حجاب، پوشش ، سکسوالیته و بدن زن "مساله" است؛ حتا فراتر از آن، اولویت اول مباحث حقوقی زنان امروز است. برای من و بسیاری دیگر از فعالان حقوق زنان، که هرروز اخبار زنان در ایران و دیگر کشورهای جهان را پیگیری می کنیم؛ و حجاب و اثرات آن بر زندگی زنان را از ابعاد و جهات مختلف می بینیم و بین بسیاری از آسیبها و بحرانهای اجتماعی، و نگاه و ایدئولوژی نهفته در "حجاب" ارتباط برقرار می کنیم این اولویت واضح و آشکار است.
از سوی دیگر می دانیم اکثریت زنان ایران، حجاب اجباری را نمی پذیرند و به آن معترضند(آماری که خود مسئولان جمهوری اسلامی اعلام کرده اند. یکی از مسئولان اصلی طرح امنیت اجتماعی گفته بود پیش از آغاز این طرح در آستانه بی حجابی کامل بودیم). اما این زنان با وجود این نارضایتی، آگاهی اساسی درباره اثرات عمیق و شدیدی که حجاب، مستقیم و غیر مستقیم، بر زندگی آنها گذاشته است ندارند.
حجاب آنچنان برای مردم و حتا روشنفکران به پدیده ای عادی و قابل اغماض تبدیل شده است و چنان "جلوی چشم" و "روزمره" شده است که چشم همه به روی آن بسته شده است و حتا گاهی که صحبت از آن می شود انگار موضوعی "پیش پاافتاده" و دون بحثهای روشنفکری است. بارها شده که وقتی از حجاب حرف می زنم طرف مقابل می گوید:" الان که دیگر حجاب یک نوار باریک روی سر است و حجابی که دختران ما دارند فرقی با بی حجابی ندارد" و در واقع تمام جوانب و اثرات حجاب را فقط در ظاهر دختران در خیابانها خلاصه می کند و سیاستهای چند هزار صفحه ای که هر ساله، پنهان و آشکار، طرح ریزی می شود تا از "حجاب" به عنوان ابزاری ایده آل برای تحقق مقاصد بنیادگرایانه استفاده کند را نمی بیند. تاثیر سیاست حجاب اجباری را بر حذف راحت و بی دردسر(یا همان تسویه) نیمی از مخالفان بالقوه در جنس مونث را نمی بیند (اخراج هزاران زن تحصیلکرده و روشنفکر در اول انقلاب و سپس رد صلاحیت یا عدم استخدام زنان غیر چادری و غیر محجبه؛ از ادارات و مشاغل دولتی گرفته تا نمایندگی مجلس و ... )،تاثیر حجاب اجباری بر آرایش غیر متعارف زنان را نمی بیند ، تاثیر نگاه پشت "فلسفه حجاب" را نمی بیند که منجر به ابژه جنسی دیدن زن می شود، و وقتی زن "ابژه جنسی" دیده شد، و بدن و موی او "تحریک کننده" دانسته شد، دیگر خیلی چیزها به راحتی توجیه می شوند: غیرت و ناموس و در نتیجه قتلهای ناموسی (که هرسال به جای انکه شاهد کاهش آن باشیم شاهد افزایش و شدت وحشیگری و خشونت در اعمال آن هستیم)،لزوم تمکین جنسی زن از شوهر، لزوم داشتن اجازه همسر برای اشتغال و تحصیل و خروج از کشور.
وقتی حجاب را "عمیقن" درک نکنی متوجه تاثیر آن بر افزایش آزار خیابانی نخواهی شد، متوجه استفاده ای که از فلسفه حجاب برای تفکیک جنسیتی می شود نخواهی شد.
وقتی ندانی که "فلسفه حجاب" چگونه تاثیرات غیرمستقیم روی زندگی تک تک زنان و مردان دارد متوجه نمی شوی که "فلسفه حجاب" و در واقع "نگاه جنسی به زن" موجب افزایش فحشا و روسپیگری به دلیل "انتساب" صفت "جنسی" و وسیله ارضای شهوت به زن می شود، نخواهی دانست که "حجاب" موجب افزایش مردان متجاوز می شود، چرا که "فلسفه حجاب" ، صفت "درنده و شکارچی" را به مرد منتسب می کند. اگر ندانی "حجاب"چگونه سالهای سال ذهن مردمان را فاسد کرده و پوسانده، تعجب خواهی کرد که چرا پسران تحصیلکرده ما خواهان ازدواج با دختران "باکره" هستند، تعجب خواهی کرد که چرا دختران ما در رابطه جنسی تا این اندازه ناآگاه و منفعلند. اگر ارتباط و پیوند دیرینه حجاب با کنترل تمام شئون زندگی زن را درک نکنی نخواهی دانست که چرا حکومت جمهوری اسلامی سی سال است تمام واجبات و مستحبات مختلف و اصول و فروع دین را رها کرده و هم و غم خود را روی حجاب اسلامی و عفاف گذاشته است.
