از پویا و صنم و سهای عزیز که بهم پیشنهاد دادند عکسامو آپلود کنند سپاسگذارم و از پویا که این زحمت رو کشید بی نهایت ممنون. تقسیم کار همیشه بهتر جواب میده! دورکیم هم همینو گفته بود گمونم!
راستی این سرود را محبوبه و شادی تو اوین ساختند و من اولین اجرای زنده اش را در خانه شادی ضبط کردم و همین روزها میدم بازار.اینم فایل صوتی اش.ایول به سارای با استعداد! منکه خودم به پرشن گیگ دعوتش کردم و یادش دادم تا حالا این کارو نکردم.
من و شادی
هیچ سالی مثل امسال اینقدر بی میل و بی تفاوت نسبت به عید نبودم . نه خرید نه آرایشگاه نه ترو تمیز کاری خانه( این یکی را هیچ وقت انجام نمیدادم) نه هیچ حس و حال عیدانه ای. در این چند ساعتی که از آزادی شادی و محبوبه یا به قول بچه ها محدی می گذرد تازه کم کم دارم متوجه می شوم فردا آخرین روز سال است و چقدر کار نکرده برای آغاز سال نو.
هم من هم بقیه بچه ها که ازشان پرسیدم، در این مدت نگران چیزهایی بودیم که در وبلاگهایمان می نوشتیم که مبادا باعث دردسر برای شادی و محبوبه بشود ولی امروز شادی می گفت قاضی گفته من تا پرونده شما بسته نشود و کارش تمام نشود هیچ سایت و وبلاگی را نمی خوانم ، یعنی از هیچ جنجال و افشاگری نمی ترسم؛ ومن اصولا به این نتیجه رسیدم که اینها هیچ وقت سایت و وبلاگ نمی خوانند شاید برایشان قدغن کرده اند. دوستی در مورد سانسورچی های کتاب می گفت این آدمها را خیلی زود به زود عوض می کنند چون هرآدمی هرقدر نادان و بی مغز باشد که لازمه شغل سانسورچی بودن است ،بعد از سه چهار ماه که دائم مجبور به کتاب خواندن شد آگاهی اش بالا میرود و دیگر کارکردش را از دست می دهد. این دوستان هم همینطورند. آنها از ما می پرسیدند وبلاگ دارید یا نه (آخه این سوالیه که آدم تو بازجویی بپرسه؟ خب اگه داشته باشم و با اسم خودم بنویسم که با یه سرچ ساده معلوم میشه اگر هم به اسم خودم ننویسم مگه احمقم به شما بگم دارم! بگذریم) اگر این آقایان ( خانمها را اضافه نمی کنم چون در ایران اصلا بازجوی زن نداریم) سواد اینترنت داشتند و چهار ماه وبلاگهای ما را پیگیری می کردند که چه می کنیم و چه می نویسیم و چه عقایدی داریم دیگر فکر نمی کردند با تحقیر ما به عنوان مطلقه و ترشیده و مشکل دار و ... می توانند ما را خرد کنند وحرف بکشند. می فهمیدند که ما نه به خارج وصلیم و نه عقده شهرت و اشتیاق مهاجرت و پناهندگی داریم. همه مان بارها به هم می گفتیم که تمام این سوالهایی که از ما می کنند را می توانستند با یک سرچ ساده در اینترنت ده برابربه جواب برسند و دیگر این همه جار و جنجال هم به پا نمی شد. اغلب ما بعد از برگشت از سفر یا در حین سفر در وبلاگهایمان می نویسیم و همه چیز را توضیح میدهیم ولی موقعی که جلوی بازجو قرار می گیریم که ازما می خواهد در برگه بازجویی اسم همسفرانمان را بنویسیم نمی پذیریم چون این کار را خلاف قانون می دانیم. جالب است که بین خودشان هم اختلاف و دعواست. در یک بازجویی که در پلیس امنیت داشتم ، بازجو می خواست ثابت کند پلیس امنیت چیزی از اطلاعات کم ندارد و کارش درست است؛ و در بازجویی های اوین بازجو می گفت فکر کردید اینجا هم مثل پلیس امنیت است؟ خشت خام هم نوشته:"استدلالتم اینه که خوبی چون از نیروی انتظامی بهتری" یعنی به او هم همین جمله ها را گفته بوده اند. یا در خود اوین بین بند 209 و بند عمومی مشکل بود و سر جابجا کردن ما کلی با هم مشکل و کل کل داشتند که چه کسی بیاید ما را ببرد و این بند می گفت آن بند غلط کرده فلان حرف را زده؛ آن یکی می گفت این غلط کرده... خدا آخر و عاقبت ما را با این دوستان به خیر کند!
