دارم از خوشحالی بال درمی ارم. واقعا چقدر به این خبر خوب و خوشحال کننده نیاز داشتم. با اینکه می دانم همه بچه ها از این خبر بی نهایت خوشحال شدند ولی هیچ کدام در موقعیت الان من نیستند.  سه روز تمام است که نشستم و هرچه از استادیوم داشتم و نداشتم ریختم وسط و دارم تاریخچه کمپین را می نویسم. از پیروزی ایران در بازی با استرالیا و راهیابی ایران به جام جهانی گرفته تا شکایت از چلچراغ به خاطر چاپ مطلبی درباره برخورد خشونت امیز پلیس ،با دختران خواستار ورود به استادیوم و دستور رئیس جمهور و حضور جعفر پناهی در جمع کوچک ما برای اکران فیلم آفساید و ... و خلاصه داشتم با کمپین زندگی می کردم. سه روز است که چسبیدم به کامپیوتر؛ و نیما به زور و با هزار کلک بلندم می کند تا چند دقیقه اینترنت کار کند. لحظه لحظه خاطرات را در خودم زنده می کردم و بعضی وقتها در همین رفت و برگشتها و مقایسه ها چیزهای جدیدی کشف می کردم. اتفاقا یک تحلیل جالب به ذهنم رسیده  که به زودی آن را خواهم نوشت.

             
راستش قرار است فردا برای درس جنبشهای اجتماعی زنان ، کمپین دفاع از حق ورود زنان به ورزشگاهها، را به عنوان یک مطالعه موردی سر کلاس ارائه بدهم. تا الان ۳۰ صفحه شده و هنوز هم تمام نشده.به نیما می گفتم واقعا ما این همه کار کرده بودیم تو این دو سال؟ خلاصه دست پناهی عزیز درد نکند که خستگی را از تن همه ما درآورد. تازه قرار است سی دی کمپین را که در آن عکسها و کلیپهایمان وجود دارد را در محل دریافت جایزه توزیع کند.آن وقت جناب جلایی پور بگویند جنبش زنان در ایران وجود ندارد!

مرتبط:

دخترها راه ورود به استاديوم را پيدا مي كنند، سخنراني جعفر پناهي
 
 
 
 
پ.ن. ۱عکسی که رادیو زمانه گذاشته خیلی جالبه.این عکس در همان همایش دختران آزادی گرفته شد که پناهی رفته بود ته سالن نشسته بود و روی پوستر پشت سرش نوشته حقوق بشر و این جایزه ای هم که گرفته جایزه حقوق بشر این جشنواره است. رقباش هم که می بینید چه کسانی بودند!
 
پ.ن. ۲ عجبا! انقدر ذوق خودمونو کردم که اصلا یادم رفت این جایزه به پناهی داده شده نه به ما! ما همچنان در آفسایدیم پس
تبریک به پناهی و آفسایدش!