پروانه حاجیلو مدت 12 روز است که در بند عمومی زندان اوین در حالت بازداشت به سر میبرد. در این مدت نه ملاقات داشته، نه اجازة ملاقات با فرزندانش را داشته نه وکیلش و نه توضیحی در بارة جرمش داده شده.
متن زیر نامه فرزندان پروانه است به رئیس قوه قضائیه :

رياست محترم قوه قضاییه
آيت الله شاهرودي با عرض سلام.
چنانچه مستحضريد، در تاريخ 18/5/86 حوالي منزل آقاي اصانلو عده اي را دستگير کردهاند؛ ما پس از چند روز بي خبري و نگراني از به خانه نيامدن مادرمان و پس از مراجعه به بيمارستانها و کلانتريها...با مراجعه به بازداشتگاه اوين با کمال تعجب مطلع شديم که مادرمان خانم فاطمه حاجيلو نيز جزو دستگير شدگان است.
ما فرزندان خانم حاجيلو مدت 12 روز است که از سرنوشت مادرمان بي اطلاعيم و مراجعات مکرر ما به دادگاه انقلاب و بازداشتگاه اوين براي اطلاع از وضعيت مادر که حدود 50 سال سن دارد و دچار بيماري وناراحتيهاي شديد گوارشي است بي فايده بوده است. تقاضاهای ما برای ملاقات یا تماس تلفنی یا وی بیجواب مانده است.
جناب آقاي شاهرودي مادر ما که زني خير و همواره در خدمت جانبازان و معلولين بوده در حال حاضر کسي جز خدا و ما دو پسر جوان را ندارد؛ و از آنجا که تنها نان آور خانواده و علاوه بر آن مسئول مراقبت از يکي از ما دو برادر است که دچار بيماریي جدی است، محرومیت ما از حضور و دیدار با وی منجر به وخامت حال برادر بیمار شده که بايد از نظر روحي نيز در سلامت کامل باشد شده است.
در ضمن برای ما جای سوال است که چرا مادر ما باید در بند زندانیان عادی باشد.
از جنابعالي درخواست رسيدگي به پرونده مادرمان و آزادي هر چه سريعتر ايشان را داريم.
با احترام آرش و سياوش شهسواري 28/5/8
مرتبط:

تا به حال چندین بار در اخبار خوانده یا شنیده بودم که پلیس از قربانیان به عنوان طعمه برای دستگیری مجرمان استفاده کرده است. مثلا کسی که مورد تجاوز قرار گرفته یا بعد از فیلمبرداری ازش اخاذی کرده اند. این افراد به اندازه کافی تحت فشارهای روانی هستند و اینکه پلیس برای دستگیری متهمان از این شیوه پیش پا افتاده و غیرانسانی استفاده می کند واقعا شرم آور است. حتی به عقیده روانشناسان این افراد حتی برای شناسایی هم نباید با متجاوزان روبرو شوند چون اثرات روحی بدی روی آنها می گذارد و پلیس تا جایی که ممکن است باید مدارک و شواهد کافی جمع کند یا به طور قانونی از آنها اقرار بگیرد. شادی صدر می گفت دختر ۱۰ -۱۲ ساله ای را در دادگاه حاضر کرده بودند برای شهادت که چند روز قبل به او تجاوز شده بود و حال روحی بسیار بدی داشت .او پس از روبرو شدن با متجاوزان به شدت جیغ کشیده و در آغوش مادرش غش کرده. وقتی صدر اعتراض کرده گفتند طبق روال قانونی او باید شهادت می داده.
حال اگر این روشهای پیشرفته که جای بی کفایتی و ناتوانی و کهنگی پلیس و دستگاه قضایی ما را گرفته جواب می داد باز جای شکرش باقی بود اما گاه مثل این مورد قربانیی که از دست متجاوزان فرار کرده به پلیس اعتماد می کند و شکایت می کند به دست خود پلیس دوباره به دست آنها می افتد و این بار مورد تجاوز قرار می گیرد تا متهمان حین ارتکاب جرم دستگیر شوند و پلیس زحمت زیادی برای اثبات مجرمیت آنها نکشد.