پ.ن. چند تاعکس از اولین لحظات آزادی شادی و محبوبه گرفتم که میرم باهاشون کلنجار برم تو پرشن گیگ که می دونم آخرشم چیزی ازش درنمیاد!
- الو! نسرین خودتی؟
- بله. شما؟
- من عسلم . تو اوین بهم شماره دادی
-
سلام . چطوری؟ مگه آزاد شدی؟
- دیشب برام وثیقه گذاشتند آزاد شدم
- چه خوب. خیلی خوشحالم برات
ببخشید عسل جان! اتهامت چی بود؟ من به خیلیا شماره دادم. الان یادم نیست اتهام تو چی بود
- رابطه. ببین خواستم بگم با دوستات بیا خونَم. من خونه مجردی دارم ...
عسل یکی از سه چار تا دختر نوجوانی بود که شب اول ورود به بند عمومی باهاشون آشنا شدم. سه تایی دست همو گرفته بودند و تو راهرو قدم می زدند. همه شون هم جرمشون رابطه بود. البته یکیشون شوهر داشت و شوهره لوش داده بود. می گفت شوهره خیلی می زدتش و چند بار هم تقاضای طلاق کرده بوده که شوهره مخالفت می کرده. تلفن امروز عسل باعث شد انگیزه از دست رفته ام برای نوشتن ماجرای بند عمومی برگرده.
وقتی بازجو ازم درباره سفرهای خارجیم پرسید که کی و کجا بوده و با چه کسانی و به چه هدفی و با خرج کی و ... من گفتم:" شما باید در این مورد مرا تفهیم اتهام کنید. اتهام من اقدام علیه امنیت ملی و هیاهو و ... بود که من جواب دادم در این مورد هم اتهام مرا بگویید تا جواب بدهم". من کلا سه بار بازجویی شدم که دو بار آخر درباره سفرها بود و پاسخ من هم یکسان بود.بار آخر گفت حالا می فرستیمت بند عمومی تا حالت سر جاش بیاد. یک شب بند عمومی مثل هزار شبه تو بند ۲۰۹ . من گفتم :"مهم نیست. من همیشه دوست داشتم بند عمومی زنان رو ببینم و با زنانی که برای حقوقشون کار می کنم از نزدیک ارتباط برقرار کنم. رشته من مطالعات زنانه و نمیشه بدون ارتباط نزدیک با زنان درباره شون مطالعه کرد". بازجو با عصبانیت گفت حالا سه چار ماه می فرستمت اونجا حسابی روشون مطالعه کنی. بعدا از مینو مرتاضی شنیدم که خیلی از این حرف من عصبانی شده بوده و به مینو هم گفته بود که این سه نفر( من و زارا و مریم) خیلی پررویی کردیم و باید تو بند عمومی تنبیه بشیم. مینو کلی خواهش تمنا کرده بود که اینا جوونن و شما کوتاه بیایید
خلاصه حدود ساعت یازده شب بود که ما به بند عمومی منتقل شدیم. مامور ما رو سپرد دست شهلا جاهد . شهلا اونجا کلی برو بیا داره و رئیسه واسه خودش. با اینکه جرمش قتله ولی به خاطر حسن رفتار و یه سری شرایط دیگه منتقلش کردن به بندی که اغلب جرایم مالی دارند که امکانات و شرایط بهتری داره.شهلا سنمون رو پرسید و چون همه بالای ۲۳-۴ بودیم بردمون پایین.به شهلا که گفتیم می شناسیمش و خبرنگار و فعال زنانیم ما رو به اتاق خودش برد و کلی تحویلمون گرفت. از ساعت خواب گذشته بود . اونجا دو طبقه داشت که طبقه بالا بند نوجوانان بود و طبقه پایین سنین بالاتر.برعکس طبقه پایین، طبقه بالا هنوز شلوغ و پررفت و آمد بود و هراز گاهی که سرو کله شهلا یا مسئول زندان پیدا می شد دخترا جیغی می کشیدند و با خنده به طرف اتاقاشون می رفتند اما به محض اینکه مسئولا می رفتند دوباره برمی گشتند و به قدم زدن ادامه می دادند. ما که وارد بند شدیم سه تاشون( که عسل هم جزوشون بود) با کنجکاوی و شیطنت پرسیدند: ورودی هستید؟ گفتیم آره . گفتند جرمتون چیه؟ رابطه؟ گفتیم نه و مریم شروع کرد به توضیح که ما خبرنگار و فعال مسائل زنانیم و ... و تا آخر که اونجا بودیم سخنگوی ما مریم بود که برای همه توضیح می داد عقیده ما چیه و برای حقوق زنان چکار می کنیم. این دخترا از ما خوششون اومد و گفتند بیایید اتاق ما. ما هم از خدا خواسته رفتیم تو بند نوجوونا. خیلی ناراحت کننده بود که این دخترای شاد و کم سن و سال رو فقط به جرم رابطه با پسر آورده بودند اونجا و قاطی تزریقی ها و قتلی ها. آخه کجای دنیا یک انسان رو به جرم یک رابطه طبیعی انسانی زندانی می کنند؟ خلاصه ما که وارد اتاق شدیم چند تا از دخترا دورمون جمع شدند و هی ازمون سوال می کردند. یه جوری بحث رو جمع کردم که سوالهای خودم رو بپرسم. ازشون پرسیدم جرمتون چیه و اونا هم جواب می دادند. یکیشون قتلی بود که بعدا خودش اومد اتاقمون و کامل برامون شرح داد . از بالای طبقه سوم یکی از تختها یه دختر لاغر کم سن بلند شد و با لحن تهدید آمیزی گفت:" آی آبجی دو دقه است اومدی تو بند می خوای پرونده همه رو بیرون بکشیا!" دخترای پایین شروع کردند باهاش دعوا کردن که اینا دوستامونن و ... بهش گفتم من نمی خوام فضولی کنم ولی یک موسسه ای رو می شناسم که وکالت زنانی رو که مجرمند به طور رایگان می پذیره وکمکشون می کنه. اینو که گفتم پرید پایین و اومد نشست کنار ما. مسئول بند بالا اومد و تذکر داد که وقت خوابه و ما هم حق نداریم از طبقه پایین بیاییم بالا. چون از بیرون زندان کسی به جز وکیلشون نمی تونه بهشون زنگ بزنه شماره ام رو به چند تاشون دادم و گفتم اگه آزاد شدم بهم زنگ بزنید تا کمکتون کنم ( نمی دونستم راهی قراره پلمب بشه و همین یک روزنه امید هم برای زنان زندانی بسته بشه).خلاصه با این قول که بازم بهشون سرمیزنیم رفتیم پایین که بخوابیم.
اول نمی دونستیم جایی که مارو آوردند کلاسش یه کم بالاتره و خیلی خطرناک نیست و فکر می کردیم که همه معتاد و قاتل هستند. اتاقها حدودا ۲۰ متر بودند ، در نداشتند و به جای در یک درگاه بزرگ بود که پرده داشت. در دو ضلع اتاق سه تخت سه طبقه وجود داشت و ته اتاق هم یک تخت سه طبقه بود. تختهایی که خالی بودند از هم فاصله داشتند .به توصیه مریم برای اینکه نزدیک هم باشیم گفتیم رو تخت نمی خوابیم و روی زمین وسط اتاق می خوابیم ... ادامه دارد
![]()
حقوقی برای دانستن نه برخوردار شدن، این اسمی بود که شادی برای کارگاه آموزشی حقوق شهروندی انتخاب کرده بود. شادی کارگاه را با این جمله آغاز کرد که : از آنجایی که دادگاههای ایران و محاکم قضایی در روند رسیدگی به پرونده متهمان توجهی به پیمان نامه ها و میثاقهای بین المللی که ایران متعهد به اجرایشان شده ندارند در این کارگاه حرفی از آن دست قوانین مثل حقوق بشر و حقوق زندانیان و ... زده نمی شود. شادی ادامه داد همین موارد محدود حقوق متهم که در قوانین داخلی ایران وجود دارد نیز به ندرت رعایت می شود و بنابراین آموزشی که درباره حقوق به شما داده می شود تنها برای دانستن است و اینکه در جریان بازجویی و ... آنها را به بازجو و قاضی و زندانبان و ... متذکر شوید. و چقدر همان موارد اندکی که از آن کارگاه پربار به یادم مانده بود به کمکم آمد و بارها آن را به کار بردم. بازجویی با چشم بند، بازجویی در نیمه شب، سوال در مورد زندگی شخصی و زندگی دیگر افراد خانواده، تفتیش عقاید، تهدید، لباس زندان، بازداشت موقت بیش از 24 ساعت، نگه داشتن زندانی سیاسی در بند عمومی، محرومیت از تماس با وکیل؛ سلول انفرادی، شکنجه روانی یا سفید که درباره ما اعمال شد و تماما خلاف قانون هستند و قابل پیگیری .
