مردان ایران و کره در مقابل هم ، زنان ایران و کره در کنار هم : برای حقوق برابر زنان

 

...

خبرهای داغ را از میدان پیگیری کنید

نامه روسری سفیدها به زنان کُره ای:

 "خواهران عزیز کره ای!
شما به بزرگترین استادیوم ایران "استادیوم آزادی" می روید تا از بازی مهم و هیجان انگیز تیم ملی خود با تیم ملی ما لذت ببرید ! خوش به حالتان! ما چنین اجازه ای نداریم! ما زنان ایرانی عاشق فوتبال حق نداریم روی سکوهایی که شما بر آن نشسته اید بنشینیم.
آیا می توانیم از شما خواهش کنیم که یک بار و تنها یک بار از جانب ما زنان ایرانی فریاد بزنید: "ایران" ؟؟ آیا این لطف را می کنید خواهران عزیز ما؟
وقتی شما جیغ می کشید، فریاد می زنید و برای تیم خود هورا می کشید ، ما پشت پنجره ای شیشه ای و بی روح به نام تلویزیون اسیریم! ما باید فریاد خود را در گلو خفه کنیم و تنها گریه کنیم حتا اگر خوشحال باشیم؛ چرا که مردان فوتبال ما هرگز صدای تشویقهای ما را نخواهند شنید.
خواهران عزیز کره ای!
ما به حمایت شما و همه عاشقان فوتبال در جهان نیاز داریم! آیا به ما کمک می کنید؟ از شما می خواهیم با هر کس که می توانید در این باره صحبت کنید! برای ما بجنگید!  اگر بدانید چه تلخ و زجرآور است که نتوانید در خانه خود تیم ملی تان را تشویق کنید!
به خانه ما خوش آمدید !
با بهترین آرزوها برای شما"

 مرتبط:

زنان کره ای،کلید ورود به آزادی

دختران ایرانی بار دیگر به استادیوم آزادی راه یافتند

چه حسی دارد

روسری سفیدها را با پرچم چشم بادامی ها به آزادی راه دادند

مریم مجد در آزادی

 مگر پرچم کشورت چه ایرادی دارد که با آن کتک می خوری با پرچم کشوری دیگر مورد احترام قرار می گیری؟

گزارش بسیار خوب و با احساس سارا:

گزارش لحظه به لحظه از تجربه يك دختر ايراني در استاديوم آزادي

گزارش فرهنگ آشتی که خیلی راحت بخش بزرگی از مصاحبه من با صفایی فراهانی را وسط گزارشش استفاده کرده و نه اشاره ای به اسم نویسنده کرده و نه منبع یعنی شیرزنان:

گزارشی از حضور مخفیانه چهار دختر ایرانی در استادیوم آزادی: دختران انتظار

محض احتیاط

به زودی -البته امیدوارم به زودی- یک سایت درست حسابی با همین نام "تا رفع حجاب اجباری" راه می اندازم.

(گفتم الان اعلام کنم که اگر یک وقت اینجا به هر دلیل نابود شد گمم نکنید!)

در سی امین سالگرد انقلاب اسلامی، غریو فشفشه در جای جای میهن اسلامی طنین  انداز شد

 

...

وقتی مجبور می شوی جای خالی "غریو الله اکبر" را با بمب و ترقه و فشفشه پر کنی ...

حجاب = نگاه جنسی به زن

 حجاب، پوشش ، سکسوالیته و بدن زن "مساله" است؛ حتا فراتر از آن، اولویت اول مباحث حقوقی زنان امروز است. برای من و بسیاری دیگر از فعالان حقوق زنان، که هرروز اخبار زنان در ایران و دیگر کشورهای جهان را پیگیری می کنیم؛ و حجاب و اثرات آن بر زندگی زنان را از ابعاد و جهات مختلف می بینیم و بین بسیاری از آسیبها و بحرانهای اجتماعی، و نگاه و ایدئولوژی نهفته در "حجاب" ارتباط برقرار می کنیم این اولویت واضح و آشکار است.

از سوی دیگر می دانیم اکثریت زنان ایران، حجاب اجباری را نمی پذیرند و به آن معترضند(آماری که خود مسئولان جمهوری اسلامی اعلام کرده اند. یکی از مسئولان اصلی طرح امنیت اجتماعی گفته بود پیش از آغاز این طرح در آستانه بی حجابی کامل بودیم). اما این زنان با وجود این نارضایتی، آگاهی اساسی درباره اثرات عمیق و شدیدی که حجاب، مستقیم و غیر مستقیم، بر زندگی آنها گذاشته است ندارند.

