و باز هم رسانه ملی!!!

چند لحظه قبل مجری زن برنامه " قطره قطره باران" که برای انتخابات تهیه شده، از خانمی که تماس تلفنی گرفته بود پرسید شغل شما چیه؟ و پیش از اینکه اون خانوم جواب بده گفت البته همه ما می دونیم که شغل مقدس هر زن ایرانی خانه داری و مادری است. حالا شغل دوم شما چیه؟

این صدا و سیما، مشمئزکننده ترین چیزیه که  مجبورم به مقتضای کار و هدفم برای فعالیتهای اجتماعی تحملش کنم و گاهی چیزهای شگفت انگیزی توش می بینم.اخبار ساعت ۱۰:۳۰ شبکه خبر که اخبار بانوان است یک نمونه عالی برای بررسی افکار مغشوش ، متناقض ، پر از تضاد و البته متحجرانه مسئولانه. 
می دونم کمتر آدم عاقلی پیدا میشه که ماهواره داشته باشه و بشینه برنامه های تلویزیون جام جم رو ببینه، ولی برای اینکه به دوگانگی تهوع آور معیارهای صدا و سیما پی ببرید یک بار با دقت این برنامه ها رو ببینید. مجریهای خندان و خوش بر و رو و مهمانانی با حجابهایی کاملا متفاوت با کانالهای داخلی ،با آرایش مو و صورت بیشتر ، باعث حیرتتان خواهد شد. مسئولان حکومتی ،خانمهایی که تماس تلفنی می گیرند را با اسم کوچک صدا می کنند؛ برعکس داخلیها که وقتی خانمی تماس می گیره ،مجری مرد با شرم و حیا سرش رو پایین می ندازه.
از سلام و صلوات بر محمد و آل محمد هم هیچ خبری نیست!
 شما کلمات و اصطلاحاتی رو تو این شبیکه ها می بینید که عمرا تو ایران به کار بره. تبلیغات هم که دست کمی از نمونه های ضاله  و غربی خود ندارند.از این تفاوتها بسیار است. چند  پایان نامه و تحقیق دیدم که تا حدودی این لکه های سیاه رو نشون داده ولی تعدادشون خیلی کمه. اول می خواستم در این مورد کار کنم ولی خیلی ها توصیه کردند بی خیال بشم چون انقدر برای ورود و خروج و دادن اطلاعات اذیت می کنند و دردسر درست می کنند که عملا هیچ تحقیقی امکان پذیر نیست. یادتونه چند وقت پیش قرار بود تحقیق و تفحص از صدا و سیما صورت بگیره که دیگه صدای این تحقیق تفحصیها دراومده بود آخرش هم هیچ فایده ای نداشت.

استقبال بی نظیر

یکی دو هفته ای میشه که تو سالن مترو دائم صدای امیر کریمی رو می شنوی :

 

ای پایتخت عاطفه... قلب تپنده وطن

 

تمام گیتهای مترو عبور آزاده

 

روزنامه  تهران امروز، روی میز ورودی مترو با یک توضیح کنارش: رایگان

 

روی بیلبورد بزرگی نوشته : به رای مردم احترام می گذاریم    سازمان زیبا سازی شهر تهران

 

مطلب نیما درباره فمینیستها و انتخابات شوراها ،حرف من هم هست

 

 بچه های امیرکبیر از طرف دانشجوهایی که کاسه صبرشون لبریز شده یه حالی دادن به ا.ن! اگه راههای دیگه رو به روشون نبسته بودند مطمئنا کار به اینجا نمی کشید.


این مشارکتی های سوتی نمیشه حرف نزنن و در این مورد اظهار نظر نکنن؟  

 

من در یک اقدام فوق العاده فداکارانه امروز به جای جینگولک بازی تو امیر کبیر یک کار علمی کردم ! و البته بعدش فهمیدم که اگرم می رفتم راهم نمیدادند.

 

یکی جلوی این آقای مدعی رو بگیره!

 

دانشجوهای امیرکبیر میگن از صبح زود، چندین اتوبوس از جاهای مختلف آدم می آوردند تو دانشگاه واسه کمک به استقبال بی نظیر  از رئیس جمهور. حالا ببینید رئیس بسیج امیر کبیر خواسته درستش کنه چی گفته:
"شلوغ نبود، به همين دليل انتظامات دانشگاه هم براي ورود ديگر دانشجويان چندان سخت‌‏گيري نكرد اما آمدن دانشجويان ديگر سازمان‌‏يافته و به اين صورت نبود "

 

خانمهای لطیف هم برای تعدیل این همه مهرورزی دست به کمی خشونت زدند:

"دوربين صدا و سيما که در حال فيلم برداری از تک تک دانشجويان بود توسط تعدادی از دختران دانشجو ضبط و شکسته شد"

گزارش جالب سارا از نمکی های بی سیم به دست!

