تبليغاتX
نسرین

تا مهرانگیز کار علیه من اقامه دعوا نکرده زودتر جریان را توضیح بدهم.

دیروز رفته بودم میدان هفت حوض که از یک نفر مقداری پول بگیرم. گرفتنی هم نبودم ( این اصطلاح را خانم شرکت اختراع کرده ، به کسی که معیارهای طرح ارتقا امنیت اجتماعی را رعایت نکرده باشه میگه گرفتنی). روسری و کفش و جوراب و شلوار مشکی بلند و مانتوی زرشکی 10 سانت کوتاهتر از معیارهای تازه اعلام شده و بدون کمترین آرایش.

 تلفنی داشتم با طرف صحبت می کردم و مشخصات خودم را می دادم تا پیدایم کند که یکی از این برادرهای کج کلاه به طرفم آمد و گفت خانم برو پیش خواهرها، و به ماشین آن طرف پیاده رو اشاره کرد.

 فکر نکنم این خواهر و برادرها تا به حال کسی سر به راهتر و حرف شنو تر از من را گرفته باشند. با اینکه عجله داشتم بدون هیچ چون و چرا رفتم پیش خواهرها! فکر کنم خونسردی ام دو علت داشت یکی اینکه واقعا ظاهرم جزو مرحله اولی ها نبود و فوقش در مرحله دوم باید من را می گرفتند که هنوز شروع نشده، دوم اینکه می دانستم نهایتا چیز خاصی نیست و یک تعهد کشکی است.

 

رسیدم جلوی ماشین هایس و قبل از اینکه حتی یک کلمه حرف بزنم  یکی از خواهرها گفت چیزی نیست یک تعهد می گیریم ... چشمم به برادری افتاد که کمی آن طرفتر ایستاده بود و خواهر خشنی که پشتم ایستاده بود، حالت بدنشان مثل شکارچیی بود که کمین کرده و آماده حمله به شکار باشد. منتظر بودند اگه خواستم پا به فرار بگذارم بریزند سرم.خواهر خشن با ضربه ای ناگهانی پرتم کرد توی ماشین و طوری که انگار یک شیر درنده را گرفته باشد در حالیکه داشت فاتحانه در را می بست گفت: این چه مانتوییه که پوشیدی؟

یاد گنجشکهایی افتادم که در بچگی با سبد می گرفتیم . یاد آن لحظه ای که گنجشک بدبخت با برچیدن دانه های ارزن زیر سبد قرار می گرفت و ما یکدفعه نخی را که به چوب زیر سبد وصل بود می کشیدیم و اونا اون تو بال بال می زدند. با تمام وجود حال آن گنجشک بیچاره را درک می کردم.

سه تا گنجشک دیگرهم زیر سبد بودند. دوتاشان داشتند التماس می کردند و یکی هم داشت گریه می کرد.

 خواهر ساکت کنار شیشه سمت چپ نشست و خواهر خشن کنار در. ماشین داشت راه می افتاد و دو خواهر هیچ توجهی به ناله و شیون دخترهای داخل ماشین نمی کردند. شیشه های ماشین هم دودی بود و همراهان دخترها نمی توانستند آنها را ببینند. برادر کج کلاه سوار شد و ماشین راه افتاد. زنی که همراه یکی از دخترها بود از ماشین آویزان شده بود و تقریبا داشت به دنبالش کشیده می شد و با گریه داد می زد: این دختر امانته دست من! تو رو خدا! التماس می کنم ولش کنید به خدا دیگه از این غلطها نمی کنه ...

به خاطر سر و صدای آن زن، دختر را از ماشین پیاده کردند. اینجا بود که بقیه و از جمله من فهمیدیم چرا اول با خوشرویی نسبی می گفتند بفرمایید داخل ماشین یک امضا ازتون می گیریم. احتمالا به آنها دستور داده شده عملیات با داد و فریاد و جلب توجه عمومی انجام نشود.

آن دختر که پیاده شد ماشین که نمی توانست با ظرفیت کمتر از چهار تا مانکن خیابانی حرکت کند صبر کرد تا شکار بعدی پیدا شود. یک زن بدشانس دیگر هم که مثل من قربانی کامل نبودن ظرفیت شد را از شوهرش جدا و به داخل ماشین پرت  کردند. زنی حدودا 45 ساله بدون آرایش با مانتوی گشاد بلند که آستینهای کوتاهی داشت. مثل اینکه در حین اینکه داشتند او را سوار می کردند به شوهرش گفته بود برود برایش ساق بخرد .شوهرش هم خیلی فرز رفت و یک ساق خرید و در حالیکه ماشین داشت حرکت می کرد پرت کرد توی ماشین.