(شادی با کتاب قانون و برگه های رنگی پشتش که در آن از نگرانی های خودمان نوشته بودیم)
شادی درباره مواردی که معمولا به عنوان اتهام به فرد تفهیم می شود هم صحبت کرد و درباره اینکه چه میزان از هریک چه مجازاتی دارد. مثلا تشویش اذهان عمومی جرم نیست ، نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی جرم است. شادی می گفت اینکه شما مطمئن باشید که عملی که انجام دادید خلاف قانون نیست کمک می کند که با اعتماد به نفس بیشتر برخورد و از خود دفاع کنید. عمل مجرمانه هم با عمل خلاف قانون فرق دارد. عمل مجرمانه عملی است که به صورت جرم تعریف شده و مجازات خاصی دارد اما عمل خلاف قانون لزوما جرم نیست.
بعد از کارگاه همه بچه ها اعتقاد داشتند که دید بهتری نسبت به مراحل بازجویی و دادگاه پیدا کرده اند و ترسشان ریخته. امیدوارم این اطلاعات حقوقی به کار خود شادی هم بیاید و بتواند از پس این همه بی قانونی بربیاید.
پ.ن. عکس را نوشین گرفته بود و تو وبلاگش گذاشته. منم از روی دستش تقلب کردم و آدرسش رو کش رفتم!
زمان برگزاری این مراسم ساعت 15 تا 17:30 و مکان در خیابان افریقا (جردن)، نبش خیابان طاهری، برج سیاه، طبقه 15، واحد 2 خواهد بود. دیگر فعالان مدنی و مطبوعاتی نیز می توانند در این گردهمایی شرکت کنند.

ما چون بچه های خوبی بودیم بعد از مدتی درو برامون باز گذاشتند . رفتیم براشون توالتهای کثیف رو شستیم و کلی هم باهاشون مودب و مهربون بودیم. ناهار مزخرفشونو که خوردیم دیدیم ۳۳ تا ساندویچ هات داگ و هبرگر آوردن و گفتند اینا رو رئیس زندان داده!
ولی بعد فهمیدیم خوانواده هامون خریده بودند.
این فن که اون بالا می بینید خیلی باحال بود و عین فیلما سایه ش افتاده بود تو زندان و آروم می چرخید. دو روز بعدش که بردنم بند عمومی یه دختره ازم پرسید شما همون سی نفرین که تو وزرا بودین؟ وفهمیدم اونم همونجا بوده و سر و صدای مارو شنیده بود.
نیما گوشی رو برداشت به حسین زنگ بزنه که دریا رو برداره بیاد خونه ما .بعد از چند لحظه اشکهای نیما رو دیدم که جاری شد و فهمیدم مرد دیگری هم آن سوی خط اشک می ریزد.
این دو تا خواهر شاعر چقدر مایه آرامش همه بودند با شعر خواندن هاشان.این را ساقی و شعر زیر را هم سارا سرود.
در قانون شما اگر تن هستم
بر ریشه تبعیض تبر زن هستم!
از هیبت غول سان نمی ترسم هیچ
تهدید نکن حقیر! من زن هستم!
(بند 209 اوین، چهارده اسفند ۸۵)
رکسانا ستایش گیسو احمدی و مارال فرخی دو نفر از دستگیرشده ها هستند.
پ.ن. آخرین آمار دستگیرشده ها ۱۵ نفر است.
