تبليغاتX
نسرین

 

22 خرداد 86 خودکشی ؟؟؟ دختر دانشجوی دانشگاه ملایر به دلیل حکم تعلیق و اتهام رابطه نامشروع

 

18 تیر 86  خودکشی مهسا.ن دانشجوی رشته شیمی دانشگاه رازی كرمانشاه پس از انتشار خبر تجاوز یکی از مسئولان حراست دانشگاه به او با تهدید به افشای رابطه نامشروع

 

و 21 مهر 86 خودکشی زهرا ب.ا دانشجوی پزشکی در همدان در بازداشتگاه مفاسد اجتماعی به اتهام رابطه نامشروع

 

هر سه خانواده هایی داشتند که امکان نداشت بتوانند در شهر محل سکونتشان با پسری ارتباط داشته باشند

در هر سه مورد دوستان فرد مذکور یا خبرنگاران محلی با کمیسیون زنان تحکیم تماس گرفتند و در تمام موارد از ما خواستند از انتشار نام این دخترها خودداری کنیم و در هر سه مورد دخترها از ترس روبرو شدن با خانواده متعصب و مذهبی خود  دست به خودکشی زده بودند و در هر سه مورد پس از مدتی کسی به تماسهای ما برای پیگیری پاسخ نگفت و از ادامه ارتباط منصرف شد.

هم کلاسان این دانشجویان از طرف مسئولان محلی یا دانشگاه  برای پیگیری علت  خودکشی تهدید شدند . ساعتها صحبت تلفنی  داشتیم تا از طریق دوستان این دختران دانشجو خانواده هایشان را متقاعد به شکایت و تشکیل پرونده یا لااقل مصاحبه کنیم ولی هیچ یک نمی پذیرفتند با این توجیه که به اندازه کافی آبرویشان رفته است و نمی خواهند بیشتر از این بر سر زبانها بیفتند.

در هر سه مورد دنبال آن طرف قضیه رابطه نامشروع بودیم تا ببینیم  او چه می گوید. رابطه نامشروعشان کجا و چگونه آغاز شده. رابطه  ای که چهار تا و چهل تایش هم مشروع می شد، تنها  اگر به قوانین احمقانه آنها تن می دادند و با مراجعه به دادگاه  تمکن مالی خود را اثبات می کردند.

بکارت زهرا را بعد از اینکه خود را دار زد چک کردند .خدا را صدهزار مرتبه شکر که صحیح و سالم سر جایش بود!

؟؟؟ هم مجبور شده بود ثابت کند سقط جنین نکرده .چه جنایتی! خوشبختانه او هم پرده سالمی داشت منتظر دخول مشروع . خیال آقایان راحت شد که کسی بدون کسب اجازه از آنها اقدام به برقراری رابطه نکرده است. ولی برای اینکه درس عبرتی شود برای دیگران دو ترم تعلیق از تحصیل برایش صادر کردند و به خانواده اش هم خبر دادند که دخترشان دانشگاه را به فساد کشیده است. او هم با خوردن قرص خودکشی کرد.

 

زهرا را که به زور سوار ماشین کردند و به مفاسد بردند گفتند باید خانواده ات بیایند تعهد بدهند.گفت من یک پزشک ۲۷ ساله هستم.خودم قدرت تشخیص دارم.هر تعهدی می خواهید بگیرید از خودم بگیرید. چه جسارتها! دختر هفتاد سالش هم که بشود یک ناقص العقل است .باید تحویل "سرپرستش" بشود.

 

 چرا اینقدر قضیه را بزرگ می کنیم؟آنها که چیز زیادی از ما نمی خواهند! فقط می خواهند مطمئن باشند هیچ کس بدون کسب مجوز کتبی از آنها ...

قلبش را با دیگری تقسیم نمی کند...؟

عاشق نمی شود...؟

با دیگری به بستر نمی رود...؟

...

نه

می خواهند مطمئن شوند هیچ کس بدون کسب مجوز از آنها زندگی نمی کند!

پی نوشت: طبق خبر روزنامه اعتماد ، خوشبختانه خانواده زهرا بنی عامری قصد دارند از نیروی انتظامی شکایت کنند . به نظر آنها مرگ زهرا در اثر خودکشی نبوده و  هنوز  مشخص نیست که در طول مدت بازداشت چه بر سر زهرا آمده است.

 

 


خودکشی یک دختر دانشجو در اصفهان

 

بیانیه کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت در محکومیت تعرض به دانشجويان دختر در دانشگاه های کشور

 



+ نوشته شده توسط نسرین در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 و ساعت 1:10 |

همدان- مهرداد حمزه

ز.ب. دانشجوی 27 ساله رشته پزشکی خود را در بازداشتگاه امر به معروف شهر همدان حلق آویز کرد و در همان جا جان داد.