خوابگاه دختران، زندان زنان نیست!

ایوَل! دو ساعت مونده به زمان تجمع با بچه های کمیسیون زنان تحکیم جمع شدیم و  بیانیه نوشتیم و تایپ و تکثیر کردیم و  بین دانشجوها پخش کردیم. عالی نشد ولی بدم نشد. الان لااقل خودمون ، خودمونو بیشتر باور داریم و انتظار بیشتری داریم. بچه های چپ هم تو شعاراشون از حقوق برابر زنان و مردان دفاع کرده بودند.
از اونجایی که سارا بعد از تجمع تشریف برد منزل و به همایش مسخره کاندیداهای شورای شهر و وبلاگ نویسها نرفت ، خیلی از چیزایی که من می خواستم بنویسم و الان حالشو ندارم رو نوشته . فقط اینو بگم که یه شعار باحال اختراع کردیم : "خوابگاه دختران، زندان زنان نیست"!
برای سایت زنان ایران گزارش مختصری می نویسم.

خبرهای کامل و عکسها رو تو این سایت بخونید.
اینم از زفیر

16 آذر روز دختران و پسران دانشجو

فردا تجمع دانشجوهاست، به مناسبت ۱۶ آذر. دانشجوها می دونن به چه دلایلی باید حضور داشته باشند و من هم حتما خواهم رفت.
کمیسیون زنان تحکیم هم داره خودشو جمع و جور می کنه و قواشو متمرکز می کنه تا به طور ویژه به دانشجویان دختر بپردازه. خیلی ها میگن مگه دانشجو هم دختر و پسر داره؟ مگه فرقی می کنه! تو همین بیانیه دقت کنید هیچ اسمی از زینب پیغمبرزاده یا دختران دیگری که به دلیل نوع پوششون ( نه فعالیت سیاسی یا صنفی یا قومیتی و ...) از تحصیل محروم یا تحت فشار قرار می گیرند آورده نشده یا  سهمیه بندی جنسیتی در دانشگاهها( چه اون مقدار که داره اعمال میشه و چه صحبتهای صریحی که در موردش شنیده میشه) یا فضای بسیار کم ورزشی و تفریحی و آموزشی که به خاطر تفکیک جنسیتی به دختران دانشجو اختصاص پیدا می کنه یا  اون ۴۰۰ دختر دانشجوی یزدی که مسموم شدن ( اینو به خاطر این میگم که بیانیه به دانشجویی که در استخر دانشگاه غرق شده اشاره کرده، حالا چون در این مورد کسی کشته نشده نباید هیچ حرفی از آن زد؟). در هر حال این بار هم می ریم ولی امیدوارم که سال آینده کمیسیون زنان تحکیم  تاثیر قابل توجهی در نوشتن بیانیه داشته باشه یا بیانیه جداگانه ای صادر کنه.


 

