فراخوان ملی و بین المللی برای اقدام علیه طرح امنیت اجتماعی و حجاب اجباری
من که فکر می کنم دیگر بس است هرچه گفتیم حجاب اولویت زنان ایرانی نیست و حوزه خطرناکی است و به آبروی نظام بسته است و ...
دوستی نگران جنگ علیه ایران بود و می گفت چه نشسته اید که جنگ بیخ گوشمان است. من گفتم هیچ لحظه ای از زندگی ام را به خاطر نمی آورم که احساس امنیت کرده باشم، هیچ وقت! من و همه زنان ایرانی.این نگرانی که از جنگ دارید برای من اصلا مهمتر و دردناکتر از جنگ روانی هرروزه من نیست. هیچ فکر نمی کنم در صورت بروز جنگ استرسی بیش از آنچه که امروز و هرروز روح و روانم را فرسوده می کند داشته باشم.
کم چیزی نیست ! احساس امنیت جزو اساسی ترین نیازهای هر انسان است .
تصمیم درباره لباسی که می پوشیم جزو خصوصی ترین بخش زندگی ماست.اینکه چگونه در مقابل دیگران ظاهر شویم و به بهترین صورت ممکن و دلخواه خود ظاهر شویم یک نیاز اساسی و مهم است. چطور می توان دهها سال یک انسان را مجبور کرد یک نوع خاص لباس بپوشد؟ من اگر حالم از شلوار به هم می خورد و عاشق دامن هستم چرا مجبور باشم تمام روزها و سالهای زندگی ام شلوار بپوشم؟ چرا من که عاشق کلاهم حتا یک کلاه در کمد لباسم ندارم؟ من باید چه کسی را ببنیم که دلم می خواهد موهایم هوا بخورد و بازوهایم از نور مستقیم خورشید بسوزد.تا کی باید بعد از اینکه در آینه آرایشگاه به موهای آرایش شده و زیبایی که ارایشگر یک ساعت وقت، و من کلی پول صرفش کردیم نگاه کنم و بعد یک لچک بیاندازم رویش و بیرون بیایم؟
تا کی پیراهنهای قشنگ داخل ویترین را ببینم و پرو کنم ولی بعد مانتو و شلوار بخرم ، مانتو - شلوار ،مانتو - شلوار، مانتو - شلوار، مانتو - شلوار ،مانتو - شلوار مانتو - شلوار مانتو - شلوار مانتو - شلوار ...
من یکی که دیگر تحمل ندارم. از تنها رسانه ای که در اختیار دارم استفاده می کنم و از تمام کسانی که می خواهند در این باره کاری کنند (هرکاری ، از امضا کردن یک نامه تا ...کارهای بزرگتر!) با هر محدودیت زمانی در هرجای ایران و دنیا که هستند و هر امکانات مادی و معنوی که دارند می خواهم به من یک ای میل با موضوع حجاب بزنند تا بعد از برآورد امکانات و نفرات تقسیم کار کنیم و کار را شروع کنیم.
نه روسری نه توسری!