البته این نکته هم مهم است که چرا این پلیس ها در حین انجام ماموریت اتومبیل نداشته اند؟ جواب را می توانید حدس بزنید! ماشینهای پلیس در تفرجگاهها و در مسیر دربند و درکه و میادین اصلی شهر در کمین خانمهای متجاوز به امنیت اجتماعی هستند!
یکی اززنان نماینده مجلس هفتم قبلا گفته بود به خاطر جبران فزونی تعداد زنان بر مردان بهتر است زنان بدقلقی نکنند و اجازه بدهند که شوهرانشان زن دوم بگیرند تا جلوی فساد گرفته شود.
الان هرچه گشتم آن خبر را پیدا نکردم ولی گویا خودشان دست به کار شدند و منتظر افزایش علاقه زنان به تحکیم بنیان مقدس خانواده هایشان نماندند!
نصف مال من نصف مال تو!
بازهم مرد دو زنه چاق و پولدار که محمد رضا شریفی نیا باشد و دو هووی خوشکل! که مریلا زارعی و شقایق فراهانی باشند. نمی دانم کل داستانش چیست ولی همین یک قسمت تبلیغ که در تلویزیون نمایش داده می شود کافی است تا ته ماجرا را بخوانی:
شریفی نیا با شکم گنده ش ولو شده روی کاناپه و با تحکم میگوید: به شما چه مردم چند تا زن دارند؟ و دو تا زن هم شکل، خیلی هماهنگ و همزمان میگویند: چون من همسرت هستم!
کاری ندارم ماجرا چطور پیش میرود.فوقش این است که دوتا هوو با هم دست به یکی می کنند تا حاج آقا را بجزانند و سوارش شوند و حرفشان را به کرسی بنشانند و بعد مثل دو تا هووی خوب سالهای سال با هم زندگی می کنند.
جالب است که این فیلم در ژانر کودک و نوجوان است و
"سيروس تسليمي" تهيهكننده سينما معتقد است كه با اكران عمومي فيلم "نصف مال من، نصف مال تو" از آثار نمايشي جشنواره فيلم كودك و نوجوان، پس از سالها سينماي كودك و نوجوان پر مخاطب احيا ميشود.
باید برای بچه ها هم عادی شود که مرد حق دارد دو زن و بلکه بیشتر داشته باشد.
این فیلمهای طنز! با مضمون چند همسری فقط فرهنگ فاسد و منحط ما ایرانی ها را نشان میدهد و نیز شعور اندک هنرپیشه های زنمان که بازی در چنین نقشهایی را قبول می کنند. در حالیکه همه می دانند چه بخشنامه و دستور العملهایی در صدا و سیما و سینما وجود دارد که زن قوی و چیره تصویر نشود و در نقشهای به زعم آنها مردانه حضور پیدا نکند. نمونه اش حرفهای سوسن تسلیمی در آن مصاحبه معروفش با بی بی سی که فیلتره ولی اینجا فیلتر نیست:
"تا اینکه سال ۱۳۶۲ بازی در مجموعه "سربداران" ساخته محمدعلی نجفی را شروع کردم. نقش "فاطمه" را بازی کردم که زن پرقدرتی بود. او مردپوشی میکرد و سوار اسب میشد و رهبر گروهی از جنگجویان بود. اما بی توجه به زحمتی که برای این نقش کشیدم، تعداد زیادی از صحنههایی را که در آن بازی کرده بودم کوتاه کردند. در مجلس آن زمان اعتراض شده بود که نقش فاطمه برای زنان ما گمراه کننده است."
