تبليغاتX
نسرین - جنسیت فراموش شده

دیشب به لطف روزبه عزیز فیلم مستند " گاهی اتفاق می افتد" از مجموعه مستندهای برگزیده رو دیدم. فیلمی درباره ترنسها که روی زندگی یکیشون به اسم امیر تمرکز کرده بود، که بعد از تغییر جنسیت اسم خودشو "ریما" می ذاره ( البته در معرفیش نوشته بود بعدا اسمش رو به ترانه تغییر داده). نفس کار و اینکه چنین فیلمی ساخته شده بود که مطمئنا کلی دردسر برای مجوز و ... داشته خیلی خوبه و جای تقدیر داره ولی باید بگم خیلی ضعیف بود و فقط برای کسانی که هیچ پیش زمینه ای درباره ترنسها نداشتند جذابیت داشت که اونم به خاطر جذابیت خود موضوع بود. البته خود کارگردان (شراره عطاری) هم اشاره کرد که فرصت تحقیقی بسیبار کمی برای این فیلم داشته و در واقع خیلی اتفاقی وارد این کار شده . عطاری، زمانی که می فهمد ریما یک هفته بعد، عمل تغییر جنسیت  داره به فکر ساختن این فیلم می افته . توضیحات این افراد درباره خودشون خوب درنیومده بود و کاملا سوال فیلمساز رو لو می داد .

اول فیلم ریما از اثرات هورمونها روی بدنش میگه : " سینه ها و کمر درد داره، موهای بدن می ریزه، موهای صورت کم میشه ولی نمی ریزه و باید تا آخر عمر هورمون تراپی بشه، لگن کم کم بزرگ میشه و رانها قوس پیدا می کنه و حالت زنانه پیدا می کنه"

ریما عکسهاشو وقتی که پسر بوده نشون میده و می گه خیلی ها تمام مستندات زمان قبل از تغییر جنسیتشون رو از بین می برند ولی من عکسامو نگه می دارم.

تا جایی که من فهمیدم این افراد مجبورند گروههای خودشونو داشته باشند چون اولا هنوز بسیاری از مهمانیهای جوانان ایرانی تک جنسیتیه و ثانیا برای خیلی ها این مساله جا نیفتاده. فیلم یکی از همین جمعها رو نشون میده و یک TS(m به f) میگه زنها با ما بدتر از مردها برخورد می کنند و دیگری ادامه میده ما رو رقیب خودشون می دونن( البته من اینطور فکر نمی کنم. شاید علتش بی اعتمادی زنها به مردهایی باشه که از این روشها برای مقاصد دیگری استفاده کرده اند یا به خاطر محدودیتهایی که همیشه داشته اند تصوری از اینکه یک مرد بخواهد وارد دنیای زنانه بشه ندارند). یکی دیگه می گفت پدرم وقتی پول عمل رو داد گفت اینو میدم به شرطی که بری و دیگه برنگردی. همه شون درباره رفتار به شدت خشن و غیرهمدلانه والدینشون می گفتند. یکی می گفت مادرم هرکدوم از بچه ها رو می بینه میگه آره این دقیقا ترنسه ولی تو نیستی. مادر ریما در حالیکه اشک می ریزه می گه من خودم پرستارم و با این مسائل آشنام ولی آدم همیشه فکر می کنه مشکلات برای دیگرانه نه برای خودش. اون میگه سالها پیش حدس می زده که امیر ترنس باشه ولی حتا جرات فکر کردن به این موضوع رو هم نداشته و باعث میشه فرزندش در این سن چنین روزهای تلخ و سختی رو بگذرونه. نازنین ،خواهر ریما پشت به دوربین صحبت می کنه و میگه نمی خوام بترشم! تا همین الان هم آبرومون همه جا رفته. نازنین میگه:" وقتی ریما پسر بود مثل الان انقدر باهاش نزدیک و صمیمی نبودم الان فکر میکنم یک اتکایی دارم" . مادر ریما میگه تمام خانواده پدری ریما اونو طرد کردند و الان اون تنها کسی ِ که براش مونده . البته ریما اجازه پیدا نکرده که با مادرش زندگی کنه . مادرش میگه :" آخه اون می خواد یه رفت و آمدهایی داشته باشه و یه کارایی بکنه که نمیشه. اینجا خونواده زندگی می کنه".