منزل برخی از آزادشدگان شب گذشته را تفتیش کرده اند .
از خبرهای رسیده خیلی مطمئن نیستم. بچه ها پشت تلفن واضح حرف نمی زنند و بعضی چیزها را سربسته میگو یند.
اطلاعيه شماره 2 برگزاري مراسم روز جهاني زن 8 مارس 17 اسفند
"همبستگي براي آزادي ، برابري، عدالت جنسيتي"
فعالان جنبش زنان سالهاست كه با چشم انداز همبستگي زنان ايران و جهان و طرح مطالبات مدني ، خواهان برگزاري روز جهاني زن بوده اند . متاسفانه به رغم تلاش هاي مستمر گروههاي مختلف زنان در مسير احقاق حقوق انساني و شهروندي ، همواره با محدوديت ها و موانع بي شماري روبرو بوده ايم.
امسال نيز بر آن شديم تا با طرح مطالبات زنان، در تجمعي مسالمت آميز( طبق ماده 27 قانون اساسي) در مقابل نهادي كه به باور ما بايد برآمده از آراي ملت باشد، با تاكيد بر خواسته هاي دمكراتيك و برحق خود روز جهاني زن را گرامي بداريم .
اينك اعلام مي كنيم كه به علت برخورد خشونت آميز نيروهاي انتظامي با فعالان جنبش زنان در 13 اسفند كه منجر به بازداشت 33 نفر از آنان - از جمله گروه هماهنگ كننده- شد و با ادامه بازداشت سه نفر از فعالان جنبش زنان در زندان اوين، كه دو تن از ايشان عضو گروه هماهنگ كننده هستند، و همچنين به علت آزادي تعدادي از گروه هماهنگ كننده مراسم در اولين ساعات روز 17 اسفند، امكان مديريت و سازماندهي مراسم روز جهاني زن از گروه هماهنگ كننده سلب شده است .
در همين راستا با تبريك مجدد روز جهاني زن كه امسال به نام "همبستگي براي آزادي ، برابري ، عدالت جنسيتي" نام گذاري شده است ، دست كليه حمايت كنندگان را مي فشاريم و تقاضا داريم به منظور جلوگيري از بروز هرگونه خشونت و يا سو استفاده ، با اخلاق مدني و صلح جويانه، گروه هماهنگ كننده را در مقابل مجلس، ياري كنيد .
گروه هماهنگ كننده : شهلا انتصاري ، فاطمه گوارايي ،مرضيه مرتاضي لنگرودي ، رضوان مقدم
اوّل دلی از عزا درآوردم ، از دیروز اعتصاب غذا بودیم و هیچی نخورده بودم( خوب شد زود آزادمون کردن
)الان دارم ای میل هام رو می چکونم. استخونام داشت واسه اینترنت سیم می کشید.
راستی از همه به خاطر کامنتاشون کمکاشون و حمایتهاشون ممنونم. دارم از خستگی می میرم. تا بعد...
اینم توطئه دشمنان برای لوث کردن اهداف فمینیستها!![]()
بر و بچز محترم! برنامه فردا یادتون نره ها( دانشکده مدیریت)! نه به خاطر اینکه ما جلوی معاونت دانشجویی که کلی پاچه خاریشو کردیم تا مجوز بده ضایع میشیم؛ بلکه به خاطر اینکه فیلمهای خیلی جالبی رو از دست می دید که دیگه هیچ جا نمی تونید پیداشون کنید. یک فیلم کوتاه در مورد آزار جنسی با عنوان هیز هست ( این ترجمه منه واسه staring hurt) که من خیلی خوشم اومد. یکی دیگه هم به اسم تصویر بدن هست که درباره بدن ایده آل زنانه است که باریک و بلند تصویر میشه و زنها به خودشون فشار میارن که مطابق اون باشند . یک فوتوکلیپ جالب هم با عنوان اینجا ایران، من زن عکسهای متنوع و جالبی از زنان ایران در عرصه های مختلف از زنان بسیجی گرفته تا دختران اسکی باز.