فراخوان تجمع پاسداشت ۱۶ آذر در دانشگاه تهران
 نه اینکه خطر در کمین دانشجو بودنمان است، که کار ما از خطر گذشته و دانشجوبودنمان را در نبودنمان معنا کرده اند .
نه اینکه سه آذر اهورای مان را از یاد برده باشیم، که می خواهیم هر یکمان آذری باشیم اهورایی در آذر سرد یکهزار و سیصد و هشتاد و پنج.
نه اینکه به دنبال پاسداشت روزمان از سوی ایشان باشیم، که خود روزمان را با فریاد زنده بودن دانشگاهمان و شرفمان پاس خواهیم داشت.
پس در پاسداشت شهادت سه آذر اهورایی در ۱۶ آذر ۱۳۳۲ به دست عمله استبداد تاریخی، حیاط دانشگاه تهران را به نشانه حیات دانشگاه به زیر گام های خویش می گیریم. و از سرِ زنده بودن دانشگاه،فریاد زنده بودن مان بر سر آنانی خواهیم کشید که تیشه کهنه و پوسیده خویش را به ریشه های جوان اما تنومند دانشگاه فرود آورده اند.
به نام  استقلال خواهی سه آذر اهورایی، و به نام سر در انقلابی دانشگاه، و به نام دانشگاهیان شهید مدافع وطن.
و با یاد مظلومیت عزت ابراهیم نژاد،
 و با نگاه بر معصومیت اکبر محمدی، و با نگاه بر دشنه فرود آمده در سبزوار، و با نگاه بر جولان سفیر مرگ در دانشگاه های علم و صنعت و علامه،
 و با یادآوری ستاره های نشسته بر سینه دانشجویان و خطوط قرمزتر از همیشه نظام، و با یادآوری تصفیه اساتید مستقل و زرخرید آزادی و استقلال دانشگاهیان ،
 و در آرزوی آزادی و استقلال برای دانشگاه ؛ با تجمع در برابر مسلخ گاه سه آذر اهورایی بر وقوع انقلاب فرهنگی دوم اعتراض می کنیم.
فریاد بر می آوریم که دانشگاه زنده است و نسبت به :
سلب حق تحصیل و تدریس
تعرض به حریم دانشجویان
سلب حق فعالیتهای صنفی و سیاسی تشکلهای دانشجویی
صدور احکام سنگین کمیته های انظباطی
اعتراض می کنیم.
دفتر تحکیم وحدت با دعوت از دانشجویان، اساتید مستقل، روشنفکران، فعالین مدنی و سیاسی، احزاب و سایر نهادهای مدنی، جهت شرکت در تجمع و اعتراض «دانشگاه زنده است»، بار دیگر بر لزوم تشکیل «جبهه فراگیر مقاومت مدنی در دفاع از دانشگاه» تاکید می کند.

 

بدیش اینه که با برنامه دانشکده علوم اجتماعی تداخل داره


فضای عمومی و حریم شخصی

چهارشنبه 15 آذر ساعت ۱۲:۳۰
همایش" فضای عمومی و حریم شخصی"
با همراهی معاونت اجتماعی ناجا
با حضور محمدجواد لاریجانی، دکتر ناصر فکوهی، سارا شریعتی
و سرهنگ بیات، مدیر کل مطالعات معاونت اجتماعی ناجا
تالار ابن خلدون دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران

 

کتاب یا تخم مرغ!

اینم یک شاهد دیگر بر مدعای پست قبلی ام. رئیس جمهور به پسران دانشجو  کاغذ ، کیف ، کتاب و بن کتاب داده ، و به دخترها برنج، پنیر، کره، مربا و تخم مرغ!

آخه آدم به اون دخترای دانشجویی که خشکه شون رو گرفتند و  هیچی نگفتند چی بگه؟

پ.ن. در مورد پست قبلی: در ایران نام مادر، فقط روی کودکانی که پدرشان معلوم نیست یا به تعبیر آنها، حرامزاده،  گذاشته می شود ، وگرنه حتی اگر خود فرزند هم بخواهد نمی تواند نام خانوادگی مادر خود را انتخاب کند.

پ.ن. ۲ مثل اینکه اشتباه کردم و تعدادی از این دخترها اعتراض کردند! خب خدا رو شکر

تکذیبیه!

به چند تا از دانشجوهای دختر و پسر ساکن کوی دانشگاه تهران زنگ زدم. اینطور که فهمیدم به پسرها شنبه و به دخترها چهارشنبه( یعنی سه روز بعد و بعید نیست اعتراض دخترها باعث شده یادشون بیافته دخترا هم می تونن رای بدن!)، این کیف کذایی داده شده و محتویاتش هم فرقی با هم نداره( البته خود کیف مردانه است). اون قضیه خواربار هم مربوط به یک ماه پیش و طبق روال همیشگی دانشگاه بوده که البته همه تاکید می کنند نسبت به دفعات پیش خیلی چرب و چیلی تر بوده.

خب! رگ فمینیستیمون خوابید ولی یک نکته می مونه و اون اینکه چرا همیشه دانشجوهای دانشگاه تهران اینقدر دردونه هستند؟ بقیه مگه دانشجو نیستند؟(البته غیر از اصل قضیه که همون کیف انگلیسیه!)

 

ماده 40- تغيير نام خانوادگي با تصويب سازمان ثبت احوال كشور خواهد بود.

              تبصره : موارد تغيير نام خانوادگي مطابق آيين نامه اجرائي اين قانون مي باشد.