در این میان من یا فحش می دادم یا داشتم با آن کسی که قرار بود به من پول بدهد صحبت می کردم که پول را هرطور شده به من برساند  چون تا آن لحظه قصد نداشتم تعهد بدهم و می دانستم پول در زندان چقدر کارگشاست ولی این دوست عزیز چنان در بهت وحیرت فرو رفته و ترسیده بود که جرات نمی کرد به ماشین نزدیک شود .در حالیکه همه داشتند خواهش و تمنا می کردند که آزادشان کنند من داشتم به این خانم التماس می کردم پول را به دستم برساند. خلاصه آخرش یک هشتم از پول مورد نظر را به خواهر خشن  داد که بدهد به من . گمانم فکر می کرد من می افتم گوشه زندان و پولش هپلی هپو می شود.

دخترها که دیدند راست راستی دارند می روند طرف وزرا شروع کردند به پاک کردن آرایش و انجام هر تغییری که می توانستند برای رعایت شئونات انجام دهند.

خواهر خشن که فکر کنم با خانواده یکی از دخترها هم درگیری لفظی پیدا کرده بود شروع کرد به فحش دادن و بد و بیراه گفتن: کثافتها! حالم از همه تون به هم می خوره! حالت تهوع بهم دست میده از دیدنتون ...

یاد تبلیغات طرح امنیت در تلویزیون  افتادم که خواهران نیروی انتظامی می گفتند: عزیزم! دخترم! خانومم! لطف می کنی یک خرده روسریتو بکشی جلو؟ لطف می کنی دیگه با  این مانتو توی خیابون نیای؟

 

چیزی که در تمام مدت بازداشت ناراحتم می کرد بی احترامی ها و فحشهای پلیس نبود بلکه لحن صحبت و طرز استدلال و التماس زنها و خانواده هایشان به یک مشت انسان عقده ای بود. خانم آستین کوتاهه گفت : ببینید مردم با چه قیافه های زننده ای میان بیرون اون وقت ما رو می گیرید!

خواهر خشن گفت : شماها هم یکی از همونها! شماها جامعه را به لجن کشیدید!

من گفتم :مگه شما نمیگید که ایران ام القرای جهان اسلامه؟ چطوره که وضعش از همه کشورهای اسلامی دیگه بدتره؟ چطوره که فساد توش از همه جا بیشتره؟

گفت: به خاطر شماهاست ، شما کثافتها که با این ریخت میایید بیرون!

یکی از دخترها کاغذی را از کیفش بیرون آورده بود و قسم می خورد که داشته می رفته دکتر و اگر نرود فلان و بهمان می شود. برادر کج کلاه گفت : اینو باش! ما عروس را از عروسی کشیدیم بیرون و عروسی شونو عزا کردیم حالا تو فکر می کنی اگه بگی داشتی می رفتی دکتر آزادت می کنیم؟

گفتم :چه با افتخار تعریف می کنی انگار چه کار مهمی کردی!

بقیه هم شروع کردند به گفتن که این کارهای شما اصلا اسلامی نیست و در آن دنیا باید جواب پس بدهید و من هم چند بار پشت سر هم گفتم ام القرای جهان اسلام ... که سربازه برگشت به خواهرها گفت: هرچی میگن یادداشت کنید که تو دادسرا در پرونده شون ثبت بشه.

اون دو تا دخترهای جلویی که کم سن بودند خیلی می ترسیدند و امیدی بهشان نداشتم. شروع کردم با خانم آستین کوتاهه که کنارم بود صحبت کردم. گفتم: ببین هیچ چیز مهمی نیست، یک تعهد الکی است. اسم واقعی خودت را ننویس، اونا اصلا چک نمی کنند. با تعجب نگاهم کرد و گفت: راست میگی؟ از کجا می دونی؟ .گفتم من خبرنگارم و می دانم روند کار چطور است. ولی چنان با شک بهم نگاه می کرد که فهمیدم قصد ندارد چنین جرم سنگینی را مرتکب بشود !

در راه خاطره دفعه قبل که پس از تجمع مقابل دادگاه انقلاب به وزرا رفتیم را مرور می کردم که چقدر شعر خواندیم .

رسیدیم به وزرا. گفتم دقت کنم به اسم این خواهر خشن که بعدا به خاطر توهین و فحش دادن ازش شکایت کنم. از ردیف جلو یکی یکی اسمشان را می گفتند و پیاده می شدند.

 تا لحظه آخر مردد بودم چه اسمی بگویم؟ صدیقه دولت آبادی؟ هاله اسفندیاری؟ زهرا کاظمی؟ حتی به فاطمه آجرلو و فاطمه رجبی و سکینه دده بالا هم فکر کردم . خواهر خشن داد زد اسمت چیه؟ گفتم مهرانگیز کار! و به چشمانش خیره شدم. گفت برو پایین. اسمی هم روی لباسش نبود.

با اعتماد به نفس از اینکه من اینجا را بلدم راه افتادم به طرف سالنی که دفعه پیش بردندمان. خواهر داد زد خانم از این طرف.  یادم آمد من الان اقدامی نیستم و عفتی هستم! خلاصه رفتیم داخل. چهار خواهر با چادر مشکی پشت میزی نشسته بودند و 10، 12 نفر هم روی صندلی نشسته بودند و عده ای هم داشتند فرم "صورتجلسه تعهد" را پر می کردند.گزارش دستگیری را به همراه  اسامی ما ، به یکی از آنها دادند اسم هر کدام را روی یک کاغذ نوشتند که نشد بخوانمش. یکی یکی  صدا می کردند و فرم تعهد را می دادند.به خانم آستین کوتاه گفتم بالاخره چی گفتی؟ گفت: اسم خودمو گفتم.

