مجسمه نیم تنه ندا ساخته شده تا در راهپیمایی 25 جولای روز همبستگی جهانی با اعتراضات ایرانیان، در شهر سان فرانسیسکو نمایش داده شود.
تصویر کلیشه ای به این می گویند!! والا ما که هر عکسی از ندا دیدیم کم حجاب یا بی حجاب بود حالا نمی دانم این خانم یا آقای مجسمه ساز چه عکسی را برای الگوی مجسمه اش انتخاب کرده که نتیجه اش حجاب لبنانی شده یا همان حجاب سریالهای آبگوشتی رسانه میلی! شاید هم مطابق تمایلات و تصورات و کلیشه های ذهنی خودش ساخته.

در این هفت روز بعد از به خاکسپاری سهراب اعرابی چه گذشته است:
دیشب شب هفتم سهراب اعرابی به صورت خصوصی با حضور خانواده و دوستان نزدیک در قطعه ۲۵۷ بهشت زهرا برگزار شد. هفت روز از به خاکسپاری سهراب اعرابی گذشت درحالی که هنوز معلوم نیست چند روز از مرگ این جوان میگذرد. سهراب بعد از تظاهرات میلیونی و خاموش روز ۲۵ خرداد ماه مفقود شد و طبق اسناد موجود در روز ۲۹ خرداد تحویل پزشکی قانونی کهریزک شده و ۲۰ تیر ماه مادرش عکس جسد او را شناسایی کرده است.
در این هفت روز بسیاری به دیدار و دلجویی از خانواده و مادر سهراب، پروین (آمنه خاتون) فهیمی آمدند. شهرک آپادانا شهید داده است و همه همشهرکیها خود را صاحب عزا میدانند. علاوه بر آنها گروه مادران صلح که نزدیک دو سال است به همراه پروین فعالیتهای بشردوستانه و صلحطلبانه انجام میدهند نیز صاحب عزا هستند.
به غیر از مردمی که از نقاط مختلف شهر تهران و همچنین شهرستانها به دیدن خانواده سهراب آمدند، افراد سرشناس در حوزههای فرهنگی، هنری و سیاسی نیز به دیدار مادر سهراب شتافتند.
از فعالان سیاسی و مدنی همان شب اول زنان جبهه مشارکت، از جمله فخرالسادات محتشمیپور و فریده ماشینی، از ملی مذهبیها مینو مرتاضی و دکتر پیمان و از فعالان کمپین یک میلیون امضا از جمله پروین اردلان و نوشین احمدی خراسانی و وکلایی مانند زهره ارزنی و نسرین ستوده آمده بودند.
شب دوم موسوی آمد به همراه زهرا رهنورد و علی بهشتی و شب سوم کروبی آمد. از دیگر فعالان سیاسی که به دیدار خانواده سهراب آمدند می توان از شکوریراد، سعید شریعتی نام برد.
در این یک هفته هنرمندان نیز همراه خانواده سهراب بودند. رخشان بنی اعتماد از تشییع جنازه همراه بود شب سوم هم آمد شب هفت نیز به همراه مجید مجیدی به دیدن پروین آمد.
فاطمه معتمد آریا که این روزها به قول خودش از ساعت ۶ صبح تا ۱۰ شب سر کار است روز جمعه شب فرصتی گیر آورد و به همراه همسرش به دیدن پروین مادر سهراب آمد. معتمد آریا به پروین فهیمی گفت: سهراب در جهان هستی برای این روز آمده بود.
شمس لنگرودی و گراناز موسوی دو شاعری بودند که در شب سوم برای سهراب شعر خواندند. شمس لنگرودی روز اول هم آمده بود.
شاید برخی را از قلم انداخته باشم. نه به عنوان راوی حافظهام درست کار میکند و نه خانواده سهراب حافظهشان درست یاری میکند.
به هر حال شب هفتم منیرو روانی پور هم از امریکا زنگ زد و خانواده زهرا بنییعقوب نیز برای دلداری به خانه سهراب آمدند.