ماده 41- حق تقدم نام خانوادگي با رعايت تاريخ تقدم صدور اسناد مختص اشخاصي است كه بنام آنان در دفاتر مخصوص نام خانوادگي ادارات ثبت احوال به ثبت مي رسد و ديگري حق اختيار آن را در آن اداره ندارد مگر با اجازه حق تقدم و اين حق پس از وفات به ورثه قانوني انتقال مي يابد. هر يك از وراث مي تواند شخصي كه نام خانوادگي او را در اختيار كرده مورد اعتراض قرار داده و تغيير نام خانوادگي او را از دادگاه بخواهد ولي وراث بالاتفاق مي توانند به ديگري اجازه دهند كه نام خانوادگي آنان را در اختيار نمايد.

 تبصره : نام خانوادگي فرزند همان نام خانوادگي پدر خواهد بود اگر چه شناسنامه فرزند در   قلمرو اداره ثبت احوال ديگري صادر گردد. فرزندان كبير مي توانند براي خود نام خانوادگي ديگري انتخاب نمايند .

ماده 42 – زوجه مي تواند با موافقت همسر خود تا زماني كه در قيد زوجيت مي باشد از نام خانوادگي همسر خود بدون رعايت حق تقدم استفاده كند و در صورت طلاق ادامه استفاده از نام خانواگي موكول به اجازه همسر خواهد بود .  

 

این مواد قانونی مدتهاست که در قانون ایران وجود دارد . نام خانوادگی فرزند به هیچ عنوان نمی تواند نام خانوادگی مادر باشد ، این را خودم در نمایشگاه وزارت کشور پرسیدم. ولی آنچه که جالب است این است که چند وقت پیش در بخش اخبار ظهر رادیو ، گوینده ، این خبر را اعلام کرد و با آب و تاب توضیح داد که با همکاری سازمان ثبت احوال از این به بعد زنان می توانند از نام خانوادگی همسر خود استفاده کنند
این هیچ چیزی را نشان نمی دهد مگر همان سیاست دولت جدید برای هرچه بیشتر سنتی و واپسگرایانه کردن روابط و مناسبات انسانها ، به خصوص در حیطه خانواده. این قانون احمقانه در خیلی کشورهای پیشرفته وجود دارد و تنها نکته مثبتی که در قوانین ایران راجع به زنان بود نبود این قانون یا در واقع الزامی نبودن آن بود. حالا به این ترتیب با تبلیغ این قضیه سعی می کنند کم کم این مساله را جا بیاندازند و نهایتا الزامیش کنند.

تئوری تکامل

من جدن به تئوری تکامل اعتقاد پیدا کردم. سوسکهای جدید رو دیدین؟ اونقدر ریز شدن که از ریزترین توری که سر ظرفشویی و دستشویی می ذاریم رد میشن! و دیگه هم مثل اون سوسکای سیاه گنده زشت نیستن که پرزای پاهاشون دیده میشد. رنگشون بور و خوشکل شده و گاهی چند تا خال هم رو بدنشونه. اگه هنوز هم با دیدنشون چندشمون میشه طفلیا دارن چوب اجدادشونو می خورن!

پناهی جایزه را به دختران روسری سفید ایران تقدیم کرد

دارم از خوشحالی بال درمی ارم. واقعا چقدر به این خبر خوب و خوشحال کننده نیاز داشتم. با اینکه می دانم همه بچه ها از این خبر بی نهایت خوشحال شدند ولی هیچ کدام در موقعیت الان من نیستند.  سه روز تمام است که نشستم و هرچه از استادیوم داشتم و نداشتم ریختم وسط و دارم تاریخچه کمپین را می نویسم. از پیروزی ایران در بازی با استرالیا و راهیابی ایران به جام جهانی گرفته تا شکایت از چلچراغ به خاطر چاپ مطلبی درباره برخورد خشونت امیز پلیس ،با دختران خواستار ورود به استادیوم و دستور رئیس جمهور و حضور جعفر پناهی در جمع کوچک ما برای اکران فیلم آفساید و ... و خلاصه داشتم با کمپین زندگی می کردم. سه روز است که چسبیدم به کامپیوتر؛ و نیما به زور و با هزار کلک بلندم می کند تا چند دقیقه اینترنت کار کند. لحظه لحظه خاطرات را در خودم زنده می کردم و بعضی وقتها در همین رفت و برگشتها و مقایسه ها چیزهای جدیدی کشف می کردم. اتفاقا یک تحلیل جالب به ذهنم رسیده  که به زودی آن را خواهم نوشت.