حجاب آنچنان  برای مردم و حتا روشنفکران به پدیده ای عادی و قابل اغماض تبدیل شده است و چنان "جلوی چشم" و "روزمره" شده است که چشم همه به روی آن بسته شده است و حتا گاهی که صحبت از آن می شود انگار موضوعی "پیش پاافتاده" و دون بحثهای روشنفکری است. بارها شده که وقتی از حجاب حرف می زنم طرف مقابل می گوید:" الان که دیگر حجاب یک نوار باریک روی سر است و حجابی که دختران ما دارند فرقی با بی حجابی ندارد" و در واقع تمام جوانب و اثرات حجاب را فقط در ظاهر دختران در خیابانها خلاصه می کند و سیاستهای چند هزار صفحه ای که هر ساله، پنهان و آشکار، طرح ریزی می شود تا از "حجاب" به عنوان ابزاری ایده آل برای تحقق مقاصد بنیادگرایانه استفاده کند را نمی بیند. تاثیر سیاست حجاب اجباری را بر حذف راحت و بی دردسر(یا همان تسویه) نیمی از مخالفان بالقوه در جنس مونث را نمی بیند (اخراج هزاران زن تحصیلکرده و روشنفکر در اول انقلاب و سپس رد صلاحیت یا عدم استخدام زنان غیر چادری و غیر محجبه؛ از ادارات و مشاغل دولتی گرفته تا  نمایندگی مجلس و ... )،تاثیر حجاب اجباری بر آرایش غیر متعارف زنان را نمی بیند ، تاثیر نگاه  پشت "فلسفه حجاب" را نمی بیند که منجر به ابژه جنسی دیدن زن می شود، و وقتی زن "ابژه جنسی" دیده شد، و بدن و موی او "تحریک کننده" دانسته شد، دیگر خیلی چیزها به راحتی توجیه می شوند:  غیرت و ناموس و در نتیجه قتلهای ناموسی (که هرسال به جای انکه شاهد کاهش آن باشیم شاهد افزایش و شدت وحشیگری و خشونت در اعمال آن هستیم)،لزوم تمکین جنسی زن از شوهر، لزوم داشتن اجازه همسر برای اشتغال و تحصیل و خروج از کشور.

 وقتی حجاب را "عمیقن" درک نکنی متوجه تاثیر آن بر افزایش آزار خیابانی نخواهی شد، متوجه استفاده ای که از فلسفه حجاب برای تفکیک جنسیتی می شود نخواهی شد.

وقتی ندانی که "فلسفه حجاب" چگونه تاثیرات غیرمستقیم روی زندگی تک تک زنان و مردان دارد متوجه نمی شوی که "فلسفه حجاب" و در واقع "نگاه جنسی به زن" موجب افزایش فحشا و روسپیگری به دلیل "انتساب" صفت "جنسی" و وسیله ارضای شهوت به زن می شود، نخواهی دانست که "حجاب" موجب افزایش مردان متجاوز می شود، چرا که "فلسفه حجاب" ، صفت "درنده و شکارچی"  را به مرد منتسب می کند. اگر ندانی "حجاب"چگونه سالهای سال ذهن مردمان را فاسد کرده و پوسانده، تعجب خواهی کرد که چرا پسران تحصیلکرده ما خواهان ازدواج با دختران "باکره" هستند، تعجب خواهی کرد که چرا دختران ما در رابطه جنسی تا این اندازه ناآگاه و منفعلند. اگر ارتباط و پیوند دیرینه حجاب با کنترل تمام شئون زندگی زن را درک نکنی نخواهی دانست که چرا حکومت جمهوری اسلامی سی سال است تمام واجبات و مستحبات مختلف و اصول و فروع دین را رها کرده و هم و غم خود را روی حجاب اسلامی و عفاف گذاشته است.