قاضی مهدی الماسی ، معاون تحقیقات و آموزش دادگستری همدان با تایید این خبر گفت: این دانشجو که در دانشگاه علوم پزشکی همدان مشغول به تحصیل بوده روز جمعه 21 مهرماه جاری( 1386 (در حین ارتکاب  جرمی مشهود در یکی از پارکهای همدان توسط ضابطین قضایی دستگیر و به بازداشتگاه امر به معروف انتقال یافت.

وی افزود :این دختر 48 ساعت یعنی روزهای جمعه و شنبه (عید فطر) در بازداشتگاه به سر برده و در فرصت به دست آمده با استفاده از یک پرده تبلیغاتی خود را حلق آویز کرد.الماسی اطلاعات بیشتری در رابطه با این پرونده ابراز نکرد و گفت به دلیل حفظ آبروی خانوادگی این فرد از گفتن جزئیات پرونده معذوریم.

این در حالی است که بر اساس قانون مراکز امر به معروف و نهی از منکر تنها می توان فرد دستگیر شده را تا حداکثر 24 ساعت در بازداشت نگه داشت و پس از آن باید وی را تحویل مراجع قضایی داد.همچنین اطلاعات ضد و نقیضی درباره این پرونده در سطح شهر همدان به گوش می رسد و هنوز ابهامات زیادی در رابطه با این پرونده  وجود دارد.

 بر اساس شنیده های موجود این دختر سالهای پایانی تحصیل خود در رشته پزشکی را سپری می کرده و در یکی از روستاهای استان کردستان به عنوان اینترن مشغول به کار بوده است. هم چنین گفته می شود وی صبح روز جمعه با فردی که نامزدش بوده در حوالی پارک همدان چادر زده بوده اند که منجر به دستگیری آنها می شود و به دلیل اینکه رسما به عقد هم درنیامده بودند به بازداشتگاه منتقل می شوند.

+ نوشته شده توسط نسرین در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 و ساعت 21:27 |
دیروز عصر زهرا ع.ا. دانشجوی ۲۷ ساله دانشکده علوم پزشکی همدان پس از ۴۸ ساعت بازداشت در بازداشتگاه امربه معروف همدان با پلاکارد تبلیغاتی در داخل بازداشتگاه خود را حلق آویز کرد.

زهرا که روز جمعه به همراه پسری در پارک به علت "جرم مشهود"دستگیر شده بود به علت تعطیلی دادگاه در بازداشت بود و دیروز خودکشی کرد.

مهرداد حمزه ، خبرنگار کمیسیون زنان تحکیم در همدان با ارسال این خبر گفت پس از تکذیب اولیه خبرِ ؛ در نهایت الماسی مسئول روابط عمومی دادگستری همدان، خبر مرگ در اثر خودکشی این دانشجوی تهرانی را تایید کرده است.

مرتبط:

3 خودکشی به خاطر اتهام رابطه نامشروع در نیمی از سال

+ نوشته شده توسط نسرین در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 و ساعت 14:6 |
این پست کوتاه را یک سال قبل نوشتم درباره ختنه پسرها.چهار ماه بعد هم این یکی را. وقت کردید کامنتهای این دو پست را بخوانید. تا الان ۲۰۰  -۳۰۰ تا شده و همچنان ادامه دارد.
 برای خودم که خیلی جالب بود. بعضی ها عکس و فیلم از ختنه پسرها و بعضا دخترها گذاشته اند. بعضی از خاطره ختنه خودشان گفته اند یا برای ختنه پسرشان از دیگران نظرخواهی کرده اند.
بعضی از عکسها واقعا وحشتناکند!

+ نوشته شده توسط نسرین در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 و ساعت 15:23 |
"کلی دوسِت دارم"

"کلی خوش گذشت"

...

می دونستید می تونین به جای "کلی" از :یه عالم، خیلی، خیلی زیاد و ... استفاده کنید؟ آخه یعنی چی کلی خوش گذشت؟ یعنی جزئی خوش نگذشت؟
جون مادرتون!!!!!

+ نوشته شده توسط نسرین در شنبه بیست و یکم مهر 1386 و ساعت 19:53 |

"پرندگاني كه در قفس جفتگيري مي كنند به فكر آزادي جوجه هايشان نيستند"
پرويز شاپور

ممنون از خاکستر به خاطر این جمله زیبا که برایم کامنت گذاشته بود.  دلم خواست به عنوان یک پست بگذارمش.
گاهی از بی خیالی مردم و بی اطلاعی شان حیرت می کنم. انگار کاری به کار دنیا ندارند . اینطور که مردم ، امروز به دیدن این همه پلیس و بگیر و ببندهایشان عادت کرده اند و به راحتی از کنارش رد می شوند مطمئنم تا چند وقت دیگر اگر بساط دار زدن هم در کشور علم شود کسی ککش نمی گزد.