"انگار دلیل اصلیای که ( برای مخالفت با حضور من) وجود داشت حضور 'نقش زن فعال و مستقل' در سینمای ایران بود
زن ایدهآل را تسلیم در برابر سرنوشت خود میخواستند این نوع "زنان متفاوت"، مورد پذیرش مسئولان حاکم قرار نمیگرفتند. اینگونه زنان را غیر زنانه و "مردگونه" خطاب میکردند
مادرم میگويد که من زن خوشبختی هستم. هرچند بختی که من دارم با سليقۀ او جور نيست.
در واقع دوست دارد مرا تيرهروز بنامد اما نمیتواند، چون بلافاصله برايش روشن میکنم که او از زندگی من هيچ نمیداند، چه بدبخت، چه خوشبخت...
نگران بودیم. از روزی که نامزد می کردند خوشگل می شدند تا روزی که لباس عروسی می پوشیدند و از همیشه خوشگل تر می شدند. فردای عروسی وا می رفتند...
این ترانه داریوش در ناامیدکننده ترین لحظات و دلسردکننده ترین شرایط ، انرژی عجیبی بهم میده. مخصوصا اون ریتم شروعش که با سوت دسته جمعی همراهه. من عاشق سوت زدنم و خودم سوت زن قهاری هستم ! حتما گوش کنید. به یاد عزیزان دربندمان
حرکــت
حرکت از این بیش شتابان کنیم ولوله در ولوله باران کنیم
جنگل و شهر و ده و کوه و کــمــر از نفس خویش شکوفان کنیم
دانــۀ هــر گـل کـه تـو پـرپـر کـنـی باز بکاریم و دو چندان کنیم
پای بکوبیم و برآریـــــم دســـــت خنده زنان ترک سر و جان کنیم
روشن از ایمان به طلوعی قریب چوبۀ اعدام چراغان کنیم
دل چو به پیمان خدا داده ایــــــم سر گرو حرمت پیمان کنیم
تـا تو بدانی که چه ما می کنیـم هر چه تو گفتی نکنید آن کنیم
آتش پنهان درون، را بـــــــــــــرون از دل خاکستر ایـــــــــــــران کنیم
شعله بگیریم از این آتـــــــــش و مشعل تاریخ فروزان کنیم
باز بسازیم بنایی دگـــــــــــــــــر ساخته یی هر چه تو ویران کنیم
خواب و خیال خوشت آشفته ایم بیش از این نیز پریشان کنیم
می شنوی؟ این طپش طبل ماست باش و ببین تا که چه طوفان کنیم
حرکت از این بیش شتابان کنیم ولوله در ولوله باران کنیم
من عاشق این جمله هستم:
تا تو بدانی که چه ما می کنیم هرچه تو گفتی نکنید آن کنیم
( بقیه قسمتهایی که به هیجانم میاره و بلند باهاش تکرار می کنم هم قرمز کردم! مثل کتاب بچه تنبلها شده که زیر تمام جمله های کتاب خط می کشند !)
پ.ن. ۱ متن ترانه اش نمی دونم مال کیه. شاید مال سیمین بهبهانی باشه. اگه کسی می دونه بگه لطفا.
پ.ن. ۵/۱ : شاعر: محمد علی اصفهانی شاعر در تبعید
آهنگ:محمد شمس
سازهای کوبه ای:عباس بختیاری(ممنون از پویای عزیز)
پ.ن.۲ دیروز دوستی اس ام اس که به این خبر لینک بده.ناراحت بود و می گفت به خاطر گزارشی بوده که او تهیه کرده.
لينک مي ديم، کامنت مي ذاريم، فحش ميديم.... و چی؟ هیچی! خالی میشیم و در نتیجه هیچ کار مهمتر و مثمر ثمرتری انجام نمیدیم و به قول نیما اصولا به نفع حکومت عمل می کنیم! خیلی خوب گفته و تیتر باحالی هم زده.نگفته دانشجویان دربند را آزاد کنید.گفته :
ما را آزاد کنید!