اگر حجاب را تنها "پارچه ای روی سر" بدانی ، هرگز نگران شاخصهای فیزیکی و آمارهای  وحشتناک بیماریهای ناشی از کم تحرکی و عوارض سالخوردگی که سالها زودتر از میانگین جهانی به سراغ زنان ما می آیند نخواهی شد. هرگز به منظره رقت بار دویدن دختر 15 ساله ای به دنبال اتوبوس توجه نخواهی کرد که چیزی از یک معلول جسمی کم ندارد.

 ...اما چه باید کرد؟ چه می توان کرد؟ مسلمن نمی توان از مردم عادی انتظار داشت که مساله حجاب را تحلیل جامعه شناسانه کنند. شناخت عمیق و جامعه شناسانه این پدیده اجتماعی مثل هر پدیده اجتماعی دیگر، وظیفه کارشناسان علوم اجتماعی، دانش آموخته های جامعه شناسی جنسیت و مطالعات جنسیتی است. فرضن ممکن است آلودگی هوا تاثیرات بسیار مخربی بر سلامت ساکنان یک شهر داشته باشد و حتا جان آنها را به خطر انداخته باشد ولی آنها حتا از موضوع مطلع نباشند، یا مطلع باشند ولی ندانند که چه کاری از دست آنها ساخته است، اگر هزاران نفر در اثر این آلودگی صدمه ببینند و جان خود را از دست بدهند تقصیری متوجه آنها نیست گرچه قربانیان اصلی هستند. این وظیفه یک فعال محیط زیست، یک پزشک یا یک مهندس شیمی است که مردم را آگاه و سپس بسیج کند تا مثلن در مقابل زیاده روی ها و طمع صاحب کارخانه سیمان سازی بایستند و او را مجبور به تخریب کارخانه و انتقال آن به خارج از شهر کنند. این را در جواب کسانی نوشتم که می گویند "رفع حجاب" خواسته شما زنان روشنفکر و فمینیست است و خواست زنان عادی نیست.

وظیفه من و فعالان حقوق زنان این خواهد بود تا با زبانی ساده، این آگاهی را به زنان و مردان بدهیم و راه رهایی از این وضعیت را نیز به آنها نشان دهیم. وظیفه من است که در مقابل پسری که می گوید :"شما از احساسات جنسی مردان اگاهی ندارید و نمی فهمید که بی حجابی زنان چه تاثیری روی مردان می گذارد" چند کتاب روانشناسی، فیزیولوژی، سکسولوژی، جامعه شناسی روابط جنسی و ... جلویش بگذارم، برایش بگویم طبق همه تحقیقات و آزمایشهای علمی که در تمام جهان معتبر و پذیرفته شده است، میل جنسی زنان و مردان تفاوتی با هم ندارد؛ بعد برایش توضیح بدهم که طبق هیچ  آمار و تحقیقاتی ارتباط معناداری بین افزایش پوشش زنان یک جامعه و پیشرفت کاری و تحصیلی مردان آن جامعه کشف نشده است. اگر قانع نشد آمار اختلالات جنسی و روانی شهروندان ایران را با کشوری که روابط زن و مرد آزاد است مقایسه کنم و بگویم اتفاقن همان حجاب است که نگاه تو به زن را، به نگاه "گرسنه" به "شیرینی داخل ویترین " بدل کرده است. وظیفه من است که سه سال  درباره  ورزش زنان و "سیاستهای حکومت جمهوری اسلامی ایران در ورزش زنان" تحقیق کنم و نتایج آن را منتشر کنم تا از زبان خود مسئولان این حکومت بشنوید که چه نوع اعتقاداتی نسبت به حجاب،  سرنوشت هزاران زن مشتاق  و مستعد برای ایستادن بر سکوهای قهرمانی جهان را رقم زده است و سرنوشت من و شما و همه زنان این کشور را.

 

گزارش کیهانی

سرفصل های اصلی فعالیت های برخی نشریات دانشجویی در این حوزه عبارتند از:
1- دیکتاتور خواندن مقام معظم رهبری
2- مساوی دانستن مطلقه بودن ولایت فقیه با استبداد و تمامیت خواهی
3- تعارض دموکراسی، قرارگرفتن یک شخص به مدت طولانی در بالاترین نهادهای سیاسی
4- نقد عملکرد مقام معظم رهبری و اشاره تلویحی به ناکارآمدی ایشان
5- نفی مستقیم و آشکار دیدگاه ها و گفتمان ها و آراء مقام معظم رهبری
3- تهاجم عریان به دولت و رئیس جمهور

