چه حقارتی بالاتر از حذف چهره تو به خصوص اگر هنرپیشه باشی؟
چه کسی و چرا به خود اجازه می دهد تو را سلاخی کند و به تو به چشم ابژه جنسی نگاه کند؟
اصلا چرا این چهره ها به نمایش درآمده اند با پلاکاردی مثل جانیان که نام آنها را بر خود دارد؟
چرا اصلا از خیر گذاشتن عکس آنها نگذشته اند؟
چه هدفی پشت این بازی کثیف بوده؟
دیده اید تروریستها عکس خونین قربانیان خود را پیش از ترور آنها برایشان می فرستند؟
...
زنان و مردان مبتلا به ایدز و فاحشه ها و معتادان و مطلقه ها و زندانیان را دیده اید در تلویزیون جمهوری اسلامی؟ مات و شطرنجی! هنرمندانمان هم به جمع آنها اضافه شدند!
و البته چندی پیش زنان و دخترانی که آنچه جمهوری اسلامی خواسته بپوشند، نخواسته اند که بپوشند!
گفت: خانم من ایران را نمی شناسم لطفا شما ادرس بدهید!! البته خوشبختانه ایرانی هستم! من فقط آن برج تلویزیون را می شناسم که می روم ازم فیلم بسازند!!!
گفتم:جدن؟ چکار کرده اید که ایران را نمی شناسید و تلویزیون دارد از شما فیلم می سازد؟
گفت :من شعر رنگی می گویم. ۱۵ سال قبل از انقلاب از ایران رفته ام و اینها من را در پاریس پیدا کردند و گفتند ۲۹۰ میلیون تومان بهت می دهیم که ازت فیلم بسازیم. گفتم خب همین جا بسازید گفتند نه باید بیایی ایران من هم آمدم. ( اصلا لهجه نداشت)
گفتم: شعر رنگی یعنی چه؟
گفت: یعنی به جای اینکه بگویی زلفانش بگویی زلفان سیاهش، به جای اینکه بگویی جامه درید بگویی جامه سفید درید که حسش هم معلوم باشد ...
از داشبورد ماشین یک عالمه روزنامه های کهنه و تاخورده درآورد و نشانم داد. مصاحبه با روزنامه های مختلف:حیات نو، تهران امروز ، همشهری ... با تیترهای جالب: شاعر دیوانه! من شعر نمی گویم شعر مرا می گوید و...
بعد یک شعر خواند و گفت بشمار که از چند تا رنگ استفاده کردم.
گفت فلسفه خوانده و الان هم زیبایی شناسی درس می دهد و کلاسهای شعر خوانی دارند . گفت به من گفتند یک کاست هست که زیباترین زن ایرانی در آن دکلمه کرده.
گفتم:نیکی کریمی منظورتان است؟
گفت: آره فکر کنم. من بهشان گفتم صدایش قهوه ای است.
مکثی کرد و ادامه داد: صدای شما قرمز است! می خواهید شما را معرفی کنم که شعر دکلمه کنید؟
یک دفترچه چروک و شلوغ دراورد که توش دستخط خرچنگ قورباغه ای بود. بعد شماره تلفن من را به فارسی (؟) نوشت. من هم شماره او را در گوشی ام ذخیره کردم.
پرسید شما چه خوانده اید؟ گفتم:مطالعات زنان. مطمئنم نفهمید یعنی چه و من هم عمدا هیچ توضیحی ندادم. گفت:بیا پیشم یک عالم حرف دارم درباره زنان برات بگویم. گفتم مثلا؟ گفت : زنها با گوش عاشق می شوند مردها با چشم ،خرها با عقل!! مردهایی که عاشق زنشان هستند نزدیک بینند چون فقط نزدیک را می بینند و بقیه را نمی بینند! مردهایی که با زنشان به سینما می روند احمقند! مگر آدم با زن خودش سینما می رود؟ ... و خندید
گفت :زنها از مردها بهترند چون مردها عاشق زنها می شوند. ولی الان زنها بدبخت شدند یک زمانی پاروی پا می انداختند و مردها در خدمتشان بودند بعد آمدند گفتند می خواهیم مثل مردها باشیم و الان بدبختند و کنیزند!
گفتم :پس با فمینیستها خوب نیستید؟
گفت: نه! فمینیستها مثل مردها هستند!
گفت مجله زن روز هم در پاریس باهاش مصاحبه کرده در مورد زنان و زیبایی شناسی.
هرچه کردم دو کلمه درباره زیبایی شناسی و زنان!!!! حرف بزند هی زد به صحرای کربلا.

حالا ضرری ندارد که شما هم مثل من اسم ایشان را سرچ کنید تا به اطلاعات عجیب و غریبی دست پیدا کنید.مثل اینکه دارند از زندگی خودش و به اضافه متن یک شعر رنگی بلندش فیلم می سازند. در ضمن شعر ریاضی هم می گوید درباره رادیکال و اعشار و عدد پی و ...