زن جوانی از خانم وکیلی که رئیس خواهرها بود می خواست که یک کاری کند تعهد ندهد و می گفت: مادر شوهرم اومده دیگه. دیگه بالاتر از مادر شوهرم چی می خواین؟

 یعنی آخر تفکر سنتی و مردسالاری! واقعا که زنان ایرانی ضعیف بار می آیند و ضعیف و حقیر رفتار می کنند. یاد وانت پلیسی افتادم که قبل از رسیدن به میدان هفت حوض دیده بودم. یک وانت بود که در قسمت عقب چند پسر را گرفته بودند که مدلهای موی خلاف شئونات داشتند. توی سر و کله هم می زدند و با مامورها کل کل می کردند. ککشان هم نمی گزید و هیچ آثار ترس هم در صورتشان پیدا نبود ولی امان از این دخترها! انگار دارند می برند دارشان بزنند!

قبلا گفته بودم اگر من را بگیرند به هیچ وجه تعهد نمی دهم. ولی به  دلایل مختلف دیدم بهتر است این دفعه مثل بچه آدم تعهد بدهم و مبارزه را بگذارم برای دفعه بعد.

مهرانگیز کار؟ خانم کار؟

صبر کردم دو سه دفعه خانم کار را صدا کند بعد گفتم بله؟ گفت بیا این فرم را پر کن. توی دلم داشتم از خنده می مردم. شروع کردم به پر کردن مشخصات. نه اینکه فکر کنم مرتکب جرمی شده بودم و نمی خواستم اسم خودم را بنویسم بلکه می خواستم احمقانه بودن روند کار طرح ارتقای امنیت را امتحان و اثبات کنم.

خانم آستین کوتاه که الان دیگر یک ساق مشکی دستش بود و مدام به همه توضیح می داد که من هرروز دستم می کنم امروز یادم رفته بود! به طرفم آمد و آرام گفت: شناسنامه خودت و یکی از اعضای خانواده را می خواهند و تطبیق می دهند.بعد به ردیفی اشاره کرد که دخترهای زیادی نشسته بودند و منتظر بودند که خانواده هایشان شناسنامه ها را بیاورند. قبلا اینطور نبود. حدس  زدم این کار را برای تطبیق دادن مشخصات نمی خواهند و فقط می خواهند از خانواده ها زهر چشمی بگیرند که دیگر از این به بعد هر کدام از این دخترهای بیچاره، چند تا پلیس هم در خانواده داشته باشد.

رفتم جلو و گفتم من دانشجو هستم و هیچ کس را اینجا ندارم چکار کنم؟ گفت: برو پیش سرهنگ که بگه با اخذ تعهد آزادت کند. تعجب کردم خیلی راحت تر از چیزی بود که فکر می کردم. مطمئنا بقیه هم می توانستند همین کار را بکنند ولی همان ضعیف و وابسته بار آوردن دخترها باعث شده بود که خودشان قبل از هر چیزی به خانواده هایشان زنگ بزنند که بیایند دنبالشان.

هنوز برگه تعهد دستم بود. تاه کردم گذاشتم توی کیفم که با خودم بیاورم بیرون و یک برگه دیگر گرفتم. یکی از خانمها گفت اگر کارت دانشجویی ات را نشان بدهی فقط ازت تعهد می گیرند.

در حالیکه داشتم فکر می کردم که کارتم را نشان بدهم و خلاص شوم یا چند ساعتی معطل شوم به زنان دستگیر شده نگاه می کردم. دو نفر با مانتوی سفید آنجا بودند که به نظرم هیچ موردی غیر از سفیدی مانتو نداشتند. با اشاره سر و دست گفتم شما چرا؟ آنها هم به خودم اشاره کردند که، خودت هم همچین فرقی با ما نداری.

آقای رئیس که نمی دانم اسمش چه بود بادی در غبغب انداخته بود و چرخ می زد و سرکشی می کرد که ببیند امنیت اجتماعی دارد ارتقا پیدا می کند یا نه. یک خانم گفت: آقا حالا با گرفتن ما همه چیز درست می شود؟ آقای رئیس گفت همه چیز از اینجا شروع می شود.

 یک خواهر خیلی کم سن، یک مانتو دستش بود و به خانم وکیلی گفت :اینو چکارش کنم؟ خانم وکیلی گفت: اسمش را روی برچسب بزن بذار روش. دختر که عصبانی بود گفت: شما که می خواهید مانتوهای ما را برای خودتان بردارید چرا الکی اسممونو روش می زنید؟ خواهر با خنده  گفت: اینها را آتش می زنیم.