1- توتالیتر نامیدن دولت نهم
2- روی کار آمدن احمدی نژاد با تقلب های سازمان یافته در انتخابات
3- نظامی و اقتدار طلب بودن دولت
4- ساده لوح و بی سیاست بودن رئیس جمهور
5- غلط بودن سیاست رئیس جمهور درباره هولوکاست
6- محقق نشدن وعده های رئیس جمهور
7- تندروی، افراطی گری و نظامی گری رئیس جمهور و دولت نهم

عملکرد دولت در مورد دانشگاهها:

1- دخالت دانشگاه در نحوه پوشش دانشجویان، شکل ظاهری و حریم خصوصی آنها.
2- قرار گرفتن انتظامات دانشگاه ها زیر نظر حراست
3- توسعه فضای امنیتی در دانشگاه ها.
4- نقض آزادی های آکادمیک و سرکوب دانشجویان.
5- توقیف و تعطیل کردن نشریات دانشجویی.
6- احضار فعالان دانشجویی و صادرکردن احکام سنگین انضباطی برای آنها.
 ۷- مقابله با تشکل های دانشجویی دگراندیش، به خصوص انجمن های اسلامی، و اقدام در جهت حذف یا به حاشیه راندن آنها.
8- شکل گیری انقلاب فرهنگی دوم و سرکوب مجدد دانشجویان و روشنفکران در این راستا.

1- وجود تبعیض های حقوقی میان زن و مرد در ایران، همچون نصف بودن دیه زن نسبت به مرد.
2- عدم امکان فعالیت های ورزشی، فرهنگی و اجتماعی برای زنان در ایران.
3- لزوم پیوستن به کنوانسیون بین المللی رفع هر گونه تبعیض علیه زنان.
4- خشونت علیه زنان.

 اگر کیهان اینها را چاپ می کند، من هم می خواهم برایش "گزارش نشریات دانشجویی" بنویسم!

میان ماه من تا ماهواره!

آن روزی که ایرانی ها توانستند یک اجاق گاز استاندارد بسازند که گوشه های آن دست را جر ندهد ، قابلیت تمیز شدن داشته باشد، جوجه گردانش در اولین بار استفاده کج نشود، فندکش هم به مدت دو ماه درست کار کند؛ و برای استفاده از فر لازم نباشد در آن را نیمه باز بگذاری(وقتی فروشنده داشت این نکته حیاتی را با تاکید می گفت دود از کله ام بلند شد!) ؛  من باور می کنم که ماهواره امید ساخت ایران است!

پ.ن. دودردو هم تایید می کند

امتحان و برف...

شُر شُر بارون شنیده بودم ولی شُرشُر برف نه! تق تق بارون به پنجره دیده بودم ولی تق تق برف نه! چه برف عجیبیه!

اگر امتحان نداشتم الان راه می افتادم طرفهای درکه ، دربند، کاخ سعدآباد...

فرق دارند!

چرا ملت فرق "خفقان" و "خُناق" و "خفه خون!!" را نمی دانند و همینطور راه به راه استفاده می کنند؟

همیشه در صحنه

از میدان ونک برگشته ام. ضلع شمال میدان:گشت ارشاد، ضلع غرب میدان:پاسگاه نیروی انتظامی، ضلع جنوبی:پلیس راهنمایی و رانندگی ، ضلع شرق میدان: اورژانس اجتماعی، کمی بالاتر سر بزرگراه: یگان ویژه  برای برقراری انضباط اجتماعی.

به گمانم به زودی تمامی وزارتخانه ها و ادارات دولتی دفاتر خود را به خیابانها منتقل خواهند کرد تا بیشتر خدمت مردم برسند- ببخشید! به مردم خدمت کنند!- دیگر به مردم همیشه در صحنه، نیاز نیست، برعکس الان نیاز به "حکومت همیشه در صحنه" است برای از صحنه بیرون کردن مردمی که بیخود و بی جهت صحنه سازی می کنند یا بخواهند روزی وارد صحنه شوند.

پ.ن. اصل قضیه را یادم رفت! گشت ارشاد با کلت کمری، پلیس انضباط اجتماعی با باتوم برقی، پاسگاه نیروی انتظامی با اسپری فلفل و ون اورژانس اجتماعی با شیشه های دودی-مناسب برای انتقال آسیب دیدگان اجتماعی به محل آب خنک خوری-!

