تبليغاتX
نسرین - سنگسار با شعر!
 

دیشب تا آخر شب داشتم یک سری خبر و گزارش را برای سایت آماده می کردم و آن لاین به عضو جدید در مورد کارهایش توضیح می دادم . کارهایم که تمام شد چشمم به این شعر  از مهستی شاهرخی افتاد و واقعا خستگی به تنم ماند.دیشب چند جمله کوتاه نوشتم و امروز این قسمت را اضافه می کنم.

بسیار تعجب کردم که زنی با این تعداد  نوشته و شعر و کتاب چرا باید تا این حد ذهنیتش غلط و ضد انسانی باشد؟ چرا به خود اجازه می دهد در قلب اروپا به زندگی آرام و بی دردسر خود ادامه دهد و نه تنها حمایتی و تشویقی نکند زنانی را که در اینجا برای بهبود وضعیت مشقت بار زنان هموطن خود ، ولو در حد یک اپسیلون، تلاش می کنند ، بلکه از هنر خود، شعر، برای توهین و تمسخر آنها استفاده کند؟ او تا به حال هیچ زن محکوم به سنگساری را از نزدیک ندیده ولی اگر از آسیه امینی و  شادی صدرو...بپرسد؛ که چشمان ترسان و وحشت زده این زنان را از نزدیک دیده اند واز  کابوسهای شبانه آنان شنیده اند،خواهد فهمید که این زن نه تنها حبس طولانی را به سنگسار ترجیح می دهد که اعدام به هر شیوه دیگری را نیز به سنگسار ترجیح می دهد. آن زن هیچ وقت به ما، اعضای کمپین منع قانونی سنگسار ، نمی گوید " خاک بر سرتان که به رئیس قوه قضائیه نامه می نویسید که جمهوری اسلامی باید به تعهدات بین المللی خود عمل کند و سنگسار را غیر قانونی اعلام کند شما باید انقلاب کنید و حکومت سکولار سر کار بیاورید و رابطه آزاد زن و مرد را قانونی کنید "

ما هم احمق نیستیم و می دانیم خیلی بهتر است که انسانها به خاطر تمایلات انسانی شان از حق حیات محروم نشوند، ما هم می دانیم خیلی عالی است که مجبور نباشی لچک سر کنی و کیسه بر تن ، ما هم به اندازه شما عقلمان می رسد که مشکلات زنان ایران آنقدر زیاد است که داشتن اندکی هیجان و تفریح در استادیوم فوتبال برایشان لوکس محسوب می شود؛ ولی فرق ما با شما این است که ما دچار توهم نیستیم ما می دانیم فعلا تنها کارهایی که از دستمان برمی آید همین هاست. می دانیم هنوز حداقلهای دموکراسی در ایران محقق نشده است که ما بخواهیم و بتوانیم قدمهای بعدی را برداریم. باز هم به شما ای خانم هنرمند،خانم شاعر! می گویم از برج عاج خود پایین بیا و  یک لحظه خودت را جای آن زن سنگساری بگذار( گرچه بهتر بود می آمدی و از نزدیک با او صحبت می کردی تا ببینی که او هر لحظه بارش سنگها را بر سرش مجسم می کند و موهایش یکی یکی سفید می شود).

می توانم شعرت را هم به دست آن زن برسانم و سپاس و ستایش او را برایت تعریف کنم!

مبارزه ای ساده تر از این امکان دارد؟ لعنت فرستادن به تاریکی، کار آسان و ارضاکننده ای است ولی آنچه در وضع موجود تغییری ایجاد می کند، روش کردن یک شمع است که اینگونه افراد نه تنها از آن عاجزند که آنانی را که با هزار جان کندن شمع نیمه جانی را روشن نگه می دارند به تیغ کنایه زخمی می کنند.

برای کسانی که نمی توانند مطلب را ببینند در ادامه متن کامل را آورده ام.

جمهوری سنگسار
از
مهستی شاهرخی


گفتند: بپوشانید مویتان را
فریاد زدند: پنهان کنید روی تان را
داد کشیدند: ببرید آن صدایتان را
به ما گفتند: "یا روسری یا توسری!"
و ما توسری خوران لچک به سر شدیم

آنقدر توی سرمان زدند که...
آنقدر لچک به سر کردیم که...

دیگر نمی گوییم: نزیند
بلکه می گوییم: محکم نزیند
دیگر نمی گوییم: سنگسار نکنید
بلکه می گوییم: زیاد سنگسار نکنید
دیگر هیچ نمی گوییم: نکشیدشان
بلکه می گوییم: آهسته و آرام بکشیدشان
ما می گوییم: پیش از کشتن شکنجه شان ندهید
ما می گوییم: به نام قانون کشوری کمتر زجرشان بدهید

ما نمی گوییم: روسپیگری را از بین ببرید
بلکه می گوییم: صیغه را رایج کنید
هر مردی پولش را دارد نرخش را بپردازد
و هر که بامش بیشتر، برفش بیشتر
ما برای هر مشکل اجتماعی راه حل شرعی غنی شده ای یافته ایم


ما همگی حقوقدانیم
ما به قانون مدنی کشور معتقدیم
ما می خواهیم قانون مدنی به درستی اجرا شود
ما دیگر هیچ نمی گوییم: دار نزنید!
ما واقعگرا هستیم و می گوییم: دار نزدن مخصوص کشورهای متمدن است
ما فعلاً همین قانون دار زدن را اصلاح می کنیم
می گوییم: او کودک است فعلاً دارش نزنید
می گوییم: آن دختر شانزده را پس از دار زدن به جرم زنا،
لطفاً چهل و پنج دقیقه بالای جرثقیل نگه ندارید

ما مدتهاست که دیگر نمی گوییم: برابری، برابری
بلکه فقط می گوییم: فقط مسابقه... فقط فوتبال... ما هم فقط تماشاچی
ما لچک سفیدهای واقعگرا همه جا هستیم
ما لچک سفیدها در تاریخ خواهیم ماند

ما از شما داور محترم تقاضا داریم
که انتقامجویی نکنید
و قانون را به درستی اجرا کنید
ما در این لحظه به جهانیان اعلام می کنیم
که سنگهای غنی شده ای کشف کرده ایم
با ابعاد کاملاً شرعی و مناسب برای پرتاب
و با قابلیت بسیار برای زجرکش کردن مجرمان زناکار
ما به زودی این سنگها را به جهان صادر خواهیم کرد
دنیا باید منتظر سنگهای ما باشد

ما لچک سفیدها بارها اعلام کرده ایم
که سکوت پیشه نمی کنیم
ما با فریاد بلند به جهان اعلام می کنیم
که لچکهای سفیدمان همیشه توی کیف مان است
و ما هرگز دست از مبارزه مان برنخواهیم داشت
ما منتظر اشاره ای هستیم تا آنها را به سر کنیم
و هورا بکشیم برای هر فوتبالیستی که توپش را گل کرد و
برای هر کس که سنگش را محکم تر انداخت
و فقط سنگ تیم خود را به سینه بزنیم
و هر چیزی را به اسم خود تمام کنیم

امروز را بیایید تا با هم برویم تماشای مسابقه...
حالا بایست برویم به تماشای فوتبال...
الان بیایید همگی برویم تماشای سنگسار
____________________________
این قطعه به کمپین بین المللی قانون بی سنگسار تقدیم شده است
http://chachmanbidar.blogspot.com/

+ نوشته شده توسط نسرین در سه شنبه شانزدهم آبان 1385 و ساعت 0:3 |