باورم نمی شد. مانتوهای زنها را ازشان می گرفتند .این معنایش غصب نیست؟ دزدی نیست؟

 گفتم: صدها کیلو هروئین و تریاک که وارد کشور می شود را نمی سوزانید لباسهای زنها را از تنشان در می آورید و می سوزانید؟

دیگر داشت تحملم تمام می شد و ممکن بود کار دست خودم بدهم. روی برگه دوم اسم خودم را نوشتم و حرفه هم خبرنگار و به خانم وکیلی دادم. نمی دانم چرا برخلاف بقیه برگه ها برگه من را نگاه نکرد یا تظاهر کرد ندیده و برگه ای که اسم مهرانگیز کار رویش بود و باید روی برگه تعهد می بود را زیر گذاشت و منگنه کرد.

به طرف در خروجی رفتم که تعهدم را تحویل سرباز بدهم. پدر یکی از دخترها به سرباز می گفت: دختر من دانشجو است و از این قرتی بازیها نمی کند. دخترم از اینجا ترس داشت که شما ترسش را ریختید و من را بدبخت کردید.

یک دختر دیگر تعهدنامه را امضا کرده بود ولی به سرباز تحویل نمی داد می گفت بگذارید با خودم ببرم. سرباز هم که انگار داشت با تحقیر این دختر تفریح می کرد و لذت می برد با خنده گفت : این برگه اصلا الکیه. نترس!

برگه را تحویل دادم . هیچ کارت شناسایی هم ازم نخواستند. وارد خیابان وزرا شدم. عین ترمینال بود تاکسی ها ردیف ایستاده بودند و مسافر دربست سوار می کردند.

حتما یک روز که فرصت کردم می روم دو ساعت آنجا می ایستم و با این راننده ها حرف می زنم. حتما گفتنی های زیادی دارند.

قطعا هرکس از آن دارالعقده خارج می شود تا چند ساعت منگ و مبهوت است. بیچاره زنان و دخترانی که بعد از گذراندن آن مراحل، تازه باید جوابگوی شوهر و پدر و برادر خود باشند و از آن به بعد از زیر معاینه فنی آنها هم رد شوند.

کنار خیابان ایستادم و بعد از چند ماشین که بی هیچ هراسی درست روبروی کلانتری مفاسد اجتماعی ترمز می زدند و با لبخند کثیفی صندلی جلو  را پیشنهاد می دادند سوار یک تاکسی شدم.

+ نوشته شده توسط نسرین در جمعه بیست و نهم تیر 1386 و ساعت 17:26 |
ظهر امروز ، پنج شنبه ۲۸ تیر، مهرانگیز کار در کلانتری مفاسد اجتماعی وزرا تعهد داد که شئونات اسلامی را رعایت کرده و عفت عمومی را جریحه دار نکند.

ادامه در پست بعد

+ نوشته شده توسط نسرین در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 و ساعت 18:20 |

دانشگاه کرمانشاه طی دو سال اخیر یکی از خبرسازترین دانشگاهها در خصوص آزار جنسی با سواستفاده از قدرت بوده است. اخباری که از این دانشگاه به گوش می رسد عموما غیر رسمی و حاصل مصاحبه های تلفنی با دانشجویان این دانشگاه است که با خبرنگاران تماس گرفته و اخبار و گاه شایعات را گزارش می دهند. خبرنگاران محلی از ممنوعیت تهیه و انتشار گزارش در خصوص این حوادث در نشریات خود خبر می دهند و اینکه مسئولان این نشریات حاضر به درگیر شدن با مسئولان دانشگاه کرمانشاه نیستند.

آخرین خبر، خبر مرگ مهسا ن ، دختر دانشجویی بود که از یک سال پیش شایعه تجاوز یکی از اساتید بنام دانشگاه به وی بر سر زبانها بود و پس از مرگ با طناب دارنیز بحث بر سر اینکه آیا وی اقدام به خودکشی کرده یا به قتل رسیده در گرفت.

مهسا پدر نداشت و با 5 برادر و مادر خود در کرمانشاه زندگی می کرد. یکی از دوستان مهسا که تا ساعت 5 روز حادثه با وی در آزمایشگاه دانشگاه مشغول کار بوده نسبت به اقدام به خودکشی وی ابراز تردید می کند و می گوید تا زمانی که با هم بودند هیچ ناراحتی و حالت غیرعادی در او ندیده بود.

محمدرضا عطایی که نشریات محلی و سراسری از چاپ گزارشش درباره این ماجرا و ماجرای قبلی حراست دانشگاه کرمانشاه خودداری کرده اند این گزارش را برای کمیسیون زنان تحکیم فرستاده است

 

بقیه مطلب را در سایت کمیسیون زنان تحکیم بخوانید

عکسهای مریم مجد ار مسابقات دوچرخه سواری زنان بسیار عالی است و در عوض اظهارات مسئول ورزش بانوان در انتهای همین مطلب تهوع آور است. نمی شد این چرندیات را آخر این عکسها نیاورد تا خوشی آدم بلافاصله تبدیل به انزجار و تنفر نشود؟