۱۴ مرداد ۱۳۸۶ جنبش آزادی خواه و عدالت طلب مشروطه در ایران ۱۰۱ ساله می شود
اما
هنوز دانشجوی ایرانی را به بند می کشند.
۱۴ مرداد سال ۸۶ و ۱۰۱ سالگی مشروطه در حالی می رسد که محمد هاشمی، علی نیکونسبتی، علی وفقی، بهاره هدایت، مهدی عربشاهی، حنیف یزدانی، عبدالله مؤمنی، بهرام فیاضی، حبیب حاجیحیدری، مرتضی اصلاحچی، مجتبی بیات، آرش خاندل،اشکان غیاسوند، احمد قصابان، مجید توکلی، احسان منصوری و امیر یعقوبعلی در بند هستند.
ما مورد گل خوردن واقع شدیم
...
و بسیاری جملات گوهربار دیگه رو الان جلال چراغ پور، کارشناس فوتبال در برنامه جهانگیر کوثری شبکه ۲ داره میگه!
روزهای اول زیادتر می رفتم پیشش یا زنگ می زدم و سعی می کردم امیدوارش کنم ولی این اواخر به خصوص از وقتی چپ و راست خبرهای بد از وضعیت دانشجوهای زندانی به گوش می رسد دلم نمی خواهد باهاش چشم تو چشم بشم و روم نمیشه بازهم حرفهای امیدوار کننده تکراری و بی پایه بزنم .
با بچه ها درباره بطری و تخم مرغ شوخی می کنیم ولی حتی یک لحظه فکر کردن به دانشجوهای زندانی باعث میشود هیچ کس نخندد و بیشتر بغضمان بگیرد از کابوسی که دارد واقع می شود.
شرایط خیلی سختی است. دانشگاهها هم تعطیل است و اصلا علت همه این بازی ها ، یکسره کردن کار در ایام تعطیلات تابستان است.
کار زیادی از دانشجوهای فعالی که همیشه روی حمایت نیروهای دانشجوی غیرفعال اما علاقمند حساب می کردند برنمی اید. ولی در همین شرایط هم کارهای خوبی کرده اند.ملاقات با خانواده تک تک دانشجویان زندانی، راه اندازی وبلاگ پیگیری وضعیت آنها، دیدار با نمایندگان مجلس و افراد تاثیرگذار دیگر و اقدام اخیر که اعلام روز ۱۴ مرداد به عنوان روز همبستگی وبلاگ نویسان با دانشجویان دربند است. وبلاگی ها نیروهای خوب و همیشه در صحنه ای هستند هرچند با تاثیرگذاری کم ،ولی در این شرایط از هیچ بهتراست.
من نه از ده وبلاگ، که از همه وبلاگها می خواهم که این حداقل کار را انجام بدهند و همبستگی خودشان را با کسایی اعلام کنید که احتمالا دارند بدترین روزهای زندگیشان را در شرایط بی خبری و شکنجه سپری می کنند و خانواده های بی گناهشان که علاوه بر نگرانی برای فرزندانشان و دلتنگی آنها توهینها و اتهامات را هم می شنوند و حتی دیدار با نمایندگان خودشان با عنوان:" دیدار فراکسیون اقلیت با خانواده های دانشجویان شورشی" نامیده می شود.
برای پیوستن به این حرکت، در قسمت نظرخواهی وبلاگ 14 مرداد نام وبلاگ خود را وارد کنید يا به آدرس h14.mordad@gmail.com ميل بزنيد تا به ليست وبلاگ ها اضافه شوید.