توضیح برای دوستانی که گفته بودند این آموزه های ایدئولوژیک تاثیری روی افراد نمی گذارد. این خماری و خمودگی که در این ملت می بینید به سبب همان آموزه های انتظار برای معجزه و صبر و توسل و ... است. دلایل و نشانه ها در این باره زیاد است. حوصله گفتنش نیست.

+ نوشته شده توسط نسرین در جمعه بیستم مهر 1386 و ساعت 13:32 |
این پدر و مادرهایی که تو نظام مقدس ج.ا. بچه دار می شوند و از آن بدتر این بچه ها را به مدرسه می فرستند چه فکری می کنند واقعا؟ هیچ می دانند هر روز چه شکنجه روانی بر روح و روان این بچه های بیچاره اعمال می شود؟ تازگی ها کتاب مدرسه بچه ها را دیدید؟
دیروز داشتم کتابهای آوا دختر آسیه را نگاه می کردم. کلاس دوم دبستان است و هفت کتاب دارد( تا جایی که یادم است ما چهار تا داشتیم): علوم، فارسی( دو تاست بخوانیم و بنویسیم)، ریاضی، هدیه های آسمانی ۱ و هدیه های آسمانی ۲ که همان کتاب دینی است و کتاب قرآن. یعنی تقریبا نصف تعلیماتی که به بچه های دبستانی داده می شود دینی و مذهبی ، آن هم به شیوه خاص خودشان، است. زمان ما از سوم ابتدایی قران داشتیم و کتاب دینی هم یکی داشتیم.

تمام کتابها ، از فارسی و علوم تا قران ، دخترها با حجاب یک زن شست ساله هستند مقنعه و اکثرا با چادر. چگونه نماز بخوانیم، چگونه وضو بگیریم.

سرنوشت:(توضیح: مطلبی که مهم است به جای  پی نوشت ، در سرنوشت قرار می گیرد)
در کتاب هدیه های آسمانی تصویر یک فرشته بود که حجاب داشت!!!!!!!(چطور من یادم رفته بود این را بنویسم در حالیکه دیروز چند دقیقه مات و مبهوت داشتم به معنای این تصویر فکر می کردم!)


هنوز در سن تکلیف نه سالگی دخترها اختلاف است و اینها از اول ابتدایی نماز و روزه و ... را وارد ذهن بچه ها می کنند. سراسر کتاب پر از عجز و التماس به درگاه خداست و تشکر از پدر و مادر و معلم و طلب بخشش و دوری از گناه و ...
واقعا بچه هفت هشت ساله چرا و چگونه باید به خدا فکر کند؟ چنین مفهوم سخت و پیچیده و مبهمی که بزرگترها هم باهاش مشکل دارند چرا باید در ذهن بچه هایی که باید فقط به بازی و یادگیری هرچه بیشتر درباره دنیای دور و برشان فکر کنند فرو شود؟

بحث حجاب که دیگر واویلاست. دخترهای زیر نه سال ( کلاس اول تا سوم دبستان) که هنوز حجاب بهشان واجب نیست به کنار؛ تازگی سر بچه های پیش دبستانی هم مقنعه می کنند.

خواهر زاده ام سوم راهنمایی است و می گفت مدیر مدرسه اجبار کرده که همه هدبند بزنند تا موهایشان دیده نشود و برای اینکه کسی نگوید من همینطوری حجابم خوب است گفته این جزو اونیفورم مدرسه و اجباری است.

 این خواهرزاده من و چند تا از دوستانش مقاومت کرده اند و الان مدیر مدرسه به همه تذکر می دهد غیر از آنها و امیدوار است امسال زودتر تمام شود تا از شر این سه دانش اموز راحت شود.
جالب اینجاست که دخترها هدبند را می زنند موها را بعد از هدبند بیرون می گذارند و مقنعه به پس سر هدایت می شود!
این خودشیرینی های مدیرهای جاه طلب همیشه بوده و خواهد بود و هیچ کس هم نمی تواند از آنها شکایت کند یا شکایتش به جایی نمی رسد و برای بچه بد می شود.

خلاصه من حاضرم پنجاه تا بچه سقط کنم و ارزوی مادری را هم به گور ببرم تا اینکه در این جامعه نکبت دختر بیچاره ای را به جمع دختران بیچاره ایرانی اضافه کنم.