 یاد ۱۶ آذر افتادم که به رسم هرساله دور و بر خیابان ۱۶ آذر می پلکیدم و هفت-هشت تا ون ارشاد در کوچه های بن بست آن دیدم و چندین و چند ماشین پلیس راهنمایی و رانندگی که بالا پایین می رفتند! هیچ کس شک نمی برد! مردم مدتهاست به دیدن آنها "عادت داده شده اند"!!

اجازه استفاده از عکس محجبه برای زنان آلبانیایی

زنان مسلمان آلبانیایی اجازه پیدا کردند برای کارت شناسایی خود از عکس با حجاب استفاده کنند.

یک بخش مهمی از مساله حجاب؛ بُعد جهانی آن است که سعی می کنم در حد امکان به آن بپردازم.

23 January 2009
The Associated Press
 
 
ALBANIA TO ALLOW HEADSCARF ID PHOTOS

TIRANA, Albania: Authorities in Albania have decided to allow Muslim women to wear headscarves while being photographed for ID cards.

Albania began issuing new identity cards this month, but Muslim community leaders to complained that the government's passport agency was not allowing headscarf photos.

Interior Ministry spokesman Fatmir Konja said Friday that such photos will be accepted as long at the headscarves do not obscure a person's facial features.

Albania is mostly Muslim with large Orthodox Christian and Roman Catholic minorities. Practicing religion was banned until Communism fell in 1990.

Albania has begun issuing new IDs and biometric passports and hopes to adopt international standards for identity documents.

 

WUNRN
 
International Herald Tribune
 

"مساله حجاب" مساله من و شما

پست قبل ،به قول حامد، یک "تعهد الزام آور" است برای کاری که مدتها قصد انجامش را داشتم و به دلایل مختلف، به طور جدی به آن نپرداخته بودم. باید اول توضیح کامل  و مفصل بدهم که چرا مساله حجاب، برای من و برای زنان و جامعه مساله مهم و بلکه حیاتی است. توضیحات و منابع، بسیار زیاد است و مثالها و شواهد فراوان دارم که همیشه به دلایل و بهانه های مختلف از نوشتنشان سرباز زده ام یا به آینده موکول کرده ام. ولی این عنوان بالای صفحه مجبورم می کند لااقل هر دو سه مطلب یکبار به "حجاب" برگردم. وبلاگ "مساله ای به نام حجاب" الگوی خوبی است، منطقی و مستدل است و ارتباط خوبی با مخاطبان برقرار کرده. سعی می کنم همانقدر مستدل و منطقی بنویسم.

شروع می کنم ولی کمی  فرصت بدهید تا یک امتحان بسیار سخت! را از سر بگذرانم، تا با انرژی تمام وارد میدان شوم!

در ضمن از پیشنهادها و سوالهایی که در ذهن شما ایجاد شده به شدت استقبال می کنم.

تا رفع حجاب اجباری

وقتی خوب فکر می کنم و تمام زندگی سی ساله ام را مرور می کنم و تمام تحقیرها و توهین ها و ناکامی هایی که به عنوان زن و به خاطر زن بودن تحمل کرده ام را از ذهن می گذرانم می بینم هیچ چیز به اندازه "حجاب" مرا خشمگین نکرده، شبهایم را سیاه نکرده، مرا از انسانیتم دور نکرده، نشاط و زندگی را از من نگرفته و مرا علیل و بیمار نکرده است! پس ...

تا رفع حجاب اجباری در ایران و همه کشورهای دنیا اسم وبلاگ من "تا رفع حجاب اجباری" است

خواندن این وبلاگ را از دست ندهید، به امید روزی که جنبشی عظیم برای به تاریخ سپردن حجاب اجباری برپا شود.

ضد سوختگی، تهوع و تنفر

اگر آن دانشجوی دانشگاه شیراز که گفته بود از احمدی نژاد متنفر است ، با خودش تکرار می کرد : " ۱۷ میلیون نفر به احمدی نژاد رای داده اند"  ، " ۱۷ میلیون نفر به احمدی نژاد رای داده اند"، " ۱۷ میلیون نفر به احمدی نژاد رای داده اند"، " ۱۷ میلیون نفر به احمدی نژاد رای داده اند" ... آن حرف را نمی زد و به چنین عواقبی دچار نمی شد! کاری که من جدیدن سعی می کنم انجام بدهم.