اگر حجاب را تنها "پارچه ای روی سر" بدانی ، هرگز نگران شاخصهای فیزیکی و آمارهای وحشتناک بیماریهای ناشی از کم تحرکی و عوارض سالخوردگی که سالها زودتر از میانگین جهانی به سراغ زنان ما می آیند نخواهی شد. هرگز به منظره رقت بار دویدن دختر 15 ساله ای به دنبال اتوبوس توجه نخواهی کرد که چیزی از یک معلول جسمی کم ندارد.
...اما چه باید کرد؟ چه می توان کرد؟ مسلمن نمی توان از مردم عادی انتظار داشت که مساله حجاب را تحلیل جامعه شناسانه کنند. شناخت عمیق و جامعه شناسانه این پدیده اجتماعی مثل هر پدیده اجتماعی دیگر، وظیفه کارشناسان علوم اجتماعی، دانش آموخته های جامعه شناسی جنسیت و مطالعات جنسیتی است. فرضن ممکن است آلودگی هوا تاثیرات بسیار مخربی بر سلامت ساکنان یک شهر داشته باشد و حتا جان آنها را به خطر انداخته باشد ولی آنها حتا از موضوع مطلع نباشند، یا مطلع باشند ولی ندانند که چه کاری از دست آنها ساخته است، اگر هزاران نفر در اثر این آلودگی صدمه ببینند و جان خود را از دست بدهند تقصیری متوجه آنها نیست گرچه قربانیان اصلی هستند. این وظیفه یک فعال محیط زیست، یک پزشک یا یک مهندس شیمی است که مردم را آگاه و سپس بسیج کند تا مثلن در مقابل زیاده روی ها و طمع صاحب کارخانه سیمان سازی بایستند و او را مجبور به تخریب کارخانه و انتقال آن به خارج از شهر کنند. این را در جواب کسانی نوشتم که می گویند "رفع حجاب" خواسته شما زنان روشنفکر و فمینیست است و خواست زنان عادی نیست.
وظیفه من و فعالان حقوق زنان این خواهد بود تا با زبانی ساده، این آگاهی را به زنان و مردان بدهیم و راه رهایی از این وضعیت را نیز به آنها نشان دهیم. وظیفه من است که در مقابل پسری که می گوید :"شما از احساسات جنسی مردان اگاهی ندارید و نمی فهمید که بی حجابی زنان چه تاثیری روی مردان می گذارد" چند کتاب روانشناسی، فیزیولوژی، سکسولوژی، جامعه شناسی روابط جنسی و ... جلویش بگذارم، برایش بگویم طبق همه تحقیقات و آزمایشهای علمی که در تمام جهان معتبر و پذیرفته شده است، میل جنسی زنان و مردان تفاوتی با هم ندارد؛ بعد برایش توضیح بدهم که طبق هیچ آمار و تحقیقاتی ارتباط معناداری بین افزایش پوشش زنان یک جامعه و پیشرفت کاری و تحصیلی مردان آن جامعه کشف نشده است. اگر قانع نشد آمار اختلالات جنسی و روانی شهروندان ایران را با کشوری که روابط زن و مرد آزاد است مقایسه کنم و بگویم اتفاقن همان حجاب است که نگاه تو به زن را، به نگاه "گرسنه" به "شیرینی داخل ویترین " بدل کرده است. وظیفه من است که سه سال درباره ورزش زنان و "سیاستهای حکومت جمهوری اسلامی ایران در ورزش زنان" تحقیق کنم و نتایج آن را منتشر کنم تا از زبان خود مسئولان این حکومت بشنوید که چه نوع اعتقاداتی نسبت به حجاب، سرنوشت هزاران زن مشتاق و مستعد برای ایستادن بر سکوهای قهرمانی جهان را رقم زده است و سرنوشت من و شما و همه زنان این کشور را.