تبليغاتX
نسرین - زینب آزاد شد
خوشحالم که زینب آزاد شد و شرمنده از اینکه جز چند بار تلفن به پدرش که اغلب بی پاسخ می ماند کار دیگری نتوانستم برای آزادی اش انجام دهم. آنها هم که بی شرمی را از حد گذراندند و تمام عقده های حقیر خود را بر سر او و پدر بی گناهش خالی کردند.

"نگاه ها به سمت در زندان بازگشت. همه منتظر خبری از زینب بودند. سربازی پدر او را فراخوانده گفت که به منزل برود. ماموران، زینب را از زندان خارج کرده اند و وی را در خانه تحویل خواهند داد. پدر زینب، مستاصل از باور یا عدم باور سخن ماموران، نگران دخترش بود که کلید ندارد و اگر زودتر به خانه برسد بدون کلید خواهد ماند. او باز هم با خوش بینی به وعده ماموران اعتماد کرد، هر چند که در آن موقعیت بی خبری، راهی به جز اعتماد نبود. وی در پاسخ به اشاره یکی از دوستان زینب که معتقد بود احتمالا او را در یکی از میادین رها خواهند کرد گفت: نه! آنها مسوولیت سالم رساندن زینب را بر عهده گرفته اند. اما ظاهرا چنین نبود. در حالی که همه راهی کرج، محل سکونت زینب شده بودند تا شاید وی را در آنجا بیابند، ماموران، زینب پیغمبرزاده را تنها، حوالی ساعت 9 شب، بدون پول، فقط با یک کارت تلفن در میدان کاج پیاده کردند. زینب از باجه ی تلفن با یکی از دوستانش تماس گرفت و سرانجام توانست بعد از ده روز تحمل زندان، با پدر و دوستانش دیدار کند."

+ نوشته شده توسط نسرین در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت 17:25 |