             
راستش قرار است فردا برای درس جنبشهای اجتماعی زنان ، کمپین دفاع از حق ورود زنان به ورزشگاهها، را به عنوان یک مطالعه موردی سر کلاس ارائه بدهم. تا الان ۳۰ صفحه شده و هنوز هم تمام نشده.به نیما می گفتم واقعا ما این همه کار کرده بودیم تو این دو سال؟ خلاصه دست پناهی عزیز درد نکند که خستگی را از تن همه ما درآورد. تازه قرار است سی دی کمپین را که در آن عکسها و کلیپهایمان وجود دارد را در محل دریافت جایزه توزیع کند.آن وقت جناب جلایی پور بگویند جنبش زنان در ایران وجود ندارد!

مرتبط:

دخترها راه ورود به استاديوم را پيدا مي كنند، سخنراني جعفر پناهي
 
 
 
 
پ.ن. ۱عکسی که رادیو زمانه گذاشته خیلی جالبه.این عکس در همان همایش دختران آزادی گرفته شد که پناهی رفته بود ته سالن نشسته بود و روی پوستر پشت سرش نوشته حقوق بشر و این جایزه ای هم که گرفته جایزه حقوق بشر این جشنواره است. رقباش هم که می بینید چه کسانی بودند!
 
پ.ن. ۲ عجبا! انقدر ذوق خودمونو کردم که اصلا یادم رفت این جایزه به پناهی داده شده نه به ما! ما همچنان در آفسایدیم پس
تبریک به پناهی و آفسایدش!

25 نوامبر، روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان

فردا ۲۵ نوامبر، روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنانه. وقت ندارم چیزی بنویسم و یک کار تنبلانه می کنم و چند تا لینک می ذارم اینجا. اگه همشو نمی بینید لااقل این یکی  که درباره نتایج طرح ملی خشونت خانگی در ایرانه رو بخونید.

http://zananeha.com/archives/2004-11/001246.html

 
 

جنبش اجتماعي: مفاهيم و نظريه‏ها

گروه مطالعات زنان انجمن جامعه‏شناسي ايران برگزار مي‏كند:

جنبش اجتماعي: مفاهيم و نظريه‏ها

سخنران : خانم دكتر ناهيد مطيع

زمان: دوشنبه 6/9/1385 ساعت : 4:30

مكان: بزرگراه جلال آل احمد، پل گيشا، دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران، سالن كنفرانس انجمن جامعه‏شناسي ايران

ایول توجه و التفات!

نمی دونم از این دوستانی که سر قضیه مصطفی طباطبایی نژاد به یو سی ال ای نامه دادن چه تعداد جواب گرفتند و چه تعداد این نامه را در وبلاگشان منتشر کردند. به هر حال اگه تکراریه ببخشید. ما ندید بدیدیم! برای خودم جالب و باعث خوشحالیه. ما صدهزار امضا جمع کردیم تو مملکت خودمون که بریم استادیوم، آب از آب تکون نخورد! تازه ، وقتی نوشتیم پلیس ما رو کتک زد ازمون شکایت کردن که تشویش اذهان عمومی می کنید و چهره پلیس رو مخدوش می کنید! حالا خوبه کلی عکس و فیلم هم داریم واسه اثبات حرفمون.

I am responding to your message of concern regarding the arrest of a
UCLA student at Powell Library and the use of a taser by the University
of California Police Department.  Rest assured this matter has the close
attention of Acting Chancellor Norman Abrams and UCPD Chief Karl Ross.
They have decided to move forward with an independent review.  The
following link provides further information including statements by
Chancellor Abrams and Chief Ross:
http://newsroom.ucla.edu/page.asp?RelNum=7525.

The safety and treatment of students are of the utmost importance to
UCLA.  As updated information becomes available, we will post it at
www.ucla.edu, in the "News & Notices" section of the Web site.

Sincerely,

Lawrence Lokman
Assistant Vice Chancellor, University Communications

تله زهرا امیرابراهیمیی!

چه ملت باحالی داریم! میان یه تیتر خفن میزنن واسه مطلبشون که اونایی که دنبال فیلم فلان هستن گذرشون به اون مطلب بیفته و بعد شروع می کنند نصیحت کردن! ارشاد اینترنتی! دام اینترنتی و سرچی!
به نظرسنجی های کنارش هم دقت کنید.