+ نوشته شده توسط نسرین در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 و ساعت 15:11 |
لیلا( هم بندی م در بند عمومی زنان اوین) دیروز از اوین زنگ زد. میگه دو ملیون رد مال داره که باید بده و مادرش در اهواز دنبال گرفتن وامه. میگه اگه خودم بتونم بیام بیام بیرون وام جور می کنم .میگم چرا نمی تونی بیای مرخصی؟ میگه فیش حقوقی باید بذارند برام! ... و کسی رو نداره که براش فیش حقوقی بذاره.
شما جایی یا کسی رو نمی شناسید که بخواد به این دختر ۲۰ ساله بدشانس کمک کنه؟

قبلا درباره لیلا نوشته بودم:
دختر جوان و ظريفي رو به ما مي‌‌‌گويد: «من هم آدم معروفي‌ام‌ها!» و کودکانه مي‌خندد و اضافه مي‌كند: «جرمم زورگيري است.» باورکردني نيست، دختري با آن جثة کوچک و ظريف! اسمش ليلاست و 20 سال دارد. بعد مي‌فهميم كه شوهرش از او به‌عنوان همدست و شايد هم‌ طعمه استفاده مي‌کرده و حالا او تا چند ماه ديگر آزاد مي‌شود ولي شوهرش به 7 سال زندان محکوم شده و در زندان رجايي‌شهر است 

 

+ نوشته شده توسط نسرین در شنبه بیست و سوم تیر 1386 و ساعت 12:0 |
مامان بهاره چند دقیقه پیش زنگ زد. گفت بهاره با خونه تماس گرفته و گفته حالش خوبه.
+ نوشته شده توسط نسرین در جمعه بیست و دوم تیر 1386 و ساعت 19:20 |
در سالگرد ۱۸ تیر و به پاس زحمات بی دریغ برادران بسیج مخلص در سالگردهای گذشته ، احمدی نژادیان  ۱۸ تیر را بازسازی می کنند

پس از بازداشت صبح امروز اعضاي دفتر تحكيم وحدت در مقابل درب ولي عصر دانشگاه اميركبير انجام شد ، نيروهاي لباس شخصي با حمله به دفتر سازمان ادوار تحكيم وحدت ضمن شليك تير هوايي اقدام به بازداشت حاضران در دفتر آن سازمان كردند.

در ميان بازداشت شدگان نام عبدالله مومني عضو سابق شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت و سخنگوي سازمان ادوار، بهرام فياضي عضو شوراي مركزي آن سازمان و همچنين مادر محمد هاشمي دبير تشكيلات دفتر تحكيم وحدت كه جهت پي گيري وضعيت فرزند بازداشت شده خود در آن سازمان به سر مي برد به چشم مي خورد.

در این میان علی ملیحی( پ.ن.تکذیب شد!)، مرتضی اصلاحچی، مجتبی بیات، رضا قلندری، حبیب حاج حیدری، بهرام فیاضی نیز در دفتر ادوار تحکیم وحدت حاضر بودند که آنها نیز بازداشت شدند.

نحوه هجوم نيروهاي امنيتي به دفتر سازمان ادوار تحكيم وحدت كه با شليك تير هوايي و اعمال خشونت و شكستن در همراه بوده به گونه اي شديد بوده است كه مردم منطقه با نگراني در محل حاضر مي شوند و جوياي دليل اين حمله مي شوند كه نيروهاي امنيتي براي آرام كردن جو به دروغ خود را مامور مبارزه با مواد مخدر معرفي مي كنند! با توجه به اين بارداشت ها كه از صبح ۱۸ تير آغاز شده است به نظر مي رسد اقتدارگرايان قصد دارند با استفاده از فرصت تابستان اقدام به قلع و قمع شديد نيروهاي جامعه مدني و خاموش كردن هر گونه صداي منتقدي بپردازند.

مرتبط:

به چه می نازیم؟

پایانی نیست بر توحش که گویی ۱۸ تیر ۷۸ را باید زنده برای امروزیان تصویر کنند. به ساختمان دفتر سازمان دانش آموختگان(ادوار تحکیم) حمله کردند،تیراندازی کردند،درها را شکستند و بچه ها را با خود بردند: عبدالله مومنی، بهرام فیاضی، مرتضی اصلاحچی، حبیب حاج حیدری، عزت الله قلندری و مجتبی بیات.

همسایه های هراسان را با گفتن این جمله متفرق کرده اند:« عملیات بازداشت معتادان موادمخدر است، متفرق شوید.» بر کابوس ۱۸ تیر گویی پایانی نیست...

 

وضعیت روحی و جسمی مادر محمد هاشمی دبیر تشکیلات دفتر تحکیم نامساعد است و او را به بیمارستان منتقل کرده اند.

 

 

+ نوشته شده توسط نسرین در دوشنبه هجدهم تیر 1386 و ساعت 13:42 |
دوشنبه، 18 تیر 1386

ادوارنیوز: نیروهای انتظامی و لباس شخصی صبح امروز (18تیرماه) با حمله به تحصن اعضای شورای دفتر تحکیم وحدت در برابر درب ولی عصر دانشگاه پلی تکنیک این دانشجویان را بازداشت کردند.