پ.ن. اینهایی که گیر داده اند به "تعداد رایها" و بحث تقلب و این حرفها را وسط می کشند، دقیقن همانهایی هستند که نمی خواهند این واقعیت تلخ را قبول کنند و بنابراین فقط خودشان را عذاب می دهند! به من بپیوندید تا رستگار شوید! هَمَه با هم !

چه آرزوها ...

چند سال پیش با دختری که از طریق نوشته هایم مرا می شناخت دوست شدم . مثل خیلی دخترهای دیگر پرشور و پر از سوال بود و ایده آل گراو البته بسیار باهوش و مستعد! حس می کردم همین ایده آل گرایی به اضافه بندهایی از جنس سنت و مذهب و قواعد اجتماعی و به خصوص کلیشه های جنسیتی، آگاهانه یا ناخودآگاه، بر دست و پای اوست که مانع رهایی و آزادی اش می شود.هرچه می دانستم به او گفتم "از حق او بر بدن خودش، لزوم کسب تجربه های هرچه بیشتر ، بی توجهی به عذاب وجدانهایی که اغلب زاده بندهای نامرئی جامعه مردسالارند" ... و گفتم که! او هم خیلی با استعداد بود، بعدها گهگدار گزارش کارهایش را می داد که یکی یکی بندها را پاره می کرد و من بسیار خوشحال بودم و تشویقش می کردم- و البته خیلی وقتها هم این گسستنها با درد و رنج زیادی همراه بود.

دیشب آدرس وبلاگی را برایم فرستاد که بیش از دو سال است در آن می نویسد و تا به حال به من نگفته بود . چقدر خواننده داشت و چقدر هم خواننده هایش دوستش داشتند! تا سه ساعت یک نفس خواندم و با چشم درد خوابیدم تا بقیه اش را امروز بخوانم. وای که این دختر چه موجود شگفت انگیزی بود و من چه باسعادت که دوست او بودم! تجربه هایش تکان دهنده و عجیب بود و چه استعدادی در نوشتن! هرگز فکرش را نمی کردم!

در کنار این حس لذت و سرخوشی، دردی عجیب در روح و قلبم احساس کردم! او تمام تئوری هایی که من برایش گفته بودم را عملی کرده بود! من او را در مسیری به پیش می راندم و تشویق می کردم که خود هرگز - یا کمتر- جرات پا گذاشتن به آن را داشته ام یا بهتر بگویم نمی خواستم! بابالنگ دراز یک بار بهم گفت " تو بیشتر از آن چیزی که هستی خودت را  لیبرال نشان می دهی" و معنی حرفش این بود که به جای "دو صد گفته"، "نیم کردار" داشته باش!

تقصیر من نبوده و تقصیر هیچ یک از دیگر دختران این سرزمین هم نیست که بهترین سالهای عمرشان را با فکر و توهم گناه و آلودگی سپری می کنند، یا از تجربه؛ و آزمون و خطا با انسانها، و با زندگی می هراسند.  کاش یک نفر پیدا می شد که سالها پیش یا حتا در هجده یا بیست سالگی، بندهای ذهن مرا هم پاره می کرد؛ تا که سالها اسیر خودم نباشم و دیگران را هم عذاب ندهم.

کاش می شد برای همه دختران کلاس آموزشی بگذارم و همه چیزهایی را که به آن دختر گفتم ، به آنها هم بگویم! و چه سالهای جوانی زیبایی که از خطر زنده به گور شدن نجات پیدا می کرد! چه عشقهایی که بی پروا ابراز می شد! چه دخترانی که به جای افسردگی و پریشانی در گوشه اتاق، خود را در امواج حوادث و ماجراجویی ها رها می کردند!...

و چه دفاتر ثبت طلاقی که پر میشد و چه دفاتر ثبت ازدواجی که خاک میخورد وچه درهای مطبهای ترمیمی که تخته میشد و چه بسیار زنانی که به ریش همه این دفتر و دستکهای دست و پاگیر میخندیدند!

... او این کلاس آموزشی را راه انداخته، با زبان زیبا و شیوای خودش هم سن و سالهایش را با نوع دیگری از زندگی آشنا می کند و به آنها جرات و جسارت می دهد! حیف که هزار بار ازم خواسته به وبلاگش لینک ندهم و دوست دارد ناشناس بنویسد تا حقیقت را بنویسد.