(راستی! گفت یک ویلای شمال شهر دارد! کسی نمی خواهد شعر دکلمه کند یا با ایشان مصاحبه کند؟؟؟)
سایت آوای آزاد:
کیومرث منشی زاده در سال 1317 در کرمان چشم به جهان گشود دوره آموزشهای دبستانی و دیبرستانی را در زادگاهش به پایان رساند و آنگاه به تهران آمد نخست برای تحصیل رشته پزشکی به آمریکا رفت اما بدون موفقیت به ایران بازگشت سپس در رشته فلسفه دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت
سپس به آمریکا رفت و در زمینه ریاضیات و فیزیک اتمی تحصیل کرد و باز به ایران بازگشت
سایت ققنوس:
منشی زاده متولد : 1324 کرمان
وي در قسمت انرژی اتمی سازمان برنامه بعنوان کارشناس و همزمان با آن در دانشگاه هنر به تدريس جامعه شناسی هنر پرداخت
گفتوگوي «تهران امروز» با كيومرث منشيزاده
آدم در پاريس که عاشق نميشود! - گفتگوی هفت سنگ با کيومرث منشيزاده
این هم یکی از شعرهایش:
در چشمهای او هزاران درخت قهوه بود
که بی خوابی مرا تعبیر می نمود
باران بود که می بارید
و او بود که سخن می گفت
ومن بود که می شنود
آوای لیمویی لیمویی لیموییش را
او می گفت
باید قلبهای خود را
عشق بیاموزیم
و من می گفت
عشق غولی است
که در شیشه
نمی گنجد
باران بود که بند آمده بود
و در بود که بازمانده بود
و او بود که رفته بود
از منابع متعدد موثق به گوش می رسد تلاشی همه جانبه برای خشکاندن ریشه هر نوع فمینیسم و فمینیست آغاز شده که کتابها ، فیلمها ، سریالها و مطبوعاتی که کوچکترین نشانه ای از گرایشهای فمینیستی در آنها مشاهده شود را دربر خواهد گرفت.
نشانه هایش مدتهاست کم و بیش دیده می شود و اخیرا نمایانتر شده است.
توصیه اکید می کنم که تا تمام کتابهای فمینیستی را از کتابفروشی ها جمع نکرده و کتابهایی با عنوان فمینیسم ولی در واقع بر ضد فمینیسم را روانه بازار نکرده اند( که همین الان هم کم و بیش کرده اند) سری به کتابفروشی ها بزنید و این کالای به زودی نایاب را تهیه کنید.
کمی در اخبار و برنامه های تلویزیون دقیق شوید تا به روند رو به افزایش برنامه های ضد فمینیستی و لی به ظاهر مدافع حقوق زنان پی ببرید.
این مطلب رجانیوز را هم از دست ندهید.
سیمای جمهوری اسلامی ایران، مبلّغ فمینیسم رادیکال!
وقتی که یک توجه نیم بند آبگوشتی به مسائل زنان، آن هم در صدا و سیمای جمهوری اسلامی را "فمینیسم رادیکال" جلوه می دهند باید تا ته کار را خواند! یعنی دیگر باید فاتحه هرگونه اقدام در جهت دفاع از حقوق زنان در این حکومت را خواند!
جالب است که خودشان قضیه پاشنه آشیل را می دانند اینجاست که آدم نمی فهمد اینها قصد خودکشی دارند یا انتظار معجزه :
جای شگفتي است که پس از سالها درست جایی که تمامی رسانه های غربی پاشنه آشیل افکار عمومی را در نسبت با ایران، حقوق زنان می دانند و به دروغ پردازی در این باره مشغولند، سیمای جمهوری اسلامي ایران عهده دار تبلیغ اصول فمینیسم رادیکال می گردد
سرانه ورزش در ايران پايين است و يك تحقيق دانشگاهي نشان داده توان حركتي دختران ايراني معادل توان حركتي بانوان 37 تا 40 ساله فرانسوي است و اين يك ضعف اساسي در كشورماست.
محدوديتهاي اجتماعي، نبود امكانات و فضاهاي ورزشي مناسب براي دختران از جمله علل كم تحركي دختران ايراني است
پی نوشت: ضمنا این خبرگزاری از اعضای فعال کمپین یک ملیون امضاست!
رفع شبهه: این پست ارتباط دارد با این خبر + این یکی از خبرگزاری فارس! و گرنه فارس کجا و سیاه نمایی کجا!
حالا لطفا این دفعه برای این چیزی که می خوام بگویم فحش ندهید و از آن قضاوتها نکنید تا سر فرصت آن پستهای کذایی را بنویسم!
امروز از فهمیدن اینکه یک فمینیست خیلی دوست داشتنی و باسواد که فکر می کردم ازدواج کرده ، ازدواج نکرده و طرف شوهرش نیست بلکه پارتنرش است خیلی خیلی خوشحال شدم!!
مرتبط:
مطلبی بسیار عمیق و زیبا از فاطمه صادقی
پی نوشت: با توجه به کامنتها مثل اینکه ناچارم اون پستهای کذائی رو زودتر بنویسم. امیدوارم تا هفته دیگه وقت کنم . فقط یک نکته رو همین جا بگم: دیدم یک جائی اومده این پست رو به توقیف مجله زنان ربط داده که خیلی بی انصافیه. واضحه آدمی مثل خانم شرکت که حساسیتهای مذهبی و اعتقاداتش برای همه روشن هست با من به عنوان یک فمینیست غیر مذهبی اختلاف نظر داشته باشه. طبعا من در وبلاگ نظرات شخصی خودم را مینویسم اما در مجله زنان در چارچوب اعتقادات و باورهای خانم شرکت کار می کنم. واقعا خیلی بی انصافیه کسی اعتقادات مذهبی خانم شرکت را زیر سوال ببرد به ویژه اینکه بخشی از فعالان زن ایرانی هم به خاطر همین اعتقادات خانم شرکت را نقد می کنند. ما در مجله که یک محیط زنانه بود فقط به احترام خانم شرکت حتی دستورات طرح امنیت اجتماعی رو هم رعایت می کردیم آن وقت بیایند از این اراجیف ببافند چوب دو سر طلا به همین میگن!