به گزارش خبرنگار ادوارنیوز اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت که از ساعت 6 صبح امروز در پاسداشت 18 تیرماه و  در اعتراض به ادامه بازداشت 8 دانشجوی دانشگاه پلی تکنیک در برابر دانشگاه پلی تکنیک متحصن بودند مقارن ساعت 7:30 دقیقه با حمله نیروهای انتظامی و لباس شخصی بازداشت و به نقطه نامعلومی منتقل شده اند. گزارش شاهدان عینی از درگیری دانشجویان پیش از بازداشت با پلیس حکایت دارد.

محمد هاشمی، علی نیکونسبتی، مهدی عربشاهی، بهاره هدایت، حنیف یزدانی و علی وفقی اعضای بازداشت شده شورای مرکزی تحکیم هستند.

 

شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت با انتشار بیانیه  زیر از صبح امروز در برابر دانشگاه پلی تکنیک متحصن شده بودند. در بیانیه این اتحادیه دانشجویی آمده است:

به نام خدا
برخاسته ایم تا بانگ بیدارباش سردهیم
بیانیه اعلام تحصن شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در پاسداشت 18 تیر

در دوران نشست و سکوتِ جامعه ایرانی، و در زمانِ انفعال و سردرگمی روشنفکر و سیاستمدار مدعی، و آن هنگام که صدای کوسِ استبداد بر آستانِ بلندِ میهنمان سرآساییده و چتر حیاتش بر اول و آخر ایرانمان گسترده است، و در کویی که نجوای شهادتِ شاهدِ شریفِ شرفِ نسلمان شهید عزت ابراهیم نژاد به گوش می رسد، و در روزگاری که عزت و اقتدار میهنمان برپای ذلت و ناتوانی حاکمانمان بر آب رفته است؛ برخاسته ایم تا بانگ بیدارباش سردهیم و جامعه ی ایرانی و روشنفکران و سیاستمداران و شاهدان شریفِ شرفِ نسلمان و آستانِ بلندِ تاریخِ میهنمان و عزت و اقتدارمان را بازخوانیم.


هرچند دنیای دانشگاه و حدیث رفته بر آن در چند صباح گذشته از این، و در این کنونِ پر سئوالِ بی جواب، به رنگِ سیاه ظلم و ستم آغشته است. ما که خاطر از دشنه ی سبزوار داریم و یادمان با زندان و تعلیق و تعطیل و ستاره رنگین است؛ در انتظار آزادی دوستان دربندمان ننشسته ایم؛ که ایستاده و استوار چون آنان برای رهایی شان رها از خویش گشته ایم.


شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در شرایطی اقدام به تحصن در راستای استیفای حقوقی از دست رفته می کند که انفعال و مصلحت سنجی پاره ای از روشنفکران و سیاستمداران بر جای حقیقت گرائی و حق محوری نشسته است. در نتیجه غبار یأس و ناامیدی دامن جامعه را آلوده است. ما فریاد نسلی هستیم تاوان پرداز نخواسته ها و نکرده ها. مگرنه اینکه نسل ما نسل بی انتخاب است؟ نسلی که پرسشهایش بی پاسخ و کنشش واکنش تعبیر می شود. رسالت روشنفکر دمیدن در شیپور آگاهی است. آگاهی از رهگذر شنیدنِ پاسخِ پرسش حاصل می شود حال آنکه روشنفکران زمانه ی ما را یارای برآمدن از پس پرسشهای ما نیست.


نگاه به قدرت به مثابه ابزار سلطه بر مردمانی که در شناسائی و خواست حقوق شهروندی خویش درمانده اند مشخصه ی کنش سیاستمداران و حاکمانی است که در پس نقاب عدالت و آزادی و دینداری دروغینشان پنهان شده اند، و در این میان نسل ماست که مسرور از نقاب برافکندن از چهره ی دروغین مدعیان، منادی عدالت و آزادی است. دانشگاه زنده است پس نسل ما زنده است، و فریاد آزادی و عدالت و دموکراسی و حقوق بشر از کنه وجود آن سربرمی آورد.


امروز هیجدهم تیرماه ، هشت سال پس از تیرماه جاودان یکهزار و سیصد و هفتاد و هشت ـ روز تبلور روح اعتراض دانشگاه بر استبدادزائی و استبدادخوئی ـ بود. پس امروز که کوله بار پرسشمان از علل استبداد رفته بر وجودمان، پاسخی از صدائی نمی شنود به بست سرور حیات منحصر به فرد خویش نشسته ایم تا به مردمان و نسلمان و روشنفکران و اساتیدمان و سیاستمداران و حاکمانمان، بود وجود پرسشهایمان را در این زمانه ی سراسر نیاز که کویر تشنه ی عطشناک جستجوگر ذهنمان لطافت بارش بارانی را احساس نمی کند، یادآور شویم. از این رو بدانید که هم اینک به بست غم ننشسته ایم. که آرمانهایمان بساط بستمان است.



شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت
18 تیرماه 1386

+ نوشته شده توسط نسرین در دوشنبه هجدهم تیر 1386 و ساعت 9:33 |
مثل اینکه شادیمان چندان دوام نداشت و یکی از دو نفر محکومان سنگسار در تاکستان الان زیر خروارها خاک با سر و بدنی متلاشی دفن شده است و آن چهل و اندی آدم که با پرتاب سنگ بر جعفر ، گناهانشان بخشیده شده با خیال راحت سر بر بالین نهاده اند.

آسیه، گزارشی از سنگسار پارسال مشهد نوشت ؛ که ترس از بگیر و ببند ها و اتهام سیاه نمایی و ... باعث شد گزارش قوی و اثرگذارش چاپ نشود. آخر آقایان طاقت خواندن شرح اعمالی که با دستانشان انجام میدهند را ندارند.

اعضای کمپین ضد سنگسار ناراحت و بهت زده هستند و در این گیر و دار آنان که دنبال زخم زبان زدن و خالی کردن عقده های ضد زنی و ضد فمینیستی خود هستند می گویند چون این یک مرد بوده دنبال کارش نرفته اند و گذاشته اند سنگسار شود!
این ها را خوب می شناسیم کسانی که به دنبال اثبات تئوری: فمینیسم= ضد مرد هستند و گاه برای مطلبی که یک عکس را نقد کرده کامنت می گذارند و می گویند: ببینید! ما که گفتیم اینها ضد مردند! اصلا فمینیستهای ایرانی فلان و بهمانند... و گاه می گویند فمینیستها فقط لغو مجازات سنگسار را برای زنان می خواهند نه مردان! واضح است که چقدر آسان می توان حرف آنها را رد کرد و شاهدش هم چندین زن کشته شده با سنگسار است که اگر خبردار می شدیم برای آنها هم مثل دیگران تلاش می کردیم، ولی چه فایده از این حرفا!

+ نوشته شده توسط نسرین در دوشنبه هجدهم تیر 1386 و ساعت 0:35 |
نمی دانم خنده دار است یا گریه دار که آدم "نانسی فریزر" را سرچ کند و بعد از دهها جواب درباره نانسی عجرم، وقتی چشمش به فریزر می افتد این باشد:

مائده های تازه - 25 ژانویه
قول حسناک-نانسی عجرم واوا-هیفا وهبی ... و جارو برقی و اتو و فریزر و فریزر و فریزر باشی. ...
healer.blogfa.com/post-193.aspx - 20k - يافته‌های اضافی - ذخيره شده - صفحات همسان

+ نوشته شده توسط نسرین در یکشنبه هفدهم تیر 1386 و ساعت 14:31 |
بالای سایت دکتر فکوهی ( انسان شناس) یک عکس بود که یک عروس و داماد و دو نفر دیگه بودند و . نوشته بود مسکو و از سابقه عکس اطلاع خاصی نداده بود.

لباس عروس خانوم باز بود  و سینه اش پیدا بود. گفتم عجب آدم  با دل و جراتی! دو دقیقه بعد که رفرش کردم دیدم عکس عوض شده!

+ نوشته شده توسط نسرین در یکشنبه هفدهم تیر 1386 و ساعت 12:8 |
بازتاب خیلی ذوق زده ، دو  نامه از بهشتی منتشر کرده و با افتخار گذاشته روی سایتش که در آنها به سوالاتی درباره  حقوق زنان جواب داده  و کوچکترین دیدگاه روشنفکرانه هم ندارد.به جز یک جمله که یک ذره کمتر متحجرانه است . درباره حجاب زنان گفته بود "چادر و توابع آن لازم نيست"

و مردم هم چرت و پرت براش کامنت گذاشتند که:

عزيزاني از اين دنيا رخت بر بسته اند و انديشه هايشان نيز با خودشان مدفون شده اند . متاسفانه كساني كه با ايت ا... بهشتي از نزديك محشور بودند هم اكنون در انزوا هستند يا بعبارت بهتر بگويم برخي از نزديكان به امام (ره) وانقلاب در حال حاضر در صحنه نيستند يا مجالي ندارند كه حضور داشته باشند.

در یک عکس هم بهشتی با چند خانم بی حجاب (به احتمال زیاد مسلمان) در مرکز اسلامی هامبورگ نشسته

+ نوشته شده توسط نسرین در جمعه پانزدهم تیر 1386 و ساعت 11:27 |
من از نیما سپاسگزارترم!

«زنِ کامل بودن» در مواردي از «مردِ کامل بودن» هم بالاتر و پرارزش تر است.

از ديد اسلام «زن بودن»، اصالتاً نوعي ارزش است

زن، بخش زيبا، لطيف و مستور آفرينش است

 تلاش دستگاههاي تحقيقاتي، دانشگاهها و حوزه‌ها براي تقابل صحيح و کيفي با ديدگاهها و تبليغات فمينيستي را، ضروري خواندند و افزودند: اين کار خدمتي حقيقي به همه زنان جهان است

مردان نبايد( البته اصلا ضروری نیست!) با سوءاستفاده از توانايي جسمي و برخي خصوصيات ديگر، در درون خانواده به زنان زور بگويند و به آنان ظلم کنند

متن کامل خبر

+ نوشته شده توسط نسرین در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 و ساعت 11:38 |
اولین کنگره "زن بودن ممنوع!" من که نتواستم عکسها را ببینم ولی خود اسمش هم جالبه! لطفا تصورتان را از محتوای این کنگره بنویسید!  از اینجا  و اینجا یک سرنخهایی دستتون میاد!