سلام نسرین منم یکی ازون بد شانس های روزگارم که با وجود تیپ ساده و بدون حتی یک قلم آرایش منو بردن وزرا...نمی دونی به چه بدبختی بدون اینکه مامان بابام بفهمن داداش کوچیکم واسم مانتو آورد ... مانتومو ازم گرفتن و به همه می گفتن تا 15 روز دیگه پیگیر شید بیاید ببریدش.نسرین جون یه ماهه دارم کابوس میبینم دارم دیوونه میشم .. باید اون مانتو رو پس بگیرم آخه مامانم دوختتش .. یه ماهه خدا خدا می کنم ازم نپرسه چرا نمی پوشیش .. باید برم تحویلش بگیرم ( البته اگه اینم مثله بقیه حرفاشون دروغ نباشه )، اما بد می ترسم . نمی دونم چی کار کنم؟؟ کسی تا حالا واسه تحویل رفته؟؟ اگه کسی چیزی می دونه توروخدا بگه
این یکی از کامنتهایی است که برای مطلب به اسم امنیت اجتماعی گذاشته اند. کسی تا حالا توانسته مانتوش را پس بگیرد؟
از نظر قانونی ضبط اموال باید پس از تشکیل جلسه دادرسی و صدور حکم صورت گیرد. تازه آن هم ضبط موقت و گرنه برای ضبط کاملِ به اصطلاح خودشان آلت جرم، باید حتما جرم ثابت شود. اگر کسی دنبال پس گرفتن مانتوش رفته لطفا حتما به من خبر بدهد.
پ.ن. حسنا جان. لطفا یک ای میل به من بزن که بهت خبر بدم. نمی تونم برات اینجا پست بذارم که!
پ.ن. می دانید در حال حاضر قانون مجازات اسلامی نداریم و در نتیجه جرمی هم نداریم؟ مگر جرمهایی که حد دارند.( اینو من نمیگم! یک حقوقدان گفت بهم)
عکس از مریم مجد
خاک بر سر مملکتی که افتخارش بافتن بزرگترین فرش دنیا باشه و به خاطرش بلندپایه ترین مقامات فرهنگی و اقتصادی کشور، یک روز از کار و وظیفه شون بزنن و بیان رونمایی!
مریم مجد میگه چهار تا زنی که از بافندگان این فرش بوده اند سواد خواندن و نوشتن هم نداشتند و نمی تونستند فارسی حرف بزنند! زنای بیچاره ای که هیچ مهارت دیگه ای نداشتند و عمر و سلامتشونو گذاشتن واسه مسجد شیخ زاید! که البته اصلا مساله مهمی نیست و اینکه هنوز که هنوزه هواپیماهای ما اجاره ای و دست دوم و خارجی هستند هم مهم نیست!
( اون کرمی بدبخت تو بیمارستان معطل پول عملشه! )
پ.ن.با اینکه در کامنتها توضیحات بیشتری دادم لازم دیدم اینجا هم بگم.
خیلی عجیبه! یعنی حرف من انقدر مبهمه؟ من وقتی میگم این زنها بی سواد بودند چرا به ذهن بعضیا رسیده که من دارم این زنها رو تحقیر می کنم؟ به نظر خودم خیلی واضحه که منظورم اینه که برای یک کشور بیشتر از اینکه به این افتخار کنه که هر سال "بزرگترین فرش جهان" را ببافه و سال بعد باز خودش رکورد خودش رو بشکنه و باز بزرگترین فرش دنیا را ببافه تا بالاخره یک "بزرگترین" تو کارنامه خودش داشته باشه؛ باید از این شرمگین باشه که مردم کشورش بی سوادند و فقیر.
معروفیت فرش دستباف ایران هیچ وقت مایه افتخار فمینیستها نبوده و نیست. چون اون رو از مصادیق بارز ظلم علیه زنا می دونن. بیگاری و بیماری زنها و تجاوزهای مکرر و مکرری که در کارگاههای فرشبافی به دختران قالیباف میشه بخشی از دلایل اونهاست.
نمونه اش کار تحقیقی بود که در چند کارگاه قالیبافی در روستاهای ارومیه صورت گرفت و نشان داد که خانواده ها از بی پولی دختراشونو از پنج شش سالگی می ذارن قالیبافی و صاحبان کارگاه به آنها تجاوز می کنند ولی خانواده ها چون به اون پول نیاز دارن به روی خودشون نمیارن.