عندالاستطاعه

امروز با خانمی محجبه و میانسال( حدودن 50 ساله) سر صحبتم باز شد و بحث به مهریه و مهریه عندالاستطاعه کشید. می گفت در شب عقد دختر یکی از اقوامش ، وقتی عاقد درباره مهریه می پرسد و خانواده عروس مقداری را که قبلن توافق شده بوده می گویند، پدر داماد بلند می شود و با تحکم می گوید بنویسید "عندالاستطاعه". خانواده عروس که شوکه شده بودند-به خصوص جلوی فامیل- مانده بودند که چه بگویند و می خواستند اعتراض کنند که دختره با هزار بدبختی و ایما و اشاره از آنها می خواهد که سکوت کنند و مخالفت نکنند. داشتم جوش می آوردم که خانم میانسال خیلی با احتیاط و آرام چند جمله گفت که یعنی یک قضیه هولناک! مثلن از بین رفتن بکارت یا حامله شدن دختر، در بین بوده که خانواده دختر نمی دانستند و به هر حال دختر مجبور شده بود مخالفتی نکند – وعقلش هم نرسیده بود که لااقل حق طلاق بگیرد- مهریه هم 120 سکه بوده . خانمه حدس می زد داماد مخصوصن این کار را کرده که راه بازگشتی برای دختره نماند، چون بعد از مدتی فهمیده بودند که داماد کمی هم معتاد است!

پ.ن.پیشنهاد این خانم این بود که عقد رسمی و دفتری روز قبل مراسم انجام بشود که خانواده داماد نتوانند دست خانواده عروس را بگذارند توی حنا! -همان نتیجه مثبتی که نیما پیش بینی کرده بود-

پ.ن. توضیح درباره حجاب و سن این خانم به خاطر مساله ای بود که سر صحبت را باز کرد که دیدم ربطی به قسمت دوم بحث ندارد و ننوشتم ولی بعدن می نویسمش(امیدوارم!).

کِی؟

کِی بشه که هرچی دلم بخواد این تو بنویسم؟

بیانیه انتخاباتی شورای ملی مذهبی های ایران:  حجاب اجباری باید لغو شود

شاید برای اولین بار پس از انقلاب است(مطمئن نیستم) که یک حزب سیاسی داخل کشور به صورت علنی و شفاف خواستار لغو حجاب اجباری و آزادی زنان در انتخاب پوشش شده است(یادم است در انتخابات ریاست جمهوری قبل، مشارکتی ها و معین از "آزادی پوشش" حرف می زدند و اسمی از "حجاب اجباری" نمی آوردند و در واقع رندانه و با زیرکی هم می خواستند نظر زنان را جلب کنند و هم آتو دست حکومت ندهند).

 در این بیانیه چهل صفحه ای با نام "رفع تبعیض در همه جا، از همه کس" که به مناسبت انتخابات پیش رو منتشر شده اهداف و برنامه های این شورا در مورد زنان به صورت خلاصه این است:

"تشكيل وزارتخانه‌ زنان (همانند برخي كشورهاي مسلمان) و متمركز شدن كليه امور زنان در اين وزارتخانه - انتخاب زنان صاحب صلاحيت به وزارت براي تجلي و تقويت توان‌مندي‌هاي زنان  -  ضمن توجه به اعتقادي بودن حجاب؛ لغو حكومتي و اجباري بودن حجاب و شكل خاصي از پوشش، مانند تمامي كشورهاي اسلامي (تبديل به قانون كردن نظريه آيت‌الله طالقاني كه در آن زمان مورد تأييد آيت‌الله خميني نيز قرار گرفته است) - ارائه لوايح مختلف براي رفع تبعيض عليه زنان - ارائه لايحه براي لغو قانوني مجازات سنگسار (زنان و مردان). و..."

