تبليغاتX
تا رفع حجاب اجباری
برای گرفتن گذرنامه دو بار عکسم به خاطر حجاب رد شد چون یک تار مو از بالا یا کنار روسریم معلوم بود.

موقع خروج از کشور ، مامور نیروی انتظامی گذرنامه ام را با عکسی مثل زنان لبنانی، با حجاب گونی مانند اسلامی، کنترل کرد و بعد ویزایم با عکسی که بدون حجاب بود و من هم لبخندی از رضایت داشتم رضایتی تا اعماق وجودم! یک مو از خرس کنده بودم !!

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 20:22 توسط نسرین |

  ( جای حامد می توانید محمود هم بگذارید!)

 

امـــــه به حـــامــــــد خـــــان کرزی "

 

حـــــامــــدا! رحمی بکن ما را جگـــرخـون کرده ای

پیــــروبرنا مــــرد وزن را زارو محــــزون کرده ای

 

 قــــامت شمـشــــاد هـــر نخــل  جـــوان مملـــکــت 

ازمرارت هــــا ی د وران حـلـقـــــــه نون کرده ای

 

روزو شب اندیـشــــه هــا ازبهــرقـــــرص نان بود

بس که نرخ آرد و روغـن را توافــــــزون کرده ای

 

کارمنـــد وبذرگـــــرهم  کارگـــــرهم پیـشـــــــه ور

هــرجماعت رابه سهـــم خــــویش دلخـــون کرده ای

 

قــــــامت زشـت  فســـــــاد ورشـــــوه را درهرکجا

درنــــــگاه ژرف مــا زیبـــــــا ومــــوزون کرده ای

 

...

 

* از وبلاگ شوهر افغان دوست روسم سونیا که اتفاقا با یک واسطه آشنا درامد.

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 22:51 توسط نسرین |

اینجا یک دختر روس هست به اسم سونا که دیروز باهاش آشنا شدم و تا گفتم از ایرانم کلی خوشحال شد و با هم همراه شدیم. شوهرش افغان است و مقاله اش هم درباره هویت زنان افغان.

امروز سر صبحانه تعریف می کرد اینجا متوجه شده که مقاله اش در قسمت سکچوالیته است و حالا باید در این زمان محدود یک تغییراتی در آن ایجاد کند و قصد دارد کمی به بحث دو جنسی ها و هم جنس گراها بپردازد. اشتباه تاریخی کردم و گفتم در این شرایط وخیم زنان افغان شاید این بحثها کمی لوکس باشند. چند مثال زد که لهم کرد! مثال یک زن افغان که آلت تناسلی مردانه داشته و چون این مساله تابوی بسیار بسیار بزرگی است به هیچ کس نگفته و چهاربار ازدواج کرده و هر چهار شوهرش را کشته است الان خودش هم در شرف مرگ است(یا شاید هم اعدام شده باشد.درست متوجه نشدم). یا مثالی از همجنس گراها که کشته می شوند یا می کشند یا با حیوانات رابطه دارند چون خودشان هم درد خودشان را نمی دانند.

خلاصه حسابی از حرفم پشیمان شدم و دیدم اتفاقا در همچین جوامعی باید از این بحثها راه بیافتد تا این تابوهای خطرناک که عواقب به مراتب وخیم تری دارند زودتر شکسته شود و لااقل مثل ایران اجازه عمل جراحی برای دوجنسی ها صادر شود تا مردم کم کم با قضیه اشنا شوند.

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 11:40 توسط نسرین |

فکر کنم جمعهای فمینیستی مثل جمعهای بسیجی ها در جبهه باشد!( آنطور که توصیفش را شنیده ام) همه با هم احساس صمیمیت و نزدیکی میکنند حتا اگر در تمام عمرشان یک بار هم همدیگر را ندیده باشند .حس مشترک، هدف مشترک، درد مشترک و به طرز باورنکردنی ادبیات مشترک دارند.اکثرا آس و پاس و بد لباس!  و پاکباخته و آماده شهادت!
همه شان یک سری متون فمینیستی را خوانده اند، هر کدام از زبان نویسنده های کشور خودشان. وقتی اسم شارلوت بانچ و نوال سعداوی را در بین سخنرانان می بینند همه فریاد شادی می کشند. فکر کنم روز سخنرانی آنها جا برای نشستن نباشد.

هر کس حول و حوش مادرید است برنامه را از دست ندهد.

من هم مقاله ام را با عنوان "دولت ایران و زنانه شدن تحصیلات عالی" که درباره افزایش دخترها در دانشگاه و سهمیه بندی جنسیتی است در روز جمعه ارائه می دهم.

پ.ن. اشتباه گفتم. روز شنبه.

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 1:33 توسط نسرین |