بچه ها دیشب رفته بودند تو خوابگاه پوسترهای برنامه رو بچسبونند مسئول خوابگاه گفته نمیشه اینجا خوابگاهه شلوغ میشه! به همین راحتی! میگن شاه می بخشه شاه قلی نمی بخشه ، برنامه ای که مجوز داره و تازه مجوزش رو خود معنت دانشجویی گرفته اجازه تبلیغ نمی گیره فقط به خاطر اینکه عده ای حق دارند یا به خودشون حق می دن که کمترین میزان مسئولیت رو به گردن بگیرند و بنابراین به راحتی از انجام وظایفشون شونه خالی می کنند. امروز هم با بچه ها رفتیم دانشکده علوم اجتماعی علامه طباطبایی اونا هم گفتند پوستراتونو بذارین اینجا روش بررسی انجام بشه! ما هم ازشون پس گرفتیم و دادیم بچه های باحال شورای صنفی و انجمن اسلامی زدند به تابلوهاشون.
هر وقت از روزبه می خواهیم کاری برامون انجام بده ومیگیم : " لطف می کنی"؛ میگه من به خاطر لطف به کسی کاری نمی کنم بلکه خودم دوست دارم و وظیفه خودم می دونم. خلاصه بهش برمی خوره که فکر کنیم داره به ما لطف می کنه .به هر حال روزبه خان چند روزه که به شدت داره وظیفشو انجام میده و ما بسیار ازش راضی هستیم!

سایت میدان یک ابتکار بسیار جالب به خرج داده و "اولین جشنواره فیلمهای فمینیستی" رو راه انداخته. میدان، فیلمهای کوتاه فمینیستی ، فلش و کلیپهای داخلی و خارجی رو روی ۴ تا سی دی و به نام اولین جشنواره فیلمهای فمینیستی عرضه کرده و خیلی از دانشگاههایی که برنامه دارند در خلال برنامه هاشون این فیلمهای جالب و دیدنی رو نشان خواهند داد.
نقد و بررسی طرح پذیرش جنسیتی در دانشگاهها
به هر حال ، سال گذشته برنامه ها چه با مجوز چه بی مجوز برگزار شد. امسال هم بچه ها به شدت در تکاپوی برگزاری برنامه های مختلف هستند. نگران مجوز هستند اما مصمم به برگزاری در هر صورت.
حتا برنامه هایی که مجوز گرفته اند به این شرط بوده که مهمانی از خارج از دانشگاه برای سخنرانی دعوت نشود.
لطفا پیشنهادهای خود را برای برگزاری بهتر و گسترده تر این مراسم در دانشگاهها و جاهای دیگر بفرستید.
اخبار دانشگاه یا اِن جی اوی خودتان را مثل سال گذشته بفرستید یا برایم پیام بگذارید تا با شما تماس بگیرم.
لطفا در وبلاگتون قرار بدین
|
|
تظاهرات پنجشنبه 8 مارس 2007 روز جهانی مبارزه برای حقوق زنان Jeudi 8 Mars : Journée internationale Du Père-Lachaise à Bastille. |
دو سالی است که ما تعدادی از زنان ایرانی مقیم پاریس در تظاهرات 8 مارس در پاریس شرکت می کنیم.
شعارهای ما :
برای آزادی، لائیسیته، حق زن بودن در ایران
برای برابری حقوقی، سیاسی، اجتماعی...
برابری بین زنان ایران وجهان
بر علیه آپارتاید جنسی، سنگسار، حکم اعدام، فحشا و خرید و
فروش زنان
Pour La Liberté, La Laïcité et le droit d’être femmes en Iran
Pour L´égalité de droit et l'égalité de fait;
L’égalité économique, politique, sociale...
L'égalité, c'est aussi l'égalité entre les femmes en Iran et ailleurs
Contre l'apartheid sexuel infligé aux
Contre la Lapidation, la peine de mort, la traite des femmes
لغو خشونت بر علیه زنان در محیط کار، خشونت خانگی، تجاوز، ازدواج اجباری، مثله کردن زنان، فحشا و خرید و فروش زنان، فقر، محروم کردن از آزادی، قتل ناموسی
محل تجمع زنان ایرانی : در ورودی اصلی Père Lachaise ساعت 18 روز پنجشنبه 8 مارس 2007
به دعوت تعدادی از زنان ایرانی مقیم پاریس
ّFemmes Iraniennes Résidentes à Paris
Courriel : iraniennes.paris@laposte.net