بهتره به جای اینکه به حاصل ذره ذره از بین رفتن زنان بی گناهامان افتخار کنیم و فخر بفروشیم از مغزهایمان استفاده بیشتری کنیم و یک دودوتا چارتای ساده بکنیم ببینیم واقعا این کشور هیچ چیز دیگری برای افتخار کردن نمی تونه داشته باشه؟
متن صورتجلسه تعهدی که در بازداشت گاه وزرا از زنان می گیرند این است:
در ساعت..... مورخه .......اینجانب ....... فرزند ...... بشماره شناسنامه ...... منولد ...... صادره از ..... مجرد/ متاهل..... با مدرک تحصیلی .......... شغل و آدرس محل کار ............................... تلفن محل کار ........... ساکن ................ تلفن منزل ............. به آگاهی و استرشاد از سوی پلیس مبارزه با مفاسد اجتماعی تهران بزرگ متعهد و متضمن می گردم در اماکن عمومی با رعایت احترام به قوانین شرع و عرف جامعه در حفظ شئونات و حجاب و پوشش اسلامی کوشا و عفت و احساسات عمومی را جریحه دار ننمایم. در غیر این صورت برابر مقررات با اینجانب رفتار گردد. مراتب صورتجلسه می گردد.
امضا و اثر انگشت متعهد............................ درجه – نام و نام خانوادگی افسر نگهبان: .......................
صورتجلسه تحویل متهم به خانواده:
در ساعت ............... مورخه ................ متهم با مشخصات فوق پس از اخذ تعهد تحویل خانواده اش گردید.
تحویل گیرنده نام و نام خانوادگی:..................... نسبت با متهم: .....................
توضیح لازم است؟
اوج تحقیر انجاست که زن را به خانواده اش تحویل میدهند. تصور کنید مادری را تحویل پسرش دهند و رسید بگیرند!
پ.ن. یکی نیست بگوید اگر این فرد متهم است چرا به اتهامش رسیدگی و در صورت محکومیت ، مجازاتش نمی کنید؟ اگر هم نیست چرا ازش تعهد می گیرید؟ در ثانی اگر مجرم است و باید مجازات شود چرا باید تحویل خانواده شود؟ چرا بقیه زندانی ها و متهم ها را تحویل خانواده هایشان نمی دهید؟ به خانواده من چه ارتباطی دارد که من مرتکب جرم(به فرض) شده ام؟ این خلاف مسلم و محرز مقررات مربوط به حقوق زندانی و متهم است.
پ.ن. ۲ جالب است که هر جا یک قانونی دارد.مثلا در کلانتری وزرا از ما عکس نگرفتند ولی در ۱۳۷ نصر می گیرند. زشت تر و رذیلانه تر اینکه این دروغ:"برو تو ماشین فقط یه تعهد ساده است" کاملا به عنوان تاکتیک به نیروها تفهیم شده. من فکر کردم ابتکار خواهر خشنی بود که من را گرفت! واقعا پلیس مملکت تا چه حد سقوط کرده و خوار شده که برای انجام"وظایفش" باید دورغ بگوید!
نوشین از تجربه خودش نوشته:
به چه زبوني بهتون بگيم نميخوايمتون. خونمون رو تو شيشه كرديد, دست از سرمون برداريد!
من پريروز 50 تومن دادم و اين مانتو رو به خاطر همين طرح شما گرفتم!
تمام اينا واسه اينه كه مردم رو سرگرم كنن تا كسي به سهميهبندي بنزين اعتراض نكنه!
خانم مشاور:تو فرانسه قانون اينه كه تو دانشگاهها, همه بايد بيحجاب باشن.
شرط ميبندم تا چند وقت ديگه, اينا چادر رو اجباري ميكنن! حالا وايستيد ببينيد!“
يكي از سربازا ی جلوي در : ”ديگه خسته شديم. از صبح تا حالا حداقل 200 نفر رو آوردن اينجا.“