صدها نفر از اهالی شهرک آپادانا هر شب سر ساعت ۱۰ جلوی در خانه سهراب جمع میشوند و تا ساعت یازده الله اکبر میگویند و فریاد میکشند: سهراب ما نمرده این دولته که مرده. یکی از همسایهها میگوید: شاید فریادهای ما مرحمی باشد بر زخم دل مادر سهراب. و مرحم نیز هست. پروین به غیر از اوقاتی که بر سر مزار سهراب میرود و چنان زار میزند که دل تمام رهگذران و دوستان وفامیل ریش میشود، آرام است. این دلجوییها او را سرا پا نگاه داشته است.
شهرک آپادانا، خیابان نرگس، بلوک۳۶، ورودی سوم
چند روز پیش هم سه تا از برگهای گل فیلتوسم یکهو زرد شد در حالیکه تازه روییده بودند.
ای میل هایم را چک می کنم و خبر مرگ هدیه مویدی را می بینم.
قبلن درباره اش نوشته ام. در آن 24 ساعتی که در بند عمومی اوین بودم دیدمش.
"دختر جوانی که قبلا شنیده بودیم دو نفر را کشته دم در ایستاده . موهایش را تیفوسی زده و بلوزآستین کوتاه و شلوار به تن دارد. می گوید می خواهد با ما حرف بزند. قتلی بودن یک نوع شخصیت و ابهت محسوب می شود. با گفتن اینکه قتلی هستی یک حس احترام آمیخته با ترس در طرف مقابل ایجاد می کنی. این برای ما که کوتاه مدت آنجا بودیم چندان مصداق نداشت ولی اعجاز آن را در چهره زندانیان می دیدیم. هدیه مویدی 21 ساله. در حالیکه چمباتمه زده می گوید دو نفر را کشته ام. ولی وقتی از اول ماجرا شروع به تعریف می کند همه چیز معلوم می شود. با پسری که عضو یک باند جعل اسکناس بوده رابطه داشته و پسر برای ایجاد شک کمتر، از او برای جابجایی پول وغیره استفاده می کرده تا وقتی که باند لو می رود. و اما جریان قتل مربوط به داخل زندان بوده است. به محض اینکه این را می گوید ماجرای قتل در بند زنان بر سر مسائل ناموسی که مدتی قبل خوانده بودم به خاطرم می آید. معروف است که در بند زنان، عده ای که معمولا هیکلی تر و خشن ترند مردند و تیپ مردانه می زنند. اینها به خاطر نیاز جنسی ، با زنان و دختران دیگر رابطه برقرار می کنند که اگر دو طرف راضی باشند مشکلی نیست و گرنه مشکلاتی مثل فیلم"زندان زنان"پیش می آید. در این بین بحثهای رقابت و مسائل ناموسی هم مثل همان روابط مردها با یکدیگر پیش می آید که از قرار معلوم قضیه قتل مربوط به کسی بوده که چشم به ناموس آن یکی داشته و شبانه به قتل می رسد. اما روایت هدیه چیز دیگری بود. " دهن لقی می کرد و خبرمی برد ما هم چند نفری شب رفتیم سر وقتش، نمی خواستیم بکشیمش ولی خب مرد دیگه". همینطور که دارد حرف می زند به دستها و مچ دستش نگاه می کنم زخمهای عمیقی که نتیجه خودزنی است روی رگهای مچ دستش است و گوشت اضافه آورده. روی دستش هم جای چندین سوختگی عمیق با سیگار است. "خب دومی جریانش چی بود؟" " هیچی اولی رو که نفهمیدن ولی دومی رو که خبرچینی می کرد و پرروبازی درمی آورد رو که ادب کردیم یک نفر فهمید و رفت لو داد".
اگر زمانی که هدیه زیر سن قانونی دستگیر شد به جای زندان اوین و بند بزرگسالان به کانون اصلاح و تربیت فرستاده می شد الان زنده بود...
پ.ن. نیما و دایی اش از صبح رفته اند دنبال کار دایی گمشده. هیچ چیز بدتر از انتظار و استرس نیست. امیدوارم ختم به خیر شود.
