اسب بشن که قراره بعد از عروسی به جای پدرها و برادراشون حفاظت از اونارو به عهده بگیره