 خبر ایسنا رو داشته باشید. این کارا از ج.ا. بعیده:
به مناسبت ولادت خجسته حضرت فاطمه زهرا(س) و همزمان با روز زن و نيز تولد حضرت امام خميني(ره) بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران، روز پنجشنبه ‌١٤ تيرماه جاري راديو گفت‌وگو به طور کامل و در همه عرصه‌ها با هدايت و کار زنان توانمند ايراني اداره خواهد شد.
در اين روز به صورت نمادين و جهت اثبات توانايي هاي فزاينده، زنان ايران در نظام مقدس اسلامي، صداي هيچ کارشناس و گوينده مردي پخش نخواهد شد

رييس سازمان نظام روانشناسي‌كشور:جمعيت دختران در سن ازدواج از پسران بيشتر نيست

 بحث‌هايي مثل فمينيسم در فردگرايي غربي ريشه دارد

+ نوشته شده توسط نسرین در سه شنبه دوازدهم تیر 1386 و ساعت 21:4 |

 

هم میهن توقیف شد

+ نوشته شده توسط نسرین در سه شنبه دوازدهم تیر 1386 و ساعت 20:10 |
مصاحبه هم میهن با صفایی فراهانی درباره علت حذف ایران از کاندیداتوری میزبانی جام ملتهای آسیا:

 صفايي‌فراهاني  به بررسي حذف ايران از كانديداتوري ميزباني جام ملت‌هاي آسيا در سال 2011 پرداخت: «اينطور نيست كه به دليل عدم تكميل فرم‌ها تا 25 ژوئن،‌ ايران از ميزباني محروم شده باشد.

 ثبت‌نام و تشكيل مدارك جهت ميزباني براي تورنمنت‌هاي مهم مانند جام ملت‌ها معمولا حدود يك سال پيش از معرفي ميزبان انجام مي‌شود و اين مدل حذف شدن ارتباطي به موضوع تكميل مدارك ندارد. من در جريان چگونگي عملكرد ايران در موضوع ميزباني جام ملت‌ها نيستم، ولي به طور حتم اين موضوع به تكميل مدارك تا 25 ژوئن مربوط نيست.»

رئيس كميته انتقالي درباره بحث عدم امكان حضور بانوان در ورزشگاه‌هاي ايران گفت: «موضوع حضور بانوان در ورزشگاه يكي از اركان دادن ميزباني به كشورهاست، شايد به همين دليل ايران درخواست ميزباني را تكميل نكرده باشد. فيفا و AFC نمي‌توانند در مورد فوتبال تبعيض جنسيتي را بپذيرند و بر اين اساس كشورهايي كه مانع حضور بانوان در استاديوم‌ها هستند هيچ‌گاه ميزبان نخواهند شد.»

 

اگر فمینیست نیستید لااقل فوتبالی باشید! و این نامه را امضا کنید

 

بخوانید:

براي ورود به ورزشگاه ارسال شد

نگاهي به كتاب <آذر و امجديه> نوشته ويدا مشايخي؛
زنان، نوستالژي و فوتبال - فهيمه خضر حيدري

+ نوشته شده توسط نسرین در دوشنبه یازدهم تیر 1386 و ساعت 23:35 |
اوكه سنگ مي زند! - شعري از آسيه اميني

باران سنگ كه آغاز شود
پيش از آنكه از من
كوه سنگي بسازد
از دل تو صخره اي ساخته است

***

 گيرم كه من گناهكار
 
گيرم كه من خائن
 
گيرم كه من در خور مجازات
اي تو كه از دلت سنگ مي سازي و پرتاب مي كني
تو آيا با عصمت مريم
شبها به خواب مي روي؟

خوش به حال آنهایی که می توانند شعر بگویند!

***

به عکسهای این رپ خوانها دقت کنید.تنها دختری که در آن هست رویش را آن طرف گرفته که دیده نشود. این مدتی که در دنیای رپ خوانها سیر می کنم می بینم با اینکه وجه رپ اعتراضی است و عصیان و ... ولی باز تمام کلیشه های سنتی آنجا هم وجود دارد. پسرهای رپر اصلا دخترها را قبول ندارند. دخترهای رپ خوان به اندازه پسرها تند نیستند و فحش نمی دهند و اعتراض ندارند. از خودشان عکس نمی گدارند یا کمتر می گذارند. برای عکسهایشان ژست می گیرند و تی تیشند.ولی دخترهای رپر خیلی باحال و معترض هم داریم.

+ نوشته شده توسط نسرین در جمعه یکم تیر 1386 و ساعت 13:38 |