 

+ نوشته شده توسط نسرین در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 و ساعت 15:32 |
مجبوبه مقدم دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات زنان دانشگاه علامه است. یک ماه از بازداشت  و انتقال او به زندان اوین گذشت تا خبری از او به گوش رسید. گویا به خانواده او پیشنهاد شده بود اگر می خواهند زودتر موضوع محبوبه خاتمه پیدا کند به هیچ کس و هیچ جا خبر ندهند.
معلوم نیست به چه جرمی زندانی شده، قرارش چیست، وضع سلامتش چگونه است، می تواند با خانواده اش ملاقات داشته باشد یا نه...

من خیلی او را نمی شناختم ولی با سرچ اینترنتی فهمیدم روی سازمانی غیردولتی کار می کرده و گزارشهایی هم درباره قاچاق دختران ایرانی به کشورهای عربی داشته.

این یکی از پستهای وبلاگی است که با دوستانش داشته .

 

و چند گزارش دیگر از او:
چوب حراج بر سر دختران ایرانی
 باز هم قاچاق دختران ایرانی:
 
گویا خبرنگار سرمایه هم بوده ولی نشنیدم کاری برایش کرده باشند.
+ نوشته شده توسط نسرین در یکشنبه پانزدهم مهر 1386 و ساعت 14:19 |
فکرش را بکن همبازی آدم ، هم خون آدم، برود سربازی و بشود عامل اجرای طرح ارتقای امنیت اجتماعی بعد به دختری که دارد خودش را از پنجره ماشین پرت می کند بیرون تا فرار کند یه لگد جانانه حواله کند که دختره نتواند از دستش در برود ؛ و در همین حال با دوربین موبایلش ازش فیلمبرداری کند و از طریق بلوتوس شاهکارش را به همه نشان بدهد! الان این فیلم در موبایلهای مشهد ی ها در گردش است!

از آن جالبتر اینکه عموی ... این جناب که خودش سالها پیش،  کمیته ای بوده و در حین عملیاتی  مشابه با شلیک تیر فرد بی گناهی را کشته ( و البته هیچ وقت محاکمه نشده!)، با به به و چه چه شاهکار برادرزاده اش را برای همه تعریف می کند!
این داستان، سفر سه روزه ام به مشهد را تلخ کرد و هنوز حالم بد است. یعنی این آدمها اینقدر به ما نزدیکند؟

 مشهدی های عزیز! لطفا زحمت بکشید این فیلم را روی یوتیوب بگذارید تا ما هم بهره ببریم!

پ.ن. برای اینکه بیشتر با ایشان آشنا بشوید بگویم که این آقا مهندس هستند و پدرشان خادم حرم امام رضاست و تا چند وقت پیش هم موهایشان تا پایین شانه هایشان بود(از نظر من البته هیچ کدام از این موارد به خودی خود اشکالی ندارد!)

پ.ن. ۲ از آن بدتر :وقتی خواهرم ناراحتی شدید من را دید گفت دختره از این خرابها بوده!!!!!! گفتم من را هم سه بار گرفته اند من هم خراب بوده ام؟  یعنی واقعا هستند کسانی که فکر کنند حتا یکی از این زنانی که در این طرح بازداشت شده اند روسپی بوده اند؟ اگه جواب مثبت باشد ج.ا. خوب از پس کار خودش برآمده!
البته نیما این وسط تبصره زد که طرف قاتل هم اگر بوده مستحق چنین برخوردی نیست و پلیس حق چنین کاری را ندارد ؛ که البته مثال بدی بود. قاتل کجا روسپی کجا؟ تو همین که دختر باشی نصف لوازم مجرمیت را داری . دیگه اگه خراب هم باشی که مهدورالدمی و یک لگد ناقابل که اصلا ارزش گفتن ندارد و باید خدا را شکر کنی!

+ نوشته شده توسط نسرین در شنبه چهاردهم مهر 1386 و ساعت 23:59 |
بالاخره یک عده هم به فکر راه انداختن  وبلاگی درباره مهمترین عامل مرگ و میر ایرانی ها افتادند. کار خیلی خوبیه. من که همیشه این کابوس وحشتناک را دارم که روزی یکی از نزدیکانم در اثر تصادف بمیرد.

این سه مطلب پایین را هم حتما بخوانید:

مونوگامی (  تک شریکی) یکی از مشکلترین وظایف انسان

زنان و روابط موازی

قویترین میل جهان  

+ نوشته شده توسط نسرین در شنبه چهاردهم مهر 1386 و ساعت 13:25 |
چقدر بده که آدم از دیدن تحقیر و مضحکه شدن رئیس جمهور کشورش لذت ببره! ولی نمی دونم چرا  من عمیقن و شدیدن لذت بردم !
+ نوشته شده توسط نسرین در سه شنبه سوم مهر 1386 و ساعت 13:59 |