در صحنه ای حدودا یک دقیقه ای از فیلم که همه رو میخکوب کرد پاهای باز ریما رو می بینیم و جراحانی که آن وسط مشغول انجام عمل جراحی هستند.

ریما که تا اینجای فیلم با آرایش کامل ولی بدون حجابه، بعد از عمل ، "جشن زن شدن" می گیره و با روسری کیک رو می بره. از اینجاست که تصنعی بودن و ابداعات کارگردان خیلی تو ذوق می زنه. نمی دونم بقیه هم همین حسو داشتن یا نه ولی من فکر کردم ایده های کارگردان برای جذاب کردن فیلم خیلی رو بود. یکیش همین جشن زن شدن بود. یکی دیگه رفتن ریما به قم بود برای اینکه نظر یک روحانی رو درباره کار خودش بدونه و بپرسه آیا کار اون دست بردن تو کار خدا بوده یا نه، اونم یک ماه بعد از عمل! ریما یک گلدون دستش می گیره و با چادری بر سر پیش این روحانی میره و یک سری حرفهای کلیشه ای می زنه و روحانی هم جواب میده که اگه کار تو دست بردن تو کار خدا بود که ما دیگه نباید گندم رو آرد و آرد رو نون می کردیم و نباید اصلا کار می کردیم ( در میان این حرفها ریما چندین بار چادرش رو می کشه تو صورتش که یه جوری بود). صحنه بعد، ریما  سر سجاده ست با چادر و مقنعه سفید نماز؛ ویک جمله کلیشه ای که داد می زنه بهش دیکته شده: " ای برادر تو همه اندیشه ای ما بقی خود استخوان و ریشه ای" و بعد میگه" عقل و ذهن آدم مهمه نه جسمش ، شاید من اون موقع اشتباه می کردم که بدون حجاب بودم و الان کار درست انجام میدم" . وجود این صحنه ها فیلم رو از حالت مستند خارج کرده بود. به نظر من کار عطاری می تونه یه کار اجتماعی خوب برای آشنا کردن مردم با این افراد باشه؛ و اینکه اونا رو آدمهای مومن و نمازخون نشون بدن می تونه اثر مثبتی روی مردم عادی داشته باشه ولی برای یک کار مستند نمی دونم تا چه حد جاش بود.

راستی یادم رفت بگم که ریما تو یه مهمونی با یک پسر آشنا میشه ولی پسره بعد از اینکه متوجه مشکل ریما میشه ولش می کنه. دومین دوست پسر ریما هم چندان پایدار به نظر نمی رسه. ریما می گفت آرزو داره ازدواج کنه و بچه داری کنه. بعد از فیلم داشتیم با مهسا و آمنه صحبت می کردیم . اونا می گفتن آخه بچه داری هم شد آرزو؟ و منم که احساس مدافع حقوق تی اس ها بودن بهم دست داده بود گفتم چیزی که اونا می خوان یک زندگی معمولیه که چون ما اونو بدون هیچ دردسری داریم برامون عادیه و بعد یه مثال زدم که خودم خوشم اومد. گفتم همونطور که رفتن به استادیوم ، لغو سنگسار، داشتن حق طلاق و ...برای ما شده آرزو در حالیکه برای خیلی زنها اینا خیلی پیش افتاده و ناچیزه،برای  تی اس ها هم زندگی خانوادگی و داشتن همسر و بچه یک آرزوست.

 

بین فیلم قبلی ( تمرین آخر) و فیلم "گاهی اتفاق می افتد"، دختر تپل خوشکلی با یه دسته گل اومد که ردیف جلوی ما روی صندلی بشینه ولی جا پیدا نکرد. بعد فیلم فهمیدم همون ریما بود. 8-9 تا تی اس دیگه هم برای دیدن فیلم اومده بودند به اضافه نماینده سازمان ملل و چند کاردار و دیپلمات دیگه که به خاطرشون ایرانیا رو بلند کردند که اونا بشینند.

پ.ن. روزبه  هم نوشته ولی مختصر. دوست داشتم به عنوان یک پسر نظرش رو بیشتر باز می کرد به خصوص در مورد اون موضوع که از ته دل گفت "نسرین قبول کن سخته!! ".اما  مهسا مفصلتر و خوب نوشته.

مرتبط:

ترنس- بخش اول

ترنس - بخش دوم ( پولدار شدن به شرط رفتن زیر چاقو!)

 

+ نوشته شده توسط نسرین در شنبه سی ام دی 1385 و ساعت 23:50 |