یک
ماشین بنز هم درست پشت سر این ماشین پژو بوده و داخل آن هم نیروهای لباس
شخصی بوده اند که به نظر می رسد برای کمک در صورت درگیری و مقاومت آنجا بوده اند
بسیجی جان به کف دارد
به سر شور نجف دارد
نوای نینوا دارد بسیجی
صدای اشنا دارد بسیجی
درون جبهه می بینی که در سر
هوای کربلا دارد بسیجی
حسین ای مرد میدان شهادت
بسیجی از تو آموزد شهامت
بسیجی دیده بیدار عشق است
بسیجی شیر میداندار عشق است*
صدای بسیجی این روزها چقدر شباهت به صدای بسیجی دوران جنگ
دارد؟ لحنش موقع دستور ایست به ماشینهایی که سرنشین جوان دارند چطور است؟
هوای چه در سر دارد وقتی چراغ قوه می اندازد زیر صندلی راننده؟ این شجاعت
را از حسین یاد گرفته که با باتوم برقی و تفنگ به جنگ مردم بی سلاح برود؟
در جایی از پایان نامه ام در توضیح مخالفان ورزش زنان اشاره کرده بودم "نیروهای شبهه نظامی مثل بسیج" .استادم اصرار داشت که بسیجی ها نظامی و مسلح نیستند. باید یک سلامی خدمت ایشان عرض بکنم.
* چون در اینترنت متن این سرود را پیدا نکردم بقیه اش را در ادامه مطلب می نویسم برای ثبت در تاریخ!
پس از اعتراض استاد شجریان به صدا و سیما و حمایت ایشان از جنبش سبز ، استاد شهرام ناظری نیز کاری منتشر نشده از خودشان را به نام "ایران کهن" در یوتیوب قرار دادند و به این ترتیب حمایت خودشان را از جنبش سبز اعلام کردند . شعرِ اثر، از زنده یاد فریدون مشیری است. |
اى خشمِ به جان تاخته، توفانِ ش
اى بغضِ گل انداخته، فريادِ خطر شو
اى روىِ برافروخته, خود پرچمِ ر
اى مشتِ برافراخته, افراخته ترش
اى حافظِ جانِ وطن، از خانه برو
از خانه برون چيست كه از خويش ب
گر شعله فرو ريزد، بشتاب و ميند
ور تيغ فرو بارد، اى سينه سپر ش
خاكِ پدران است كه دستِ دگران ا
هان اى پسرم، خانه نگهدارِ پدر
ديوارِ مصيبت كده ىِ حوصله بشكن
شرم آيدم از اين همه صبرِ تو، ظ
تا خود جگرِ روبهكان را بدرانى
چون شير درين بيشه سراپاى،جگر ش
مسپار وطن را به قضا و قدر اى د
خود بر سرِ آن، تن به قضا داده،
فرياد به فرياد بيفزاى، كه وقت
در يك نفسِ تازه اثرهاست، اثر ش
ايرانىِ آزاده! جهان چشم به راه
ايران ِكهن در خطر افتاده، خبر
مشتى خس و خارند، به يك شعله بس
بر ظلمتِ اين شامِ سيه فام، سحر
مصاحبه کننده : دوست داری باز هم در فیلم های هالیوودی بازی کنی؟
گلشیفته( با پیراهن بدون آستین و موهای وزوزی که دورش ریخته، با خنده شیطنت آمیز وانگشت اشاره که روی لپش گذاشته ، مثلن با بی اعتنایی و غرور؛ و در اصل برای به سخره گرفتن سبک ریاکارانه و لوس ولی ظاهرن شکسته نفسانه بعضی ها): نه ! اصلن!
و بعد بلافاصله خودش می شود و با خنده و با تکان دادن سر می گوید: خب معلومه! حتمن!
برای من مثل این است که مصاحبه گر می پرسد: دوست داری باز به ریش این ریشوهای کثیف و بوگندوی صداوسیما و وزارت ارشاد ایران بخندی و حالشان را بگیری؟ و گلشیفته از ته دل می گوید: بله! حتمن!
.jpg)
پ.ن. 1 در ویکی پدیا نوشته بود تولدش 19 تیر یعنی ده روز دیگر است.
پ .ن. 2 برای خودم هم عجیب است ولی یکی از دلایل مهمم برای اینکه آرزو کنم آن دروغگوی دغل دوباره رئیس جمهور نشود این بود که گلشیفته بتواند دوباره و به راحتی به ایران برگردد.حیف!