 

گفت‌وگوی رادیو زمانه با دکتر حبیب‏الله پیمان، عضو شورای مرکزی «شورای فعالان ملی مذهبی» درباره بیانیه انتخاباتی «شورای ملی مذهبی»

بسیاری از شخصیتهای ملی مذهبی، به خصوص در اوایل انقلاب، از حجاب اجباری دفاع کرده یا در مقابل آن سکوت کردند. سخنان طالقانی هم به این مضمون بود که حجاب فقط در ادارات دولتی اجباری باشد و البته در انتهای صحبتش هم گفته بود"حالا یک پارچه ای هم روی سرشان بیاندازند طوری نمی شود". به هر حال این تغییر تفکر در آنها جای خوشحالی دارد. متن کامل بیانیه را جایی پیدا نکردم ولی خوب بود به آن سوابق قبلی اشاره و صراحتن نقد می شد.

... عبادی

مصاحبه دیروز عبادی با صدای امریکا:

وفا مستقیم: خانم عبادی  صحبتهای پرزیدنت اوباما در مراسم سوگند ریاست جمهوری را شنیدید . نظرتان چیست؟

عبادی: امیدوارم این سخنان جامه عمل بپوشند و مثل حرف بقیه سیاستمدارها فقط حرف نباشد.من در هنگام دریافت جایزه صلح نوبل به اقدامات صورت گرفته در زندان ابوغریب و گوانتانامو اشاره کردم و گفتم امریکا"همیشه" از حقوق بشر سواستفاده کرده و این سواستفاده امریکا باعث شده برای ما فعالان حقوق بشر در ایران مشکلاتی ایجاد شود و هروقت حرف از حقوق بشر می زنیم بگویند پس چرا در امریکا اینطور است

مستقیم: خانم عبادی، اوباما به عنوان یک سیاه پوست و اقلیت به این مقام رسیده شما فکر می کنید چه زمانی مردم و اقلیتها در ایران می توانند به چنین موقعیتی برسند؟

عبادی: مردم به هر چه که بخواهند می رسند ولی نمی توان زمان دقیقی برای آن تعیین کرد.

ستاره درخشش: خانم عبادی اوباما در یک فرایند دموکراتیک به اینجا رسید فکر می کنید مردم ایران چگونه می توانند به حقوق خود برسند؟

عبادی: من سیاستمدار نیستم این را باید از آقای زیباکلام بپرسید.من به عنوان یک فعال حقوق بشر بگویم که باید به صورت ملایم و بدون خشونت این مسیر را طی کرد.

 

ببینید ج.ا. چه بلایی سر ملت آورده که آنها را وادار به چه ...هایی کرده است.

وزیدنهای اس ام اسی

کاش آن پادشاه چیز دیگری را به جای "...وزیدن" ممنوع کرده بود که عفت و عشرت اجازه می دادند از آن در وبلاگ استفاده کرد، آن وقت به یک نماد و نشانه تبدیل می شد که مثالها و مصداقهای زیادی می شد برای "وزیدنهای مردم" (خودم همین الان اختراع کردم!)به خصوص وزیدنهای اس ام اسی آورد. وزشهایی که مردم را کیفور می کند و هرهر می خندند به ریش ممنوع کنندگان آن .مثلن:

"شنیدید از هفته بعد قراره برنامه نود را غلامحسین الهام اجرا کند؟"

رابطه دماغ با دیپلماسی بانوان انقلاب اسلامی!

ببین متوهمها چه تیتری واسه خبر گذاشته اند!

تولد دیپلماسی بانوان؛ نخستین بار بعد از پیروزی انقلاب

خانم دماغ، بعد از چهار سال یک نامه به همسر رئیس جمهور مصر نوشته ، تازه آن هم در نامه اش شوهرش را تشبیه به فرعون کرده و مسئولیت آسیگی (آسیه بودن) را به او اعطا فرموده!

پ.ن. نمی دانم اصل  این مطلب را چه کسی نوشته ولی واقعن وصف حال مردم ایران (به خصوص در قضیه دیشب و نود ) است:حکایت آن پادشاه که گوزیدن را ممنوع کرد (صاحب اصلیش پیدا شد و لینکها را عوض کردم)

لنگه کفشها به هدف اصابت نکرد!

مثل اینکه دوستان وطنی هم بلدند مثل بوش جاخالی بدهند! لنگه کفشها به هدف اصابت نکرد ولی ...

قیافه فردوسی پور مثل بچه ای شده که با قهر و دعوا ، به اصرار پدر و مادرش به مهمانی رفته ولی با غر و لند و اخم و تخم می خواهد آبروی مامان و بابا را ببرد و انتقامش را بگیرد!